آموزش زبان عربی
نکات مهم وکلیدی در عربی
همان طور که از اسم «أفعل تعجب» پیداست، این صیغه نشان دهنده تعجب و شگفتی متکلم از یک موضوع است به گونه ای که کاربرد آن متعجب بودن متکلم را نشان می دهد؛

در فارسی چنین می گوئیم: «چه کتابی»؛ از اسلوب «چه...؟» استفاده می کنیم. در عربی نیز به همین شکل است با این تفاوت که در عربی دو صیغه مشخص برای این امر وضع شده است.

این دو صیغه «ماأَفعِل» / «أَفعِل به» می باشد.

 مانند: «ما أَحسَنَ الریاضَ» (چه باغ قشنگی!) و «أَکرِم بهذا الأدیبِ» (چه ادیب بزرگی!)

 

نکته:

این دو صیغه جامد هستند و همیشه و در همه جا به همین شکل استفاده می شوند.

آن چه قابل توجه است این است که صیغه «أَفعِل به» شبیه فعل امر است امّا نباید آن را با فعل امر اشتباه گرفت.

 

تمرین: اکنون برای درک بهتر به چند مثال اشاره می کنیم:

- أحسِن بأخیک و أکرِم به!: (برادرت چقدر نیکو و بزرگواراست!)

- ما أرغبهم فی مدح الجّهال! (آنان چقدر به مدح وستایش جاهلان تمایل دارند!) ؟ 

با توجه به نکته ای که پیش از این گفتیم این دو صیغه حتی برای متعجب منه مثنی و جمع نیز مفرد به کار می روند.

- ما أبرد الماءَ فی الجبل! : (آب کوه چقدر سرد است!)

- ما أقسی قلوب المتکبّرین! : (چه سرسخت است قلب متکبّران!)

- ما أَلأَم الرجّل الذی یسعی وراء الدنّ! : (چه پست است انسانی که در پی پستی هاست!)

 

بچه ها در متعجب منه مثال های بالا دقت کنید!

* (متعجب منه کلمه ای است که بعد از صیغه تعجب می آید) و در واقع همان چیزی است که موجب شگفتی متکلم شده است).

در تمامی آن ها یک ویژگی به چشم می خورد و آن «معرفه بودن» متعجّب منه است.

 پس شرط متعجب منه این است که یا:

1) معرفه باشد: «ما أَلَذَّ الثمر»

2) نکره موصوفه باشد (دارای صفت باشد): «ما أسعد رجلاً متواضعاً»، در این مثال «رجل» متعجب منه است امّا نکره آمده و علت نکره آمدن آن نیز «متواضعاً» است که صفت آن می باشد.


تمرین:

انواع متعجب منه را در عبارات و اشعار زیر ببینید:

- أَکرِم بقومٍ یزینُ القول فعلهم!                       ما أقبح الخُلف بین القول و العمل!

در بیت بالا هر دو صیغه به کار رفته، در مصرع اول متعجب منه نکره ای است که عبارت بعد از آن صفت آن قرار گرفته و در مصرع دوم متعجب منه یک اسم معرفه است.

 

- فإن تکن الدنیا تولّت بخیرها                            فأهوِن بدنیا لاتدومُ علی حَرِّ!

«دنیا» متعجب منه بیت بالاست که نکره است و ادامه جمله همچون صفت آن است لذا نکره موصوفه است.

 

- بنفسی هذی الأرض ما أطیب الرُّبا                و ما أحسن المُصطافَ و المتربَّعا

متعجب منه هر دو مصرع «معرفه» است.


آنچه تاکنون گفتیم مربوط به «صیغه تعجب در زمان حال» می باشد.

اما برای بیان تعجب در زمان گذشته اسلوب زیر را به کار می بریم:

ما + کان + أَفعَلَ +...  : «ما کان أحسنَ الریاضَ»: (چه باغ قشنگی بود!)

و چنانچه بخواهیم تعجب و شگفتی خود را نسبت به موضوعی که در آینده اتفاق می افتد ابراز کنیم از اسلوب زیر استفاده می کنیم:

ماأفعل + مایکون +... : «ما أحسن مایکون لقاؤنا»: (دیدار ما چه نیکو خواهد بود!)

اکنون ببینیم هریک از این عناصر چه نقشی در جمله دارند:

ما أَحسَنَ الریاضَ!

ما: مبتدا / محلاً مرفوع

أَحسَنَ: فعل ماضی / فاعلش ضمیر مستتر که به «ما» باز می گردد.

الریاضَ: مفعول به برای «أحسن» و منصوب

أحسن الریاضَ: خبر برای «ما» و محلاً مرفوع

 

- ما کان أحسن الریاضَ!

ترکیب عبارت بالا نیز همچون عبارت قبل است و «کان» نیز «زائده» است یعنی تنها برای نشان دادن زمان ماضی جمله آمده است.

 

ما أحسن مایکون لقاؤنا!

ما: مبتدا / محلاً مرفوع

أحسن: فعل ماضی / فاعلش ضمیر مستتر

ما: مصدری

یکون: فعل تامّه (فعل تامّه یعنی این که جزء افعال ناقصه نیست که نیاز به اسم و خبر داشته باشد بلکه همچون دیگر افعال نیازمند فاعل است)

مایکون: مفعول به برای «أحسن» محسوب می شود.

لقاؤ: فاعلِ «یکون» / مرفوع

نا: مضاف الیه / محلاً مجرور

أحسن مایکون لقاؤنا: خبر برای «ما» که در ابتدای جمله ذکر شده / محلاً مرفوع (همانطورکه می دانیم اعراب جملات محلی می باشد).


تمرین: اکنون قواعد فوق را در عبارات زیر ببینید:

- ما کان أجمل منظر الریاض الخضرة! (منظره باغ سبز چه زیبا بود!) 

ما: مبتدا / محلاً مرفوع

کان: زائده

أجمل: فعل ماضی / فاعلش ضمیر مستتر

منظر: مفعول به / منصوب

 

- ما أبجح مایکون قدومک! (آمدنت چه سرورانگیز خواهد بود!)

ما: مبتدا / محلاً مرفوع

أبجح: فعل ماضی / فاعل ضمیر مستتر

ما: مصدری

یکون: فعل تامّه

مایکون: مفعول به «أبجح»

قدومُ: فاعلِ «یکون» / مرفوع

ک: مضاف الیه / محلاً مجرور

 

اکنون به تست های مطرح در کنکور در این زمینه دقت کنید:

1) در کدام گزینه «کان» زائده است؟

الف) ما کان الکسلانُ ناجحاً                          أفعل تعجبب) ما کان أحرَّ السّواحل فی الصیف

ج) کان الطفلُ باکیاً                                           د) ما أنفع مایکون العلم!

گزینه «ب» صحیح است زیرا گزینه «الف» و «ج»، صیغه تعجب نیستند و «کان» در این دو گزینه «فعل ناقصه» است که اسم و خبر می گیرد، گزینه «د» نیز صیغه تعجب در زمان مستقبل است لذا «یکون» فعل تامّه است نه زائده. پس تنها گزینه صحیح «ب» خواهد بود.

 

2) کدام گزینه صحیح است؟

   الف) ما أشدّ جوعَ الفقیر!                           ب) ما أضرّ الجهلَ!

   جوع: فاعل «أشدّ» و مرفوع                           ما: زائده

أفعل تعجبج) ما أصبر المؤمن!                                   د) ما أشفق الأب! 

 أصبر: فعل و فاعلش هو مستتر                        الأب: مضاف الیه   

گزینه «ج» صحیح است زیرا در گزینه «الف»، «جوع» مفعول است نه فاعل؛ در گزینه «ب»، «ما» مبتداست و محلاً مرفوع و در گزینه «د» نیز «الأب» مفعول است نه مضاف الیه.

 

3) کدام گزینه در مورد اعراب «أمرّ» صحیح است؟: «ما أمرّ عند الکرام ذلّ التملّق!»

أفعل تعجبالف) خبر و محلاً مرفوع                        ب) مضاف الیه و محلاً مجرور

   ج) مفعول به و محلاً منصوب                    د) تمییز و محلاً منصوب 

 

4) کدام گزینه در مورد اعراب «ما» دوم صحیح است؟ «ما أجمل مایکون السماء المطر»

الف) فاعل «أجمل» و محلاً مرفوع              أفعل تعجب ب) ما مصدری که به همراه «یکون» مفعول به أجمل است

   ج) زائده است و محلی از اعراب ندارد           د) نافیه است و محلی از اعراب ندارد

 

5) کدام گزینه صحیح است؟

الف) أکرموا بالوالدینَ!                            ب) ما أکرما العالمان!

ج) ماأحسنت الحدیقة!                        أفعل تعجبد) ما أشفق الوالداتِ!  

گزینه «د» صحیح است زیرا با توجه به آنچه گفتیم، صیغه های تعجب جامد هستند و در تمامی حالات و شرایط به صورت مفرد مذکر به کار می رود لذا گزینه های «الف» و «ب» و «ج» که متناسب با متعجب منه «فعل تعجب» نیز تغییر یافته نادرست می باشند.

[ پنجشنبه 1390/02/08 ] [ 10:57 ] [ عباس اکرمی ]
همان طور که از نام مفعول له پیداست یکی از مفاعیل است که در جمله ذکر می شود، امّا می خواهیم بدانیم مفعول له چیست؟

مفعول له مصدری است که پس از فعل می آید تا علت و سبب وقوع فعل را بیان کند: «وقف الجندُ إجلالاً للأمیر» (سرباز برای احترام و تکریم، امیر از جای برخاست)

همان طور که در مثال بالا مشاهده شد کلمه «إجلالاً» مصدری است که با توجه به معنای آن، علّت و سبب ایستادن سرباز را بیان کرده است.

نکته: چگونه باید مفعول له را در جمله تشخیص دهیم؟

«مفعول له» در واقع پاسخی برای کلمه «لِمَ» (چرا؟) می باشد چنانچه «لِمَ» مطرح شود و مصدر مذکور در جمله قابلیت آن را داشته باشد که پاسخ آن قرار گیرد، آن کلمه از نظر نحوی مفعول له می باشد.


تمرین: مفعول له را در عبارات زیر ببینید:

- اشترکت فی المعركة رغبةً فی الإنتصار

- ترکتُ الذنوب خشیةً من الله

- ذاب قلبی ترحمّاً علی الفقیر

- قلت له ذلک إختباراً فطنته


دوستان دقت کنید که آنچه ما تاکنون آموخته ایم این بوده که مفعول له منصوب است امّا باید گفت مفعول له دارای انواعی است:

مفعول له (مفعول لأجله)

                              

همان طور که در مثال های بالا مشهود است «إکراماً»- در مثال اول- خالی از «ال» است و مضاف نیز واقع نشده است لذا اولویت با نصب است امّا «للشفّقه»- در مثال دوم- چون «ال» دارد حرف جر «ل» بر سر آن آمده و مجرور می شود و کلمه «إبتغاء»- در مثال سوم- که مضاف واقع شده است لذا هر دو وجه آن- نصب و جر- یکسان است، آنچه باید بدان دقت کرد این است که زمانی که مصدر ما «ال» داراست در ظاهر مجرور به حرف جر می شود امّا در معنا مفعول له می باشد.


تمرین: اکنون به انواع مفعول له در مثال های زیر دقت کنید:

- أنا لا آبه لقول الباطل إشمئزازاً و ترفّعاً   

در عبارت فوق مصادر «إشمئزاز» و «ترفّع» خالی از «ال» بوده و اضافه نیز نشده اند لذا منصوب می آیند.

 

- مثل الذین ینفقون أموالهم إبتغاءَ مرضاة الله

کلمه «إبتغاء» به «مرضاة» اضافه شده لذا هر دو وجه جایز است که در این جا منصوب آمده است.

 

- له ملک ینادی کلّ یومٍ             لِدوا للموت و انبوا للخراب

«موت» و «خراب» برای بیان علت و سبب افعال ما قبل خود آمده اند امّا چون «ال» دار هستند لذا با حرف جر آمده و مجرور می شوند.

 

- و من ینفق السّاعات فی جمع ماله             مخافةَ فقرٍ فالّذی فَعَلَ الفقر

«مخافة» مصدری است که اضافه به «فقر» شده لذا هر دو وجه آن جایز است که در این جا به صورت منصوب آمده است.

 

- من أمّکم للرغبة فیکم جبر                        و من تکونوا ناصریه ینتصر

«الرغبة» مصدری است که «ال» دارد لذا  مجرور می آید.


تاکنون با مفعول له و انواع آن آشنا شدیم اکنون باید بدانیم یک کلمه برای آن که قابلیت یابد مفعول له شود، چه شرایطی باید داشته باشد.

مفعول له (مفعول لأجله)

 

 مفعول له شروط دیگری نیز دارد که ما تنها به ذکر 3 مورد از آن ها اکتفا کردیم.

 

اکنون مواردی ذکر می کنیم که شرایط بالا را نداشته و قابلیت مفعول له شدن را ندارند:

- أتیتک لحاجة: در مثال مذکور، «حاجة» مصدر نیست لذا نمی تواند مفعول له واقع شود.

- أدّتبک لتأدیب أمثالک: همان طور که سابقاً اشاره شد ریشه فعل و مفعول له نباید یکی باشد و چون در این مثال «تأدیب» و «أدّبت» از یک جنس هستند لذا «تأدیب» نمی تواند مفعول له باشد.

- جئتک الیوم لإکرامی إیّای غداً : زمان فعل و فاعل-الیوم- با زمان مفعول له-غد- متفاوت است لذا مفعول له واقع شدن «إکرام» خطاست.


تمرین: اکنون قواعد بالا را در تست های زیر تمرین می کنیم:

1) کدام یک از گزینه های زیر نادرست است؟

الف) ترکت المنکر خشیة الله                                                 مفعول له (مفعول لأجله)ب) ترکت المنکر الخشیه الله

ج) ترکت المنکر لخشیه الله                                                         و) ترکت المنکر من خشیة الله

پاسخ گزینه «ب» است زیرا با توجه به آنچه در انواع مفعول له گفتیم چنانچه مفعول له «ال» دار باشد باید با حرف جر ذکر شده و مجرور شود.

 

2) در کدام گزینه مفعول له وجود ندارد؟

مفعول له (مفعول لأجله)الف) ضربتُک الیوم لضربک إیّای أمس                                    ب) اعملوا الخیر حبّاً فی الخیر

        ج) إنّما وضعت الزکاة قوتاً للفقراء                                         د) ذاب قلبی رحمةً علی الفقیر

پاسخ گزینه «الف» است زیرا زمان فاعل و مفعول له یکی نیست.

 

3) در کدام گزینه مفعول له باید منصوب باشد؟

      الف) لا نحبّ أن تکون لنا سمعة ردیئه مخافة الفصیحه

        ب) یتصدق الصالحون إبتغاء وجه الله

مفعول له (مفعول لأجله)  ج) و أقواماً أجابو الله خوفاً                      له یجعلون له سمیّاً

        د) أشارت بطرف العین خیفة أهلها        إشارة مذعور و لم تکلم

گزینه «ج» صحیح است زیرا در سه گزینه دیگر منصوب و مجرور بودن مفعول له یکسان است زیرا مضاف واقع شده اند و تنها در گزینه «ج» مفعول له باید منصوب باشد.

[ پنجشنبه 1390/02/08 ] [ 10:54 ] [ عباس اکرمی ]
فعل ناقصه چیست؟

فعل ناقصه فعلی است که وقتی بر سر مبتدا و خبر می آید، مبتدا را به عنوان اسم خود قرار داده و خبر را به عنوان خبر خود قرار می دهد، مثل:     الکتابُ مفیدٌ    ........   کان الکتابُ مفیداً

 

12 فعل هستند که مثل «کان» عمل می کنند و «اخوات کان» نامیده می شوند:

أصبح / أضحی / ظلََّ / باتَ / اَسی / مازال / مابرح / ما انفکَّ / مافتیءَ / مادامَ / صارَ / لیس

اعراب جمله بعد از ورود افعال ناقصه بر سر آن:

وقتی فعل ناقصه بر سر مبتدا و خبر آمد، مبتدا را مرفوع و خبر را منصوب می کند.

 

 

پس فعل ناقصه بر سر هر سه نوع ( اسم ظاهر / ضمیر بارز / ضمیر مستتر ) می تواند بیاید.

نکته: هر گاه فعل ناقصه بخواهد بر سر ضمیر منفصل ظاهر شود باید فعل متناسب با صیغۀ آن ضمیر آورده شود. مثال:

 

أنتم مؤمنون    ......    کنتم مؤمنین

هیی ناشطة  ......     صارت ناشطةً

 

تمرین:

اعراب اسم و خبر افعال ناقصه را در جملات زیر ببینید:

- کان سعیـهُم مشکوراً  (سورۀ اسراء / آیۀ 19)

- و ما کان أکثرهُم مؤمنین (سورۀ شعراء / آیۀ 67)

 

انواع خبر افعال ناقصه:

1. مفرد: صار التلمیذُ ناحجاً

2. جمله: کان التلمیذُ یجتهد فی درسه

3. شبه جمله: مازال التلمیذُ فی البیت

پس هر سه نوع ( مفرد / جمله / شبه جمله ) می توانند به عنوان خبر فعل ناقصه واقع شوند.

 

نکته: افعال ناقصه تنها بر سر جملات اسمیه می آیند.

[ پنجشنبه 1390/02/08 ] [ 10:50 ] [ عباس اکرمی ]

-‏ مفعول‏فیه چیست؟

کلمه‏ای که برای زمان یا مکان فعل در جمله ذکر می شود که معادل قید زمان و قید مکان در فارسی است.

       ما به این کلمه اصطلاحاً می‏گوئیم: ظرف زمان/ ظرف مکان

      مثل: الیوم/ صباح/ غد/ لیل/نهار

            فوق/ وراء/ خلف/ بین/ عند

نکته: اعراب ظرف زمان و ظرف مکان در جمله همیشه نصب است.

 

-‏ علت نامگذاری ظرف زمان و مکان به مفعول‏فیه چیست؟

علت ‏این که ظروف ( زمان و مکان ) جزء دستۀ مفعول‏ها قرار گرفتند این است که از نظر اعرابی همیشه منصوبند و علت این که به آن مفعول‏فیه گفته می‏شود؛ این است که ضمن ترجمه کردن، حرف جر « فی» را به دنبال دارند.

*‏ تمرین: با توجه به آن چه گفتیم ظرف‏های زمان و مکان را در آیات و احادیث زیر بیابید:

 فَخَرَجَ علی قومه من المحراب فأوحی إلیهم أن سبّحوا بکرﺓً و عشیاً ( سورۀ مریم/ 11 )

 الوالدات یُرضعن حَولَین کاملَین ( سورۀ بقره/ 233 )

 الرسول الأعظم (ص): مَن لَم  یصبِر علی ذُلِّ التعلّم ساﻋﺔً بقِی  فی ذُلّ الجهل أبداً  ( میزان الحکﻤﺔ/ 6/ص  476 )

 الإمام علی (ع): مَن رَضیَ بالعاﻔﻴﺔ ممّن دونه رزق السّلامته ممّن فوقه ( بحار الأنوار ج 72/ ص 52 )

 

مفعول فیه

 

تفاوت اسم زمان و اسم مکان در این است که بیشتر اوقات اسم‏های زمان به صورت ظرف زمان استفاده می‏شوند و منصوب‏اند و از میان اسم‏های مکان هم تنها ظرفهای مکان مبهم هستند که بیشتر اوقات ظرف مکان‏اند و منصوب، اما ظرفهای مکان محدود غالباً با حروف جر  « فی» به کار می‏روند مثل: دخلتُ فی البیت/ ذهبتُ من مکّﺔ

نکته:  زمانی که ظرف مکان با « فی» آید دیگر ظرف نیست بلکه مجرور به حرف جر می‏باشد.

 

راهنمایی:

 

مفعول فیه

نکته: « عند» هم ظرف زمان می‏تواند باشد و هم ظرف مکان و راه تشخیص آن « توجه به معنا» است که اگر ظرف مکان باشد: « نزد» و اگر ظرف زمان باشد « به هنگام، به وقت» ترجمه می‏شود.

 

مفعول فیه

 

[ پنجشنبه 1390/02/08 ] [ 10:47 ] [ عباس اکرمی ]

اسم نکره چیست؟

به اسم هایی که بر شخص ناشناس یا شیء نامشخصی دلالت دارد نکره می گویند مثل:

رجل / بیت / جبل

 

اسم معرفه چیست؟

به اسم هایی که بر شخص یا شیء شناخته شده و مشخصی دلالت دارد معرفه می گویند مثل:

مکّّﮤ / قرآن / الله

 

چگونه می توان اسم های معرفه را از نکره بازشناسی کرد؟

اسم های نکره تنوین دار هستند مثل: بیتٌ، رجلٍ، جبلاً

اسم هایی معرفه نیز دارای نشانه و علامت اند:

1. دارای «ال» هستند مثل: الکتاب/ الرجل/ البیت که اصطلاحاً به آن ها «ذواللّام» می گویند.

2. به اسم ذواللّام اضافه می شوند مثل: کتاب + التلمیذ    --------     کتاب التلمیذ

 

نکته:

از طریق دو نمونه ای که ذکر شد می توان یک اسم نکره را به یک اسم معرفه تبدیل کرد

یعنی: 1. به اسم ال اضافه شود.               2. به یک معرفۀ دیگر اضافه شود.

 

تمرین:

اسم های معرفه را در جملات زیر ببینید:

- من یقل الخَیر نغیم و مَن یقل الباطلَ یأثم.

- إنَّ القلبَ یحیی  بنور  العلماء کما تحیی الأرضُ  المیتهُ بمطر السّماء

آن چه قابل توجه است این است که اسمهای معرفه تنها محدود به اسم ذواللّام و معرفه به اضافه نیست بلکه

                                                   

اسم های معرفه شامل 4 دستۀ دیگر نیز می شود:

* علم: اسمی که بر شخص یا شیء خاصی دلالت دارد مثل: اسم اشخاص و مکانهای خاص (علی/ مکّه/ قرآن)

* ضمیر مثل: ( کَ، کما، کم و... )

* اسم اشاره مثل: ( هذا، هذان، هؤلاء و... )

* موصول مثل ( الذی، التی، الّاتی و... )

 

نکته: در ترجمۀ اسم های نکره از «ی، یک» استفاده می شود.

[ پنجشنبه 1390/02/08 ] [ 10:45 ] [ عباس اکرمی ]

افعال مقاربه چیست ؟

افعال مقاربه افعالی هستند که برای نزدیک نشان دادن وقوع کاری از آن استفاده می شود مثل :

کاد الطفلُ یضحکُ

 

آنچه قابل توجه است این است که کارکرد افعال مقاربه همچون افعال ناقصه است یعنی بر سر مبتدا و خبر آمده و مبتدا را اسم خود و مرفوع می کند و خبر را ، خبر خود و منصوب می کند.

 

نکته: تفاوت افعال مقاربه و افعال ناقصه در این است که خبر افعال مقاربه همیشه فعل مضارع است لذا محلاً مرفوع می باشد .

تمرین :

 گزینۀ صحیح را در میان گزینه های زیر ببینید :

*الف ) کادت الشمسُ تشرق                    ب ) کاد علیّ باکیاً

ج ) أخذ علیّ کتاباً                               د ) عسی الله راحماً

گزینه صحیح، گزینه الف می باشد.

 

و اما انواع افعال مقاربه:

افعال مقاربه از لحاظ معنا به سه دسته تقسیم می شوند :

 افعال قرب: نزدیک بودن وقوع کاری را نشان می دهد : کاد / أوشک

 افعال رجاء: امید به انجام کاری را نشان می دهد : عَسی

 افعال شروع: بر شروع کار دلالت دارد : بدأ / شرعَ / أَخَذَ / جَعَلَ

 

مثال ها:

 أوشک المطرُ ینزل / کاد المطرُ ینزلُ

 عسی ربّی أن یُوفقنی

 بدأ / شرع / أخذ / جعل القمرُ یتلَألأ

نکته: افعال قرب ( کاد / أوشک ) هم به صیغۀ ماضی هستند و هم مضارع : ( یکاد / یوشک ) اما افعال شروع فقط به صیغۀ ماضی استعمال می شوند .

 

لای نفی جنس و کارکرد آن:

لای نفی جنس تنها بر سر جملۀ اسمیه آمده و مانند حروف مشبهه عمل می کند یعنی مبتدا را اسم خود و منصوب و خبر را خبر خود و مرفوع قرار می دهد مثل : لا إکراهَ فی الدّین

افعال مقاربه

 

ویژگی های اسم لای نفی جنس : نکره / مبنی بر فتح ( محلاً منصوب )

ویژگی های خبر لای نفی جنس : همچون خبر مبتداست با این تفاوت که گاهی اوقات مخدوف است مثل :

 لابُدَّ   ....................  در اصل بوده : لابُدَّ موجود

[ پنجشنبه 1390/02/08 ] [ 10:42 ] [ عباس اکرمی ]
قبل از هر چیز لازم است با "مفعول مطلق" آشنا شویم:

ما در جمله چند رکن اصلی داریم: ((فعل و فاعل)) که در جملات فعلیه و ((مبتدا و خبر)) که در جملات اسمیه به کار می رود.

 اما در جمله ارکان دیگری نیز وجود دارد که نقش اصلی در جمله نیستند و به آن ها ارکان فرعی گفته می شود، یکی از این ارکان "مفعول مطلق" می باشد.

 

 دقت شود که:

مفعول مطلق برای رفع ابهام / بیان نوع و چگونگی وقوع فعل / بیان عدد در جمله به کار می رود.  

پس نتیجه می گیریم که: 

مفعول مطلق

 

اکنون لازم است با هر یک از انواع مفعول مطلق آشنا شویم، به جملات زیر دقت کنید:

مفعول مطلق

 

اکنون با مثال های بالا چند سؤال مطرح می شود:

 

1. چرا برای مفعول مطلق تأکیدی دو مثال آوردیم؟

2. در مفعول مطلق نوعی کلمه ای که به مفعول مطلق افزوده می شود نقش مضاف الیه دارد یا صفت؟

3. اعراب مفعول مطلق چگونه است؟

4. چگونه می توان مفعول مطلق را در جمله تشخیص داد؟

 

که به هر یک از سؤالات بالا چنین پاسخ می دهیم:

1. معمولاً مفعول مطلق مصدری از جنس فعل است و چنانچه فعل ما ثلاثی مجرد باشد، مفعول مطلق به صورت مصدر ثلاثی مجرد ذکر می شود و اگر فعل ما یکی از ابواب ثلاثی مزید باشد، مفعول مطلق به صورت مصدر همان فعل آورده می شود مانند: «نوماً» که مصدر ثلاثی مجرد است و «ترتیلاً» مصدر ثلاثی مزید از باب «تفعیل» است که هر یک متناسب با فعل مذکور در ابتدای جمله آمده اند.

 

2. کلمه افزوده شده به مفعول مطلق نوعی هم می تواند مضاف الیه باشد و هم صفت؛

الفرصة تمرُّ مرَُّ السحاب مفعول مطلق  «السحاب» مضاف الیه است که به «» (مفعول مطلق) افزوده شده است.

سِرتُ سَیراً حسناً مفعول مطلق «حسناً» صفت است که بعد از «سیراً» (مفعول مطلق) ذکر شده است.

 

3. اعراب مفعول مطلق – در هر سه نوع آن – منصوب است.

 

مفعول مطلق

 

تبصره: در پاسخ شماره 1 عنوان کردیم که معمولاً مفعول مطلق مصدری از جنس فعل است امّا گاهی استثنا وجود دارد و آن این است که مفعول مطلق از ریشه فعل نیست بلکه تنها از نظرمعنا یکی هستند مانند «فعدت جلوساً» که مصدر «جلوس» با فعل «فعد» هم معنا هستند.  


 

تمرین:

انواع مفعول مطلق را در عبارات زیر ببینید:

- إنّا فَتَحناکَ فتحاً مبیناً (مفعول مطلق نوعی – موصوف)

- نَزَّلَ الله القرآنَ تنزیلاً  (مفعول مطلق تأکیدی – ثلاثی مزید)

- ضرب علیٌ زیداً ثلاث ضربات (مفعول مطلق عددی)

 

نکته:

 همان طور که در مثال مفعول مطلق عددی مشاهده کردید عدد جانشین مفعول مطلق شده و مفعول مطلق به صورت مضاف الیه به دنبال آن آمده مفعول مطلق پس چنین می گوییم که برای ذکر مفعول مطلق عددی – از سه به بالا- عدد جانشین مفعول مطلق شده و مصدری که از ریشه فعل است مضاف الیه آن واقع می شود.

 


 

و امّا عامل مفعول مطلق چیست؟

عامل مفعول مطلق یعنی کلمه ای که مفعول مطلق به خاطر رفع ابهام از آن ذکر می شود و سه نوع است که ماتنها به بیان 2 نوع از آن اکتفا می کنیم: 

 1-  فعل

2- مصدر

3- صفت

 

فعل مفعول مطلق فَرجتُ فَرَحاً مفعول مطلقدر اینجا مصدر "فرحاً" به عنوان مفعول مطلق تأکیدی، برای تأکید فعل آمده است.

 

مصدر مفعول مطلقسُرِرَت بِجِدِّکَ جدّاً فی طلب العلم (واقعاً از تلاش تو در جهت کسب علم شادمانی کنیم) مفعول مطلق در اینجا مصدر "جدّاً" به عنوان مفعول مطلق تأکیدی، برای تأکید مصدر که همان "جِدّ" است، ذکر شده است. 

 


 

تمرین:

انواع مفعول مطلق را در متن زیر ببینید:

ذهب علیٌّ إلی المدرسةِ صباحاً بعد أن دقت ساعةَ دقتین فوصل إلی المدرسة متأخراً و رأی مدیر المدرسة یبتسم له إبتسامه الأب الحتون و حیّاً  تحیه طیبةً و قال له. اُرید مناک أن تجتهد إجتهاداً فی طلب العلم و تجتنب عن الکسل و إذا أردت أن تصل إلی عند المستوی، علیک أن تجی ء إلی المدرسة متکبراً. فأجاب علیٌّ: حسناً و فرح فی کلام مدیره ماشیاً إلی الصّف.

نکته: همانطور که در عبارت آخر متن بالا مشاهده نمودید، "حسناً" نیز به عنوان مفعول مطلق در نظر گرفته شده، باید بگوییم برخی از مصادر منصوب به تنهایی و بدون فعل در جمله می آیند مانند:

حسناً / أهلاً و سهلاً (خوش آمدید)/ شکراً / صبراً / جدّاً / حقاً (به راستی) / أیضاً (نیز، هم چنین) / معاذ الله (پناه بر خدا) / سمعاً و طاعةً (به چشم، اطاعت می شود) / سبحان الله (خدا قرب است)/ که این مصادر نیز مفعول مطلق به شمار می روند.

[ پنجشنبه 1390/02/08 ] [ 10:38 ] [ عباس اکرمی ]
در ابتدا می خواهیم با مفعول معه که موضوع بحث ماست آشنا شویم، قبل از هر چیز باید گفت همان طور که از نام آن پیداست، «مفعول معه» جز و دسته مفاعیل است پس:

«مفعول معه» اسم منصوبی است که بعد از «واو» قرار می گیرد که این «واو» معنای «مع» می دهد: «جئت و فاطمةَ» (با فاطمه آمدم)

همان طور که در مثال فوق مشاهده کردید «فاطمة» بعد از «واو» آمده که این «واو» به معنای «مع» (با) می باشد و « فاطمة» به عنوان مفعول معه منصوب می شود.


تمرین: اکنون به مثال هایی در این زمینه دقت کنید:

- کیف أنت و السفرَ غداً؟ (با سفر فردا چطوری؟)

- مالکم و الأمرَ الذی لا یعینکم؟ (شما را با کاری که مربوط به شما نیست چه کار؟)

- إذهب و أباک (با پدرت برو)

- ینهض الزّارع و طلوعَ الشمس، و یرقد و غیابَ الشمس (کشاورز با طلوع خورشید از جا برمی خیزد و با غروب خورشید می خوابد).

چنانچه در مثال های فوق دقت کنید در خواهید یافت که نمی توان «واو معیت» را همچون «واو عطف» ترجمه کرد زیرا معنای جمله نارسا خواهد بود.


اکنون می خواهیم بدانیم شرایط جمله به چه صورتی است که برخی از «واو» ها قابلیت ان را می یابند که «واو معیت» واقع شوند و برخی دیگر لزوماً باید «واو عطف» منظور شوند:

 

مفعول معه

 

در مثال اول- سافر أخوک و الصّبح»- «مسافر» تنها برای أخوک می تواند به کار رود و نمی توان با معطوف نمودن «الصبح» بر «أخوک» میا آن ها اشتراک ایجاد کرد زیرا معنای آن نادرست خواهد بود: «برادرت و صبح مسافرت کردند» لذا باید این «واو» به عنوان «واو معیت» در نظر گرفته شود تا بتوان گفت: «برادرت با طلوع صبح به سفر رفت».

 در مثال دوم- «سافرتُ و أخاک»- نیز «أخاک» به همراه «واو معیت» بعد از ضمیر متصل «ت» واقع شده پس چنانچه بخواهیم آن را ترجمه کنیم چنین می گوئیم: «با برادرت به سفر رفتم» امّا در این مورد یک تبصره وجود دارد و ان اینکه با کلمه دیگری میان ضمیر متصل و «واو» فاصله افتد که در آن صورت می توان آن را «واو عطف» در نظر گرفت مانند: «سافرتُ أنا و أخوک» که در این مثال با آمدن «أنا» میان فعلی که دارای ضمیر متصل است و «واو» فاصله افتاده است لذا می توان «واو» را «واو عطف» در نظر گرفت.

در مثال سوم- «سلمتُ علیه و إخوته»- «واو معیت» و «إخوته» پس از ضمیری آمده اند که مجرور به حرف جر می باشد لذا باید «واو» حتماً واو معیت ترجمه شود زیرا چنانچه بخواهیم «واو» را «واو عطف» در نظر بگیریم باید حرف جر دوباره تکرار شود یعنی باید بگوئیم: «سلّمتُ علیه و علی إخوته»، تنها در این صورت می توان «واو» را «واو عطف» در نظر گرفت.

در مثال چهارم نیز- «علّفتها تنباً و ماءاً بارداً» فعل «علّفت» به معنای علوفه داده به حیوان است که با «ماء» (آب) تناسب ندارد لذا نمی توان این فعل را برای هر دو- تبن و ماء- به کاربرد و تنها باید «واو» را «واو معیت» در نظر گرفت.

دقت کنید که «واو معیت» شروط دیگری نیز دارد که ما تنها به چند مورد از آن اشاره کردیم.


تمرین: اکنون شروط بالا را در نظر گرفته و مفعول معه را در جملات زیر ببینید:

- فأَجعلوا أمرکم و شرکاءَ کم ثمّ أمرکم علیکم عمّةً

«شرکاء» مفعول معه است زیرا «أمر» و «شرکاء» از یک جنس نیستند که بتوان یک فعل مشترک برای آن ها به کار برد.

 

- مررتُ بزیدٍ و إیّاه و سلّمتُ علیه و جمیع إخوته

«أیّاه» و «جمیع» مفعول معه هستند زیرا در صورت عطف باید حرف «باء» و «علی» قبل از آن ها تکرار شود.

 

- سافرتُ إلی الشّام أنا و أخوک

«أخوک» را می توان معطوف در نظر گرفت زیرا با آمدن «أنا» میان ضمیر متصل به فعل و «أخوک» فاصله افتاده است.

 

- رأیتک أنت و صاحبنا ماشیین علی شاطی دجله

«صاحب» معطوف است زیرا با آمدن «أنت» میان ضمیر متصل و «صاحب» فاصله افتاده است.

 

- و مالک و التلذذ حول نجدٍ                              و قد ضاقت تهامة بالّرجل

«التلذذ» مفعول معه است زیرا پس از ضمیری آمده که مجرور به حرف جر می باشد و حرف جر دوباره تکرار نشده است.

 

- لا تأکل السمّک و اللبن

«اللبن» مفعول معه است زیرا فعل «لا تأکل» قابلیت کاربرد برای هر دو کلمه- السمک و اللبن- را ندارد.

 

- فکونوا أنتم و بنی أبیکم                              مکان الکلیتین من الطَّحال

در این بیت «بنی أبیکم» معطوف است زیرا میان «بنی أبیکم« و ضمیر متصل به فعل با «أنتم« فاصله افتاده است.

 

- اُزمان قومی و الجماعة کالذّی                                      لزم الرّحاته أن تمیل ممیلا

«واو» میان «قومی» و « الجماعة» واو عطف است زیرا بیت بالا مصداق هیچ یک از شروط ذکر شده نیست.


در برخی موارد نیز لزوماً باید «واو» را «واو عاطفه» در نظر گرفت اکنون به ذکر آن موارد می پردازیم:

 مواقعی که لزوماً «واو» را واو عطف در نظرمی گیریم :

 1) چنانچه به معنای «مع» نباشد: «جاء زیدٌ و سعید بعده» 

 

2) چنانچه فعل به باب «تفاعل» رفته باشد که معنای اشتراک میانطرفین را برساند: «تخاصم زید و سعید»                     

معنای مثال اول در اصل چنین است: «زید آمد و پس از او سعید آمد» که در این مثال لزوماً «واو» را «واو عطف» در نظر می گیریم.

در مثال دوم فعل «تخاصم» معنای درگیری میان زید و سعید را می رساند یعنی زید و سعید با یک دیگر درگیر شدند که در اینجا نیز «واو» را تنها می توان «واو عطف» در نظر گرفت.


تمرین: اکنون به مثال های زیر دقت کنید:

- إشترک سعید و حامد فی تجارة الصوف و تدفقّت علیهما المکاسب

- هو الذی یریکم البرق خوفاً و طمعاً

- تحارب جند الله و العدو فی المعركة

 

اکنون به سؤالات زیر و پاسخ های آن دقت کنید:

1) در کدام گزینه مفعول معه وجود دارد؟

الف) تغدت الأم و الأطفال معها                                 ب) توفّی المریض و الطبیب بعدع

ج) حضر الطالب و أخوه قبله                                  مفعول معهد) سافرت أختک و الفجر

 

2) کدام گزینه نادرست است؟

    الف) مشی المسافر و الطریقَ                                    ب) سلّمت علیک و أباک

مفعول معهج) رکبتُ السیارة و حمیداً بعدی                                د) جئتُ و سلیماً

پاسخ گزینه «ج» است زیرا در سایر گزینه ها کلمه ای که بعد از «واو» آمده مفعول معه است و تنها در گزینه «ج» «واو» موجود در جمله «واو عطف» است که «واو معیت» در نظر گرفته شده است.

[ پنجشنبه 1390/02/08 ] [ 10:35 ] [ عباس اکرمی ]
همان طور که در ادبیات فارسی نیز آموخته ایم «صفت» برای بیان ویژگی یک شخص یا یک چیز می آید مانند: شجاع، بزرگ و... در ادبیات فارسی به آن ها صفت ساده می گوئیم امّا در عربی علاوه بر صفت ساده صفات دیگری نیز وجود دارد از جمله: صفت مشبهه.

صفت مشبهه برای بیان یک ویژگی ثابت و پایدار در یک فرد می اید که دارای اوزان خاصی است. از میان این اوزان، برخی مشهورترند که می توان به: «فعیل»، «فَعل»، «فَعلان» و «فَعَل» اشاره کرد.

فعیل (شریف / عظیم)                            فَعِل (خَشِن)

فَعل (صَعب / سَهل)                                فَعلان(عطشان)

فَعَل (حَسَن)                                

 

تمرین:به متن زیر دقت کرده و انواع صفت مشبهه را در آن ببینید:

«مصر تربة غبراء و شجرة خضراء، طول ها شهر و عرض ها عشر، یکنفها جبل أَغبر، ورمل أعفر، یخطّ وسط ها نهرٌ میمون الغدوات، مبارک الروحات»

نکته: همان طور که در متن بالا دقت کردید، رنگ ها جزء صفت مشبهه به شمار می روند.

- و اینک به متن بعدی دقت کنید تا با انواع دیگر صفت مشبهه آشنا شوید:

«نظر فیلسوف إلی رجل حسن الوجه، خبیث النفس، فقال: بیت حَسَن و فیه ساکنٌ نَذل، و رأی آخر شابّاً بهّی الطّلعه، سیّیء الخلق، فقال: سلبت محاسن وجهک فضائل نفسک».

تاکنون با صفت مشبهه آشنا شدیم اکنون باید بدانیم که صفت مشبهه گاهی به عنوان عامل قرار گرفته و کلمه ما بعد خود را به عنوان معمول خود در نظر می گیرد که متناسب با ویژگی های صفت مشبهه حالات مختلفی برای معمول پیش می آید:

چنانچه صفت مشبهه نکره باشد:

    1) معمول آن فاعل خواهد بود: علیّ کریمٌ نسبُه

   2) معمول آن تمییز است: علیّ کریمٌ نسباً    

   3) معمول آن مضاف الیه و مجرور خواهد بود: علیّ کریمُ النسبِ  

همان گونه که مشاهده کردید در گزینه 1، صفت مشبهه- کریم- نکره است و معمول آن- نسب- را به عنوان فاعل خود و مرفوع قرار داده است.

در گزینه دوم نیز صفت مشبهه- کریم- نکره است و معمول آن- نسباً- به عنوان تمییز قرار گرفته است. در گزینه سوم صفت مشبهه به معمول خود اضافه شده و آن را به عنوان مضاف الیه خود قرار داده است.

 

 

چنانچه صفت مشبهه معرفه باشد: 

1) معمول آن مضاف الیه خواهد بود: علیّ الکریمُ النّسبِ

 2) معمول آن مفعول خواهد بود: علیّ الکریمُ النّسبِ 

3) معمول آن فاعل خواهد بود: علیّ الکریمُ النسبُ

در مثال اول، معمول- النّسب- مضاف الیه صفت مشبهه قرار گرفته و مجرور است، در مثال دوم، النّسب به عنوان مفعول صفت مشبهه است و در مثال سوم، النّسب فاعل صفت مشبهه قرار گرفته و مرفوع است.


تمرین: حالات مختلف صفت مشبهه و معمول آن را در جملات زیر ببینید:

- المودّة بین الأخیار سریعٌ إتّصالُها، بطیءٌ إنقطاعُها.

در جمله فوق صفت مشبهه نکره است و معمول آن به عنوان فاعل آن و مرفوع آمده است.

 

- کثیرٌ همّاً عظیمٌ همّةً:

«کثیر» و «عظیم» صفات مشبه  نکره ای هستند که معمول های خود- همّ و همة- را به عنوان تمییز گرفته اند.

 

- الفائز قریرُ العینَ:

«قریر» صفت مشبهه ای است که به معمول خود اضافه شده و آن را مجرور کرده است.

 

- القلیل الکلام قلیل النّدمِ:

«القلیل» صفت مشبه معرفه ای است که هر سه وجه- مضاف الیه، مفعول و فاعل- برای معمول آن صحیح است و «قلیل» در «قلیل الندم» به معمول خود اضافه شده و آن را مضاف الیه و مجرور قرار داده است.

 

- العجم شدیدةٌ نخوتُهم، کریمةٌ ضیافتّهم:

 «شدیدة» و «کریمة» صفت مشبهه های نکره ای هستند «نخوة» و «ضیافة» را به عنوان فاعل خود و مرفوع قرار داده اند.

 

- هذا الخطیب حلوا لألفاظ، فصیح الکلام، عالی الهمّه مشهود له فی کلّ ناد.

«حلوا»، «فصیح» و «عالی» هر کدام صفت مشبهه ای هستند که معمول خود را به عنوان «مضاف الیه» و مجرور گرفته اند.


اکنون با توجه به متن زیر به حالات مختلفی که می تواند صفت مشبهه در معمول خود عمل کند، دقت کنید:

1- «المودّة بین الأخیار سریع إتّصالها بطیء انقطاعها، و مثل ذلک کمثل کوب الذّهب الذی هو عسیر الإنکسار هیّن الإصلاح... و المودّة بین الأشرار سریع إنقطاعها بطیء إتصالها، و هی کالکوز من الفخار یکسره عبث، ثم لا وصل له أبداً. و الکریمُ یمنح مودّته عن لقیة واحدة أو معرفة یوم، و اللئیم لا یصل أحداً إلّا عن رغبة أورهبة و مثل الحِقدِ فی القلب إذا لم یجد محرکاً مثل الجمر المکنون إذا لم یجد حطباً، فلیس ینفکّ الحقد مطلعاً إلی العلل کما تبتغی النار الحطب، فإذا وجد علةً استعر یطفئه حَسَنُ کلام و لالین رفق و لا خضوع.

قال الشاعر:

السمع فی الناس محبوب خلائقه                                  و الجامد الکفِّ ما ینفکّ ممقوتا

و أیضاً قال الفرزدق:

سهل الخلیفه لا تُخشی بوادره                                   تزینه الخصلتان: الحلم و الکرم

لا یخلف الوعد میمون بغرته                                       رحبُ الفناء أریب حین یعتزم

 

سریع إتصالهاصفت مشبهه سریع: نکره / إتصال: فاعل و مرفوع

 

بطیء إنقطاعهاصفت مشبهه بطیء: نکره / إنقطاع: فاعل و مرفوع

 

عسیر الإنکسار صفت مشبهه عسیر: مضاف به نکره / الإنکسار: مضاف الیه و مجرور

 

هیّن الإصلاح صفت مشبهه هیّن: مضاف به معرفه / الإصلاح: مضاف الیه و مجرور

 

حسن کلام صفت مشبههحسن: نکره / کلام: مضاف الیه و مجرور

 

سهل الخلیفه صفت مشبهه سهل: مضاف به معرفه / الخلیفه: مضاف الیه و مجرور

 

رحب الفناء صفت مشبهه رحب: مضاف به معرفه / الفناء: مضاف الیه و مجرور

 

2- «الطاووس»:» طائرٌ بدیع الشّکل جمیل الصّورة، یرّبیه الناس للزینة و التمتّع جمرآه لا للذبح و الغداء، فإنّ لحمه جافّ صُلب عَسِر الهضم، و ریشه ذو ألوان زاهیة تعجب النظّار و تخطف الأبصار، ما بین أحمر وردیّ و أخضر زبر جدیّ و أصفر عسجدیّ و له قصیران لا یساعدانه علی الطیران إلّا قلیلاً و ذیله طویل جدّاً، و یتألف من ریشات جمیلات تتزاحم علیها الألوان».

بدیع الشکل صفت مشبهه بدیع: مضاف به معرفه / الشکل: مضاف الیه و مجرور

 

جمیل الصورةصفت مشبهه جمیل: مضاف به معرفه / الصورة: مضاف الیه و مجرور

 

صلبصفت مشبهه بر وزن «فُعل»

 

عسر الهضم صفت مشبهه عسر: مضاف به معرفه / الهضم: مضاف الیه و مجرور

 

وردیّ / زبر جدیّ / عسجدیّ صفت مشبهه رنگ ها جز صفت مشبهه به شمار می روند.

 

قصیر / قلیل / طویل / جمیل صفت مشبهه بر وزن «فعیل»

[ پنجشنبه 1390/02/08 ] [ 10:32 ] [ عباس اکرمی ]
در ابتدا حروف شبیه به لیس و عملکرد آن را مورد بررسی قرار می دهیم.

همان طورکه از نام حروف شبیه به لیس پیداست، حروفی هستند که بر سر مبتدا و خبر می آیند، مبتدا را مرفوع و خبر را منصوب می کنند؛

 این حروف چهارتا هستند: «ما» / «إن» / «لا» / «لات».

 مانند: «لا أحد أعلم منک و ما رجلٌ حاضراً».

این حروف برای عمل کردن شرایطی دارند.

 

حرف «ما» به سه شرط عمل می کند: 

الف) خبر بر اسم «ما» مقدم نشود. مثلاً نمی توان گفت:   «ما قائماً زیدٌ»

  ب) پس از آن «إن» افزوده نشود. مثلاً نمی توان گفت: «ما إن أبوک کریماً»

 ج) خبرش با إلّا نقض نشده باشد. مثلاً نمی توان گفت:  «ما سعیدٌ إلّا بشراً» 

نکته: آمدن «باء» زائد بر سر خبر «ما» جایز است مانند: «ما هذه الدنیا بدار قرار».

 

حرف «إن»:

 به شرط حفظ ترتیب اسم و خبرش و نقض نشدن خبرش با «إلّا» عمل می کند مانند: «إن أحدٌ خیراً من أحدٍ إلّا بالعقل و بالعلم».

حرف «لا»:

علاوه بر شرایط حرف «إن»، اسم و خبرش نیز باید نکره باشند و فاصله ای میان آن و اسمش نباشد مانند: «لا رجلٌ حاضراً».

«لات»:

اسم و خبر «لات» باید کلماتی باشند که بر زمان دلالت کند مانند: «حین / ساعة / اوان» و اسمش نیز حتماً حذف می شود مانند: «لات ساعة مندمٍ» یعنی «لات السّاعةُ ساعةَ مندم».

نکته:

هرگاه پیش از خبر این حروف «إلّا» بیاید از عمل باز داشته می شوند مانند: «إن هو إلّا بشرٌ» در این مثال «هو» مبتدا و محلاً مرفوع است و «بشر» خبر آن است.

خبر حروف شبیه به لیس منصوب است مانند: «ما هذا بشراً»، «بشراً» لفظاً منصوب و خبر «ما» است.

تمرین: حروف شبیه به لیس و اسم و خبر آن را در آیات و عبارات زیر ببینید:

- إن الکافرون إلّا فی غرور (ملک / 20)

إن: از حروف شبیه به لیس است امّا به دلیل وجود «إلّا» از عمل باز داشته شده است.

الکافرون: مبتدا و مرفوع به «واو»

فی غرور: خبر و محلاً مرفوع

 

- تعزّ فلا شیءٌ علی الدرضِ باقیاً              و لا وزرٌ ممّا قد قضی الله واقیاً

لا: از حروف شبیه به لیس

شیء: اسم لا و لفظاً مرفوع

واقیاً: خبر لا و لفظاً منصوب

 

- ما حلیتی إلّا البکاءُ علیهم                          إنَّ البکاءَ سلاحُ کلّ مصاب

ما: از حروف شبیه به لیس که «إلّا» عمل آن را نقض کرده است.

حلیتی: خبر مقدم و تقدیراً مرفوع

البکاء: مبتدای مؤخر و لفظاً مرفوع

 

- ما قال لا قطّ إلّا فی تشهّده                       لو لا تشهد کانت لاءُه نعم

لا: حرف شبیه به لیس امّا عمل آن به واسطه ی «إلّا» نقض شده است.

 

- فما کلّ ذی نصح بمُؤتیک نُصحَه                و لا کلُّ موتٍ نُصحَه بلبیب

ما: حرف شبیه به لیس                              لا: حرف شبیه به لیس

کل: اسم ما و لفظاً مرفوع                          کلّ: اسم لا و لفظاً مرفوع

نصح: خبر ما و لفظاً منصوب                      نصح: خبر لا و لفظاً منصوب

 

- ندم البغاة و لات ساعة مندمِ                    و البَغیُ مرتَعُ مُبتَغیه وخیمٌ

 لات: حرف شبیه به لیس

اسم لات: واجب الحذف

ساعة: خبر لات و منصوب

 

- و ما المرء إلّا الأصغران لِسانه                 و معقوله و الجسم خلق مصوّر

ما: حرف شبیه به لیس که عمل آن به واسطه ی «إلا» نقض شده است

المرءُ: مبتدا و مرفوع

الأصغران: خبر و مرفوع (رفع به «الف»)

 

- ما کان ما فوق البسیطة کافیاً                 و إذا قنعتَ فبعض شیءٍ کاف

ما: حرف شبیه به لیس

کل: اسم ما و لفظاً مرفوع

کافیاً: خبر ما و لفظاً منصوب

 

- ما کلّ ما یتمنّی المرء یدرکه                   تجری الریاح بما لا تشهتی السّفن

ما: حرف شبیه به لیس

کل: اسم ما و لفظاً مرفوع

یدرک: خبر ما و محلاً منصوب


لای نفی جنس

عملکرد «لای نفی جنس» برعکس حروف شبیه به لیس است یعنی بر سر مبتدا و خبر می اید و مبتدا را منصوب و خبر را به صورت مرفوع نگه می دارد.

 مانند: «لا رجلَ فی الدّار»

«لای نفی جنس» از اسم خود نفی عموم می کند. مثلاً در مثال بالا وجود جنس مرد در خانه انکار شده است.

 اسم لای نفی جنس یا مبنی بر فتحه است یا لفظاً منصوب است. مانند: «لا غلامَ رجلٍ حاضِرٌ» که «غلام» لفظاً منصوب و اسم «لا» است.

از شروط عمل «لای نفی جنس» این است که اسم و خبر «لا» نکره باشد و اسمش فاصله ای با حرف «لا» نداشته باشد و حرف جر بر سر آن نیامده باشد. مانند: «سافرت بلا زادٍ». در این مثال «لا» برای نفی جنس نیست.

                                                  

اسم «لا» بر سه قسم است:   

1) مفرد 

 2) مضاف                                      

 3) شبه مضاف

اسم «لا» هرگاه مفرد باشد مبنی بر فتحه است. مانند: «لا کوکبَ ساطعٌ» (هیچ ستاره ای در آسمان نمی درخشد) و «لا رجلین فی الدّار» و «لا رجالَ عندکم»

اسم «لا» هرگاه مضاف یا شبه مضاف باشد لفظاً منصوب است. مانند: «لا غلامَ رجلٍ حاضرٌ» و «لا طالعاً جبلاً ظاهرٌ» و «لا راغباً فی الشّرّ محمدٌ».

 

تمرین: «لای نفی جنس» و عملکرد آن در عبارات زیر دقت کنید:

- لا طیب للعیش مادام منغصةً                     لذّاتُه بادّکار الموت و الهرم

لا: لای نفی جنس

طیب: اسم لا و مبنی بر فتح / محلاً منصوب                           

للعیش: جارومجرور، خبر لای نفی جنس و محلاً مرفوع

 

- تعدُّ ذنوبی عند قومٍ کثیرةً                          و لا ذَنبَ لی إلّا العهُلی و الفواضِلُ

لا: لای نفی جنس

ذنب: اسم لا و مبنی بر فتح / محلاً منصوب

لی: جارومجرور، خبر لای نفی جنس و محلاً مرفوع

 

- لا خیلَ عندک تُهدیها و لا مالُ                     فَلیُسعِد النُّطقُ إِن لم تُسعِدِ الحالُ

لا: لای نفی جنس

خیل: اسم لا و مبنی بر فتح . محلاً منصوب

عندک: خبر لا و محلاً مرفوع

 

- لا موتَ لی إلّا إذا الأجلُ انقضی              فهناک لا أتجاوز المحدوداً

لا: لای نفی جنس

موت: اسم لا و مبنی بر فتح / محلاً منصوب

لی: خبر لا و محلاً مرفوع

 

- لا عیبَ فیهم غیرَ أنّ سیوفهم                    بهنَّ فلولٌ مِن قراع الکتائبِ

لا: لای نفی جنس

عیب: اسم لا و مبنی بر فتح / محلاً منصوب

فهیم: خبر لا و محلاً مرفوع

 

- لا مهملی و اجباتهم محبوبون

لا: لای نفی جنس

مهملی: اسم لای نفی جنس / مضاف و لفظاً منصوب (علامت نصب به «یاء»).

محبوبون: خبر لا و مرفوع (علامت رفع به «واو»)

 

- لا صاحب جود مذموم

لا: لای نفی جنس

صاحب: اسم لا / مضاف و لفظاً منصوب

مذموم: خبر لا و مرفوع

[ پنجشنبه 1390/02/08 ] [ 10:28 ] [ عباس اکرمی ]

معادل رنگها در عربی

سِیاه:أَسوَد
سَبز: أَخضَر
آبی: أَزرَق
قَهوِه ای: بُنّی
خاکی: تُرابی
نارِنجی:بُرتُغالی
طَلایی:ذَهَبی
اَرغَوانی: أُرجُوانی
سِفید : أبیض
قِرمِز: أحمر
بُور: أشقَر
خاکِستَری : رَمادی
شِیری : حلیبی
بَنَفش :بَنَفسَجی
آبی روشن : أزرق فاتِح
آبی تِیره: أزرق غامِق
نوک مدادی: رَصاصی
ملاحظة:نوک مداد:خرطوش القلم

زرد: الأصفر

صورتی: الوردی

[ پنجشنبه 1390/02/08 ] [ 10:3 ] [ عباس اکرمی ]

الف) نكاتی در مورد تجزیه كلمات كه می‌توان به عنوان قانون كلی به دانش‌آموز گفت   

1.    هر اسمی كه به « ونَ » یا « ین » ختم شود مشتق است . « غالباً »

2.    اسمهایی كه بر وزن « فعّال ، فعّاله ، فعیل ، افعل ، فَعلان ، مفعال » هستند معمولاً مشتق‌اند .

3.    اسمهایی كه نقش خبر دارند غالباً مشتق می‌باشند .

4.    اسمهایی كه نقش صفت دارند معمولاً مشتق می‌باشند .

5.    هر اسمی كه « ات » ختم می‌شود غالباً جمع مونث و به « انِ » یا «ینِ» ختم شود معمولاً اسم مثنی است .

6.    هر اسمی كه « ال » یا « تنوین » دارد غالباً آن اسم معرب است .

7.    هر اسمی كه « تنوین » دارد حتماً منصرف است و معمولاً آن اسم نكره می‌باشد .

8.    فعلهای معتل كه در كتب درسی آمده (به جز عربی 3 انسانی) معمولاً ثلاثی مجردند .

9.    فعل مضارع فقط معرب است به جز صیغه 6 و 12 .

10. فعلهای مجهول حتماً متعدی هستند .

11. فعلهای امر مخاطب حتماً معلوم هستند (در كتابهای درسی) .

12. فعلهای یك حرفی یا دو حرفی 99 درصد معتل هستند .

13. فعلهای یك حرفی حتماً لفیف و فعلهای دو حرفی معتل ، یا مثال یا اجوف هستند .

14. هر اسمی كه تنوین ندارد معمولاً آن اسم معرفه است .  

ب) نكاتی در مورد تركیب كلمات كه می‌توان به عنوان قانون كلی به دانش‌آموزان گفت


1.    فاعل حتماً در زبان عربی بعد از فعل می‌آید و جمله فعلیه با فعل مفرد غایب شروع شود فاعل آن فعل یك اسم ظاهر است .

2.    نائب فاعل حتماً بعد از فعل مجهول می‌آید .

3.    در فعل ماضی بجز صیغه‌ی یك و چهار ر بقیه صیغه‌ها فاعل ضمیر بارز است .

4.    در فعل امر مخاطب بجز صیغه یك در بقیه صیغه‌ها فاعل ضمیر بارز است .

5.    اسم افعال ناقصه دقیقاً مثل فاعل می‌باشد (طریقه حضور و انواعش) .

6.    ضمیر « نا » بعد از فعل مضارع و امر حتماً نقش مفعول را دارد .

7.    ضمیر « ی » بعد از فعل مضارع و امر اگر با « ن » وقایه همراه نباشد نقش فاعل را دارد .

8.    جمع مونث هیچگاه فتحه نمی‌گیرد و نقش آن اگر ضمه نگرفته باشد معمولاً منصوب است .

9.    اسم منصوب بعد از افعال ناقصه خبر افعال ناقصه می‌باشد .

10.    دو اسمی كه دارای « الف » و « تنوین » باشند و دركنار هم قراربگیرند اسم دوم 98 درصد صفت است.

11.    عدد هرگاه بعد از معدود قرار بگیرد نقش صفت دارد و همچنین « ذو ، ذی ، ذا » كه جز اسماء خمسه است بعد از اسم نكره صفت هست .

12.    معدود بعد از عدد هرگاه منصوب باشد نقش تمییز را دارد و همچنین اسم منصوب بعد از وزن افعل تمییز می‌باشد .

13.    بعد از حرف ندای « یا » هر اسمی بیاید حتماً منادی می‌باشد .

14.    اسم علم و اسمهای مبنی به اسم دیگر اضافه نمی‌شود و بعد از این اسمها غالباً مضاف الیه نمی‌آید .    

[ پنجشنبه 1390/02/08 ] [ 10:1 ] [ عباس اکرمی ]
می دانیم كه فعل‏های ماضی و امر، مبنی و فعل مضارع، معرب است، حال در مورد اقسامِ اعرابِ فعلِ مضارع بحث می‏كنیم.
فعل مضارع چون معرب است هم چون اسمِ معرب گاهی اعرابش لفظی و گاهی تقدیری است و در چهار مورد خلاصه می‏شود:
الف) اعراب لفظی:
فعل مضارع هم چون اسم، رفع و نصب را می‏پذیرد ولی جرّ را قبول نمی‏كند و به جای آن مجزوم می‏شود. پس گاهی رفعش به ضمّه و نصبش به فتحه و جزمش به سكون است و آن، مخصوصِ فعل‏های مضارعِ مفردِ صحیح است، به استثنای مفردِ مخاطبه مؤنّث. چون برای آن حكمی است كه بعداً ذكر می‏شود. رفع به ضمّه مثل فعل «یَرْفَعُ» و «نَرْفَعُ» در آیاتِ «اِذْ یَرْفَعُ اِبْراهیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ»، «نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ» و نصبِ به فتحه مثل «نَقْدِرَ» در «فَظَنَّ اَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ»و جزمِ به سكون مثل «تَعْلَمْ» در «اَلَمْ تَعْلَمْ اَنَّ اللَّه عَلی‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٍ».
ب) اِعراب به حذفِ نون یا ثبوت نون:
مخصوص افعالِ خمسه است. افعال خمسه عبارتند از: تثنیه مذكر و مؤنّث و جمع مذكّر و مفرد مخاطبِ مؤنّث از فعل مضارع در فعل صحیح یا غیرصحیح. كه با حذف مشتركاتِ تثنیه، پنج صیغه‏اند و آن‏ها «یَفْعَلانِ»، «یَفْعَلُونَ»، «تَفْعَلانِ»، «تَفْعَلُونَ» و «تَفْعَلینَ» هستند.
اعرابِ به ثبوتِ نون، در حالت رفعیِ این افعال و اعرابِ به حذفِ نون، در حالت‏های نصبی و جزمیِ آن‏ها است. حالت رفعی (ثبوت نون) به ترتیب مذكور مانند:
«هُما یَسْتَغیثانِ اللَّهَ»، «قُضِیَ الأَْمْرُ الَّذی‏ فیهِ تَسْتَفْتِیانِ»، «یُؤثِرُونَ عَلی‏ اَنْفُسِهِمْ»، «بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیوهَٔ الدُّنْیا» و «ماذا تَأْمُرینَ»حالت نصبی‏ و جزمی (حذف نون) از جمع مذكّر مجزوم و منصوب مانند: «فَاِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَلَنْ تَفْعَلُوا»، مخاطبِ مؤنثِ منصوب مثل «اَلاّ تَحْزَنی‏» كه در اصل «اَنْ لاتَحْزَنی‏» بوده. بنابراین كه‏ «لا» نافیه و «اَنْ» ناصبه و اصلِ «تَحْزَنی‏»، «تَحْزَنینَ» بوده. نونِ عوضِ رفع، به نصبی حذف گردیده. و از مخاطبِ مؤنّثِ مجزوم مثل «فَكُلی‏ وَاشْرَبی‏ وَقَرّی‏ عَیْناً» كه هر سه كلمه در اصل با نون بوده است.
▪ دو تذكّر
۱) ممكن است كلمه «اَنْ یَعْفُونَ» در آیه «اِلّا اَنْ یَعفُونَ» مورد نقض قاعده مذكور شود به این كه «یَعْفُونَ» بعد از «اَنْ» ناصبه واقع شده و نون از آن حذف نگردیده. جواب این است كه «یَعْفُونَ» جمع مؤنّث است نه مذكّر و از فعلِ «عَفَوَ یَعْفُوُ» مشتق شده. پس واوش لام الفعل و نونش علامتِ جمع مؤنث است نه عوضِ رفع و فعلش مبنی است نه معرب و بر وزن «یَدْعُونَ» می‏باشد.
۲) گاهی نون از افعالِ خمسه بدون ناصب یا جازم حذف می‏شود و حذف مذكور، مخصوصِ ضرورت شعر است مثل:
اَبیتُ اَسْری‏ وَتَبیتی‏ تَدْلُكی‏
وَجْهَكِ بِالْعَنْبَرِ وَالْمِسْكِ الزَّكی‏
كه در اصل تَبیتینَ» و «تَدْلُكینَ» بوده است.
ج) رفع به تقدیر ضمّه (اعراب تقدیری) نصب به فتحه (اعراب لفظی) و جزم به حذفِ لامُ الفعلِ كلمه. این اعراب، مخصوص فعل مضارعی است كه ناقص واوی یا یائیِ مفرد است، البتّه مفردِ غیرمخاطبِ مؤنّث. حالت رفعی مثل «هُوَ یَغْزُو وَ یَرْمی‏» و نصبی مانند «اَنْتَ لَنْ تَغْزُوَ وَلَنْ تَرْمِیَ» و جزمی مثل «اَنَا لَمْ اَغْزُ وَلَمْ اَرْمِ» و از قرآن كریم ناقص یائی در حالت رفعی مثل «اِنَّها تَرْمی‏ بِشَرَرٍ كَالْقَصْرِ» فعل «تَرْمی‏» چون بدون ناصب و جازم است مرفوع به رفع تقدیری است و در اصل «تَرْمِیُ» بوده. ناقصِ واوی در حالت رفعی مثل «اِلَیْهِ اَدْعُوا وَاِلَیْهِ مَابِ» كه چون بدون ناصب و جازم است مرفوع به رفع تقدیری است و در اصل «اَدْعُوُ» بوده ودر حالت نصبی مثل «لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ اَمْوالُهُمْ» كه فتحه بر یاء ظاهر شده و در حالت جزمی مثل «وَلاتَدْعُ مَعَ اللَّهِ اِلهاً اخَرَ» كه در اصل «تَدْعُوُ» بوده واو به جزمی حذف شده.
د) رفع به تقدیرِ ضمّه (اعراب تقدیری) نصب نیز به تقدیرِ فتحه (اعراب تقدیری) و جزم به حذفِ لام الفعل. این اعراب مخصوصِ فعل مضارع مفردِ ناقصِ اَلفی‏ است. البتّه منظور، مفرد غیرِ مخاطبِ مؤنّث است. به تفصیلی كه در ذیل «ج» ذكر شد. مثل «هُوَ یَسْعی‏»، «اَنْتَ لاتَسْعی‏» و «نَحْنُ لَمْ نَسْعَ» و از قرآن كریم حالت رفعی، مثل «هُوَ یُدْعی‏ اِلَی الْاِسْلامِ»، «كُلُّ اُمَّهٍٔ تُدْعی‏ اِلی‏ كِتابِها»، «وَاَمّا مَنْ جائَكَ یَسْعی‏ وَهُوَ یَخْشی‏ فَاَنْتَ عَنْهُ تَلَهّی‏» كه فعل‏های ناقص الفی چون ناصب و جازم ندارند مرفوعند و رفعِ آن‏ها به تقدیرِ ضمّه است. و حالت نصبی، مثل «وَلَنْ تَرْضی‏ عَنْكَ الْیَهُودُ وَلاَ النَّصاری» و حالت جزمی، مثل «وَلَمْ یَخْشَ اِلَّا اللَّهَ».
● عوامل رفع، نصب و جزم مضارع
بعد از آن كه اقسام اعرابِ فعل مضارع بیان شد عوامل این اعراب نیز باید شناخته شود.
▪ عامل رفع
عاملِ رفع، معنوی است و آن مجرّد بودنِ فعل مضارع از عاملِ نصب و جزم است ولی عوامل نصب و جزم، لفظی است كه به ترتیب بیان می‏شود.
▪ عوامل نصب
فعلِ مضارع را حروف «اَنْ، لَنْ، كَیْ واِذَنْ» نصب می‏دهند چنان كه در جلد اوّل این كتاب ذكر گردید و اینك به مباحثی كه آن جا نیامده می‏پردازیم.
۱) اَنْ
▪ «اَنْ» ناصبه دو علامت دارد:
الف) اول وقوع آن در ابتدای كلام مثل «اَنْ تَصُومُوا خَیْرٌ لَكُمْ» كه فعل مضارع را به تأویل مصدر می‏برد پس تقدیرش، «صِیامُكُمْ خَیْرٌ لَكُمْ» است.
ب) دوم وقوع آن بعد از فعلی كه بر غیریقین‏ دلالت كند، مثل «وَالَّذی‏ اَطْمَعُ اَنْ یَغْفِرَلی‏»، زیرا اگر كلمه قبل از «اَنْ» بر یقین دلالت كند، «اَنْ» ناصبه نیست بلكه مخفّف از ثقیله است و فعل بعدش مرفوع می‏شود نه منصوب، مثل «عَلِمَ اَنْ سَیَكُونُ» و اگر فعل قبل از «اَنْ» معنای گمان و ظنّ داشته باشد جایز است «اَنْ» ناصبه یا خفیفه باشد و در فعل بعدش نیز رفع و نصب جایز است‏، مثل «اَحَسِبَ‏ النّاسُ اَنْ یُتْرَكُوا» و ناصبه بودن ارجح است و به همین دلیل، اجماع قاریان، بر حذف نونِ «یُتْرَكُوا» است، تا ناصبه باشد. نه بر وجود نون، تا مخفّف از ثقیله باشد.
[ پنجشنبه 1390/02/08 ] [ 9:45 ] [ عباس اکرمی ]

اعراب و انواع آن

عراب به سه دسته کلی تقسیم می شود . 1- ظاهری (اصلی ، فرعی ) 2- محلی    3- تقدیری

اعراب ظاهری : مخصوص کلمات معرب است که علامت اعراب درظاهر آنها مشخص ومعلوم باشد .( العلم ُ  مفیدٌ  (العلم  مبتدا به اعراب ظاهری مرفوع    مفیدٌ خبر به اعراب ظاهری مرفوع )

اعراب ظاهری خود به دو دسته تقسیم می شود

الف - ظاهری اصلی (لفظی): مخصوص کلمات معرب است که ، حرکات اصلی اعراب (ـــَـًــِــٍـــُــٌ  وساکن   ــْــ )رادر جای خودش بپذیرد.  الرجلُ  عالمٌ (الرجل  مبتدا به اعراب ظاهری اصلی مرفوع   عالم  خبر اعراب ظاهری اصلی مرفوع )

ب- ظاهری فرعی (نیابی ) :مخصوص کلمات معرب که بجای حرکات اصلی اعراب یک حرف یا یک حرکت دیگر ، جانشین آنها گردد. موارد اعراب فرعی عبارتند از : 

1- اسم مثنی : (انِ) درحالت رفعی   و(ین ِ) درحالت نصب وجر

  مثال   الرجلان ِ مؤدبان ِ             مررت علی الرجلین ِ                          رأیت الرجلین ِ

 مبتدا به اعراب ظاهری فرعی مرفوع / خبر به اعراب فرعی مرفوع   مجرور به حرف جر( فرعی)              مفعول و منصوب( فرعی )

2- جمع مذکر سالم : (ونَ)  درحالت رفعی و(ینَ) در حالت نصب وجر

 المسلمون  هادفون َ          سلمت علی المومنینَ              رأیت المومنین َ

 مبتدا مرفوع (فرعی)    خبر مرفوع (فرعی)           مجرور به حرف جر (فرعی )           مفعول منصوب(فرعی)

 

3- اسماء خمسه :( اب – اخ – ذو – فو – حم )این اسماء هرگاه مفرد باشند ومضاف واقع شوند  ومضاف الیه انها (ی)  متکلم نباشد  در اینصورت اعراب آنها فرعی است یعنی  در حالت رفعی با (و) ودر حالت نصبی با (ا) ودر حالت جری با (ی) می آید .

خرج  ابوالفضل     سلمت علی ابیک                          رأیت اباک

     فاعل مرفوع (فرعی)         مجرور به حرف جر (فرعی )                       مفعول  منصوب (فرعی )

تذکر: در موارد 4و5 مواردی است که حرکت به جای حرکت دیگر می آید .

4- جمع مؤنث سالم :  فقط در حالت نصب اعراب آن فرعی است  یعنی زمانیکه بجای فتحه کسره می گیرد .  رأیت التلمیذات ِ         التلمیذاتُ مجتهدات ٌ .     سلمت علی المعلمات ِ

                  مفعول  منصوب (فرعی)      مبتدا مرفوع (اصلی)                                        مجرور به حرف جر(اصلی)

5- اسامی غیر منصرف : فقط در حالت جر  اعراب آن فرعی است  یعنی زمانیکه بجای کسره فتحه می گیرد. سافرت الی   مشهدَ       هی فا طمةُ      

                 مجرور به حرف جر (فرعی )     خبر به اعراب اصلی مرفوع

6- مضارع مرفوع : زمانیکه بجای ضمه (ن) می گیرد (صیغه های 5 گانه ) اعراب آن فرعی است  یذهبان   -  تذهبان  

7- مضارع منصوب و مجزوم : در صیغه های 5گانه زمانیکه  (ن) آنها حذف می شود اعراب آن فرعی است .تذکر : در مضارع مجزوم زمانیکه حرف عله ناقص حذف می شود اعراب آن نیز فرعی است .  ان یکتبا ( به اعراب فرعی منصوب )  لم ْ یکتبا ( به اعراب فرعی مجزوم )

لم یدعُ (مضارع مجزوم به اعراب فرعی مجزوم )

اعراب محلی : مخصوص کلمات مبنی وجمله وشبه جمله ای  که نقش پذیر است، که علامت            ا عراب درظا هر انها مشخص ومعلوم نیست .

هوَ عالم ٌ                   الرجل  خرج من البیتِ                      التلمیذ فی الصفِّ     

مبتدا محلاً مرفوع                           خبر جمله فعلیه محلا ٌ مرفوع                                خبراز نوع شبه جمله محلا ً مرفوع

                                      

اعراب تقدیری : مخصوص کلمات معرب ، که به دلایلی اعراب آنها ظاهر نمی شود . موارد اعراب تقدیری عبارتند از :

1- اسم مقصور : درهرسه حالت رفع ونصب وجر اعراب آن تقدیری است                                                          جاءَ الفتی                رأیت الفتی                          مررت علی الفتی         

   فاعل مرفوع (تقدیراً)                مفعول منصوب( تقدیرا ً )                                         مجرور به حرف جر (تقدیرا ً)

2- اسم منقوص : فقط در حالت رفع وجر اعراب آن تقدیری است در حالت نصبی اعراب آن اصلی می باشد .  جاء  القاضی         سلمت علی القاضی                  رأیت القاضیَ

                               فاعل مرفوع( تقدیراً)                          مجرور به حرف جر (تقدیرا ً)           مفعول به اعراب اصلی منصوب

3- اسمی که به ضمیر (ی) متکلم متصل شود در هر سه حالت نصب وجر ورفع اعراب آن تقدیری است 

هذا کتابی  

    خبر مرفوع (تقدیراً)                  

 رأیت ابی                                    

مفعول منصوب تقدیراً          

  سلمت علی  ابی  

  تقدیرا مجرور به حرف جر                                      

                            ً

4- فعل مضارع مرفوع ناقص در صیغه های 4گانه اعراب انها تقدیری می باشد وهمچنین مضارع منصوب ناقص  در صیغه های 4گانه زمانیکه به (ی) ختم می شود اعراب آن تقدیری می باشد .یا به عبارت دیگر فعل مضارع نا قص زمانی که به (ی- وْ - ی) ختم شود اعراب آن تقدیری است . یدعو- یرمی- ان یخشی   - ان تخشی .....

تذکر 1: فعل مضارع مرفوع زمانیکه ضمه می گیرد ومضارع منصوب زمانیکه فتحه می گیرد ومضارع مجزوم  زمانیکه ساکن می شود ، اعراب آن اصلی است .

تذکر 2- اسم مثنی وجمع مذکر سالم هرگاه به ضمیر (ی) متکلم متصل شود همچنان اعراب آن فرعی است .  هذان ِ کتابای          (کتابا       (خبر به اعراب فرعی مرفوع )

 

 

منقولی دیگر

 

انواع اعراب 

ظاهری ، محلی ، تقدیری هستند.
اعراب ظاهری بیشتر اسم های معرب است و بر دو نوع است اصلی و فرعی 

 

  اعراب محلی 

اعراب محلی مربوط است به کلمات مبنی . از آنجا که علامت آخر کلمات مبنی ثابت است، لذا برای شناختن اعراب و نقش آنها باید به «محل» قرار گرفتن آنها توجه کرد.
مثال های ساده : مثلاً یک آقا را که نمی شناسیم ولی در دکه ی روزنامه فروشی می بینیم، متوجه می شویم شغل او روزنامه فروشی است.
یا آقایی را که مشغول رانندگی در اتوبوس است با دیدن او در حال رانندگی در اتوبوس متوجه شغل او می شویم.  

 

  مثال اعراب محلی : 

نجح التلمیذ ُ

رایت التلمیذ َ

نظرتُ الی التلمیذ ِ

نجح ذلک

رایت ُ ذلک

نظرت الی ذلک

 

توضیح راجع به اعراب محلی : چون کلمات مبنی علامات رفع، نصب، جر و جزم را نمی توانند بپذیرند لذا از محل آنها در جمله ، پی به نقش آنها می بریم، چنین اعرابی را اصطلاحاً «اعراب محلی» می نامیم.  

 

  مثال : 

ذلکَ الکتابُ لا ریبَ فیه (بقره – 2)
محلاً مرفوع

بقیّة ُ الله‌ خیرٌ لکُم (هود 86)
محلاً مجرور  

 

  اعراب تقدیری : 

برخی کلمات با وجود معرب بودن علامت های اعراب را نمی پذیرند و اعراب آنها را باید از نقش کلمه در جمله تشخیص داد. به چنین اعرابی، اصطلاحاً «اعراب تقدیری» می گوئیم.  

 

  مهم ترین کلماتی که اعراب آنها تقدیری است : 

1 – اسم مقصور : اسمی است که به الف ختم شود مانند : دنیا – کبری
(در هر سه حالت اعراب تقدیری دارد)
رفع : جاء الفتی ---> فاعل، مرفوع تقدیراً

نصب : رأیتُ الفتی ---> فعول به ، منصوب تقدیراً

جر : سلّمتُ علی الفتی ---> مجرور به جر تقدیراً


2 – اسم منقوص اسمی است که به یاء ماقبل مکسور ختم شود مانند قاضی – هادی
(دردو حالت رفع و جر اعراب تقدیری دارد)
رفع : حضرَ القاضی ---> فاعل : .....

نصب : شاهدتُ القاضیَ ---> ... منصوب به فتحه

جر : مررتُ یا القاضی---> ... مجرور به حرف جر


3 – اسم مضاف به یاء متکلم : اسمی است که به ضمیر متکلم وحده «ی» اضافه شود مثل صدیقی
(در هر سه حالت اعراب تقدیری دارد)
رفع : هذا کتابیِ ---> ... مرفوع تقدیراً

نصب : قرأتُ کتابی ---> مفعول به .....

جر : القصةُ فی کتابی ---> ... تقدیراً  

 

  در اعراب محلی و نیز در اعراب تقدیری باید به محل و موقعیت کلمه در جمله توجه کرد. فرق این دو در چیست؟ 

اعراب محلی اصطلاحی است برای کلمات مبنی، جمله و شبه جمله
اعراب تقدیری اصطلاحی است برای برخی کلمات معرب یعنی (مقصور – منقوص – مضاف به یاء متکلم )  

[ پنجشنبه 1390/02/08 ] [ 9:39 ] [ عباس اکرمی ]
اي به بالاچون صنوبر اي به رخ چون م و ه       زلف داري همچو عنبر لب چو ش،ك،ر

آفتـاب عاشقاني ، مـاهتابِ بـيدلـان               قـبلۀ صاحبـدلاني اي صنـم بـا  ر ، خ

تا بگرد عارضت اندر كشيده آفتاب                دردمندم مستمندم تن گرفته  ت  و ب

ت وب آمد مرا محكم گرفت از عشق تو          داروي دردم تـو داري در مـيان  ل و ب

ل و ب بر ل و ب بنهاده باشم تا سحر         م و ي در پيش باشد بسته باشد د  و  ر

هر كه ما را با تو هم اي دوست نتواند بديد          باد بر جانش هزاران خ و ن ج و ر

شاعران بسيار گفتند شعرهاي با نمك      كس نگفته شعر را چون س و ع و د و ي

اي عشق شكسته ايم مشكـن مـا را                 اين گونه به خـاك ره مـيفكن مـا را

ما در تو به چشم دوستي مي نگريم           اي دوست مبين به چشم دشمن ما را


وقتي از غربت ايـام دلـم مي گيرد                    مرغ اميد من از شدت غم مي ميرد

دل به روياي خوش خاطره ها مي بندم           باز هم خاطره ها دست مرا مي گيرد


همـچو فرهاد بُود كـوه كني پيشۀ مـا             كـوه مـا سينـۀ مـا ناخن مـا تيشۀ مـا 

شور شيرين ز بس آراست رهِ جلوه گري          همـه فـرهاد تـراود ز رگ و ريشۀ مـا

بهرِ يك جرعۀ مِي مـنّت ساقي نـكشيم         اشـك مـا بـادۀ مـا ديدۀ مـا شيشۀ مـا 

عشق شيريست قوي پنجه وميگويدفاش         هركه از جان گذرد بگذرد از بيشۀمـا

/*]]-->


يادمان باشد از امروز خطائي نكنيم          گرچه درخويش شكستيم صدائي نكنيم 

پرِ پروانه شكستن هنر انسان نيست       گرشكستيم ز غـفلت مـن و مـائي نكنيم 

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم         وقت پـرپـر شدنـش ساز و نـوائي نكنيم 

دوست داري نبـود بندگي غير خـدا             بي سبـب بـندگي غـير خـدايـي نـكنيم 

يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند          طـلب عشق ز هـر بـي سر و پائي نكنيم

خـداي اطـلسي هـا بـا تـو باشد                     خـداي بـي كسي هـا بـا تـو بـاشد 

تمـام لـحظـه هـاي خوب دنـيا                         بـه جـز دلـواپسي هـا بـا تـو بـاشد


اين كوزه چو من عاشق زاري بودست               در بنـدِ سرِ زلـفِ نـگاري بـودست 

اين دستـه كـه بـر گردن آن مـي بيني         دستي است كه بر گردن ياري بودست


اين ساحـل خسته را تـو پيدا كردي                   اين موج نشستـه را تو بر پا كردي

من خامُش و خسته خفته بودم اي عشق              مـرداب دلِ مـرا تـو دريـا كـردي 


ديشب به ياد آن شب زيبا گريستم                    بـر شانـه هاي ياد تو تنها گريستم 

آن شب كه رامِ ما نشدند آسمان و خاك            وز شوق سر به دوش ثريّا گريستم 

شـد نـام مـا تـرانۀ زيبـاي مـوج هـا                      بـا يـاد آن تـرانـه پري سا گريستم 

آن شب كه باد قصّۀ ما را به دشت برد              ديشب برين فسانه چو ليلا گريستم 

آن شب ستاره ها همه ما را شناختند               ديـشب براي غربـت فـردا گريستم 

گفتي كه كوه شاهد عهد و وفاي من                ديـشب ز بـي وفايي دنـيا گريستم

عمرم چو آب رفت و غمت كوهوار ماند                بـر عمر رفتـه و غم شبها گريستم 

بر گردن فراق تو آويختم دو دست                      در چاه غم به وسعت دريا گريستم 

گفتم به باده چاره كنم غصّۀ مُدام                       ديدم چو در پياله رخت را گريستم 

برگ و بري نچيد دلم از درخت صبر                     بر اين دل غريب و شكيبا گريستم


آينه گر عكس تو بـنمـود راست                       خـود شكن آينـه شكستن خطاست


هر كه عيب دگران پيش توآوردوشمرد           بي گمان عيب توپيش دگران خواهدبرد


دست طمع به سوي خسان كرده اي دراز                         پل ساخته اي كه بگذري ازآبروي خويش


سجده آن نيست كه برخاك نهي پيشاني                      صدق پيش آركه اخلاص به پيشاني نيست


اگر آن ترك شيرازي بدست آرد دل ما را                            به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را


اگر آن ترك شيرازي بدست آرد دل ما را                      به خال هندويش بخشم سرودست وتن و پا را  

هرآنكس چيزمي بخشد زخال خويش مي بخشد        نه چون حافظ كه مي بخشد سمرقند و بخارا را


اگر آن ترك شيرازي بدست آرد دل ما را                        به خال هندويش بخشم تمام روح و اجزا را 

هر آنكس چيز مي بخشد بسان فرد مي بخشد        نه چون صائب كه مي بخشدسرودست وتن وپارا 

سرودست و تن و پا را به خاك گور مي بخشند              نـه بر آن تـرك شيرازي كه بـرده جمـله دلهـا را


من صبورم اما . . . .  به خدا دست خودم نيست اگر مي رنجم  /   يا اگر شادي زيباي تو را به غم    غربت چشمان خودم مي بندم  /  من صبورم اما  چقَدَر با همۀ عاشقيم محزونم  /  و به ياد همۀ  خاطره هاي گل سرخ مثل يك شبنم افتاده ز غم مغمومم  /  من صبورم اما  بي دليل از قفس كهنۀ   شب مي ترسم ، بي دليل از همۀ تيرگي تلخ غروب و چراغي كه تو را از شب متروك دلم دور كند  مي ترسم /  من صبورم اما . . . آه . . اين بغض گران صبر نمي داند چيست


در مكتب ما رسم فـراموشي نيست        در مسلك ما عشق هم آغوشي نيست 

مِهـر تـو اگر بـه هـستي مـا افـتـد               هرگز به سرش خيال خاموشي نيست

اي چشم تو چشم چِشمۀ چشم همه        بـي چشم تونـور نيست در چشم همه 

چشم همه را نـظر بـه سوي تو بـُود           ازچشم توچِشمه هاست در چشم همه

توكه آهسته ميخواني قنوت گريه هايت را     مـيان ربّنـاي سبـزدستانت دعـايم كـن 


آنانـكه خاك را بـه نـظر كيميا كنند               آيـا شود كـه گوشۀ چشمي به ما كنند 

دردم نـهفتـه بِـه ز طبيبـان مـدّعي                 بـاشد كـه از خزانـۀ غـيبش دوا كنند


اشتياقي كه به ديدار تو دارد دل من                دل من داند و من دانم ودل داند و من


با آبـي عشق پـر گشودن زيبـاست                  در لـحظۀ غم تـورا سـرودن زيباست 

منظورم از اين ترانه مي داني چيست            يـعني كه هميشه با تـو بودن زيباست

خوش طالع اگر تشنه رود برسر كوهي           آن كـوه شود چشمه از آن آب درآيـد 

بيـچاره اگـر مـسجد آديـنه بـسازد                  يـا سقف فرو ريزد و يـا قبله كـج آيد

خوش طالع اگر خانه به ويرانه بسازد               آن خانـه شود قـصر از آن گنج در آيد 


اي صميمي اي دوست ، گاه و بي گاه لبِ پنجرۀ خاطره ام مي آيي . . .

        اي قديمي اي خوب ، تو مرا ياد كني يا نكني ، من به يادت هستم . . .

               آرزويم همه سرسبزيِ توست ، . . . . . 

                       دائم از خنده لبانت لبريز ، دامنت پُر گُل باد . . . .


مـيدانِ فـراخ و مَردِ مـيداني نيـست        مـردان جهـان چنـان كـه مي داني نيست  

در ظـاهـرشان به اوليـاء مـي مانـنـد         در بـاطـنشـان بـوي مـسلمـاني نيـست 

[ پنجشنبه 1390/02/08 ] [ 9:34 ] [ عباس اکرمی ]

* رنگين كمان هديۀ كساني است كه تا آخرين قطره زير باران مي مانند .

* سحرگاهان که شبنم آیتی از پاک بودن را به گلها هدیه می بخشید ، به آن محراب پاکش آرزو کردم : برایت خوب دیدن ، خوب بودن ، خوب ماندن را . . .

* خورشيد باش كه اگر خواستي به كسي نتابي نتواني .

* آرزو هايت را يكجا يادداشت كن و يكي يكي از خدا بخواه ، خداوند فراموش نمي كند اما تو از ياد مي بري آنچه كه امروز داري آرزوي ديروزت بوده است .

* چه دیر می فهمیم که زندگی همان روزهایی بود که زود سپری شدنش را آرزو می کردیم .

* خداوندا تقديرم را زيبا بنويس و كمك كن تا آنچه را تو زود خواهي من دير نخواهم و آنچه را تو دير خواهي من زود نخواهم .

* خيلي از كساني كه دم از حقيقت مي زنند خودشان طاقت تحمّل آن را ندارند .

* هزار شاخه گل تقدیم به آیینه شکسته ای که لبخند تو را هزار بار تکرار می کند .

* سحرگاهان میان سجده سبزت ، اگر بر خاطرت رد شد خیال من دعایم کن .

* با صبر برگ درخت توت تبديل به پيراهن ابريشمي مي شود .

* زندگي بسان رود پر خروشي است كه در گذر و تلاطم است ، رودي كه بر سر راه خود شنها و سنگريزه ها را مي شويد و مي برد تنها قلوه سنگها ست كه مقاوم و پا بر جا مي مانند و ذرّه اي نيز تكان نمي خورند و تو نيز اينگونه باش .

* آنها كه هميشه جمع مي كنند كاش تقسيم هم بلد بودند .

* انسان هاي بي اراده بادبادك هائي هستند كه سرنخشان به دست ديگران است 

* خدایا ! هرگز نگویمت که دستم را بگیر ، عُمریست گرفته ای . . رهایم مکن .

* زمان فقط يك سوّم دارائي خود را به انسان مي بخشد و آن امروز است و تو مي تواني با آن بدهي ديروز را بپردازي و براي فردا پس انداز كني .

* آدمها مانند كتاب هستند تا وقتي تمام نشدند جذّاب هستند پس سعي كن خودت را زود براي ديگران ورق نزني .

* خوشبختي مثل توپي است كه وقتي مي غلتد به دنبالش مي دويم و هنگامي كه مي ايستد به آن لگد مي زنيم .

* تصميم شبيه به ماهي است گرفتن آن آسان و نگاه داشتن آن دشوار است .

* هیچ بارانی ردّ پای خوبان را از کوچه خاطراتمان نخواهد شست .

* هر كس بدهد و نستاند مرد است و هر كه بدهد و بستاند نيم مرد است و هر كه ندهد و نستاند از مگس بي مقدار تر است .

* دنيا مانند آتش گداخته اي است كه اگر زياده طلبي كني مي سوزي و اگر به مقدار حاجت برداري با نور آن راه را از چاه مي شناسي .

* هر وقت خواستید درباره راه رفتن دیگری قضاوت کنید کمی با کفش های او راه بروید .

* مأيوس نباش شايد آخرين كليدي كه در جيب داري قفل را بگشايد .

* حتي خداوند هم زود به قضاوت نمي پردازد مگر زمانيكه انسان عمر خود را به پايان برساند .

* همواره براي گلي گلدان باش كه اگر به آسمان رسيد فراموش نكند ريشه اش كجاست .

* اغلب فکر می کنیم چون گرفتاریم به خدا نمی رسیم امّا واقعیت این است که چون به خدا نمی رسیم گرفتاریم .

* هرگاه دلتنگ شدی دستهایت را به سوی آسمان دراز کن آنگاه خواهی دید که خداوند زودتر از تو دست یاری به سویت دراز کرده است .

* روئیدن گل لاله در مرداب نشانگر آن است که در سختیها می توان زیبائی آفرید .

* چشمانت را هرگز برای کسی که مفهوم نگاهت را نمی فهمد گریان نکن .

* گلها جواب زمینند به سلام آفتاب ، نه زمستانی باش که بلرزانی و نه تابستانی که بسوزانی ، بهار باش تا برویانی .

* طوري زندگي كن كه وقتي به گذشته نگاه مي كني مجبور نباشي چشمانت را به روي آن ببندي .

* آنكس كه پرنده نيست نبايد بر اوج لانه بسازد .

* پروانه اي كه دور شعله بال بال مي زند تا بسوزد تحسين برانگيزتر از موش كوري است كه در سوراخهاي تاريك زندگي مي كند .

* از پشت شيشۀ كبود همه چيز تيره و تار است . ساده باش ولي بي ريا ، دوباره بنگر همه چيز زيباست .

* دنياي عجيبي است ، تا مريض نشوي كسي برايت گل نمي آورد ، تا گريه نكني نوازشت نمي كنند ، تا فرياد نكشي به طرفت بر نمي گردند و تا نميري تو را نمي بخشند .

* شخصيّت هر كس با رفتارش شناخته مي شود نه با كلماتي كه بر زبان مي آورد

* سفينه اي كه نمي داند در كدام بندر بايد پهلو بگيرد بادها و طوفانها آن را سرگردان از سويي به سويي خواهد كشاند .

* هيچگاه به خودت مغرور نشو برگهاي پائيزي زماني مي ريزند كه فكر مي كنند طلا شده اند .

* در زندگي به آنچه كه لياقتش را داريم مي رسيم نه به چيزهائي كه آرزويش را داريم .

* افسوس ! آن زمان كه بايد دوست بداريم كوتاهي مي كنيم آن زمان كه دوستمان دارند لجبازي مي كنيم و بعدها براي آنچه از دست رفته آه مي كشيم . 

* فرق نمي كند گودال آبِ كوچكي باشي يا درياي بيكران ، زلال باش آسمان در توست .

* در زندگي باران نباش كه فكر كنند با منّت خودت را به شيشه مي كوبي ابر باش تا منتظرت باشند كه بباري . 

* يك كاغذ سفيد هرچقدر هم تميز باشد آن را قاب نمي گيرند براي ماندگار بودن بايد حرفي داشت .

[ پنجشنبه 1390/02/08 ] [ 9:31 ] [ عباس اکرمی ]
الغِیْبَه جُهْدُ العاجِزِ : غیبت و بدگویی تلاش آدم عاجز است .

کُلُّ شاهٍ تُناطُ برِجْلَیْها : هر گوسفندی با پاهای خودش آویزان می شود.

کُلُّ کَلْبٍ ببابه نَبّاحٌ : هر سگی در خانه ( صاحبش ) پارس می کند.  ( سگ درِ خونه صاحبش شیره )

کُلُّ مَبْذُولٍ مَملُولٌ : هر چیزی که زیاد شد بی ارزش می شود.

کُلُّ هَمٍّ إلَی فَرَجٍ : پایان شب سیه سفید است.

کَما تَدِیْنُ تُدانُ : همچنانکه قرض بدهی به تو قرض داده می شود.

کَما تَزْرَعُ تَحْصُدُ : همانطورکه میکاری درومیکنی .

لا تَقْتَن مِنْ کَلْبِ سُوْءٍ جَرْواً : از سگ بد ، توله نگه مدار .

لِکُلِّ مَقامٍ مَقالٌ : هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.

لَیْسَ الخَبَرُ کَالْمُعایَنَهِ : شنیدن کی بود مانند دیدن.

لَیْسَ الفَرَسُ بِجِلِّهِ : ( ارزش ) اسب به پالانش نیست .

ما أقْصَرَ اللَیْلَ عَلَی الراقِدِ : شب چه کوتاه است بر آدم خوابیده.

ما حَکَّ جِلْدَکَ مِثْلُ ظِفْرِکَ:  کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من.

مِثْلُ النَعامَهِ لاطَیْرٌ ولاجَمَلٌ : مثل شتر مرغ که نه مرغ است و نه شتر.

المَرْءُ مِرْآهُ أَخِیْهِ : انسان آیینه ی برادرش است.

مَنِ اسْتَرْعَی الذِئْبَ ظَلَمَ : کسی که گرگ را شبان کند ظلم کرده است.

        ( ترحّم بر پلنگ تیز دندان     ستمکاری بُود بر گوسپندان )

مِنَ الشَّوْ کَهِ تَخرُجُ الْوَرْدهُ : گل از خار بیرون می آید.

مِنَ القَلبِ إلَی القَلْبِ : دل به دل راه دارد.

مَفْتَلُ الرَجُلِ بَیْنَ فَکَّیْهِ : آدمی میان دو فلک است .

( زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد )

مَن جَدَّ وَجَدَ : جوینده یابنده است.

مَنْ حَفَرَ بِئراً لاخیهِ وَقَعَ فِیها : چاه نکَن بهر کسی     اوّل خودت دوّم کسی.

مَنْ صارَعَ الْحَقَ صَرَعَهُ : چراغی را که ایزد بر فروزد     هر آنکس پُف کُند ریشش بسوزد .

مَنْ صارَ نَعْجَهً أکَلَهُ الذِّئْبُ : کسی که میش شد گرگ او را می خورد.

مَنْ لَمْ یُرِِدْکَ فَلا تُرِدْهُ : برای کسی بمیر که برات تب کنه.

وکُلُّ إناءٍ بالَّذِی فِیهِ یَرْشَحُ : از کوزه همان برون تراود که در اوست.

هَذا یَصیدُ و هَذا یَأکُلُ السَّمَکَهَ : این صید می کند آن دیگری ماهی را می خورد.

الهَوَی مِنَ النَّوَی : دوری و دوستی.

یأکُلنی سَبُعٌ و لا یأکُلنی کَلْبٌ : حیوان درنده مرا بخورد اما سگ نخورد.

یَحْمِلُ التَّمْرَ إلَی البَصْرَهِ : خرما به بصره می برد. ( زیره به کرمان می برد )

یَدُکَ مِنْکَ و إنْ کانَتْ شَلاّء : دست تو از تو است اگر چه چاق باشد.

یُقَدِّمُ رِجْلاً و یُؤخِّرُ اُخْرَی : یک پا پیش می نهد و یک پا به عقب بر می گردد .( آدم دو دل )

اُتْرُکِ الشرّ یَتْرُکْکَ : بدی را رها کن بدی تو را رها میکند .

اَجمَعُ مِنْ نمْلَه : ذخیره کننده تر از مورچه .

اَحقَد مِنْ جَمَل : کینه توز تر از شتر .

اَسْرَعُ مِنَ اللَمْح : سریع تر از چشم به هم زدن.

اِسْمَعْ و لا تُصَدِّقْ : بشنو و باور مکن .

اِقْلَعْ شَوْکَکَ بیَدِکَ : کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من .

اِنَّ الطُّیُورَ عَلَی أشْکالِها تَقَعُ : کبوتر با کبوتر باز با باز ، کند همجنس با همجنس پرواز .

انَّه نَسِِیْجٌ وَحْدهُ : او تافته جدا بافته است .

اَوَّلُ الغَیثِ قَطْرٌ : آغاز باران قطره است .

اَوْهَنُ مِنْ بَیتِ الْعَنْکَبُوتِ : سست تر ازخانه عنکبوت .

باکِرْ تَسْعَدْ : سحر خیز باش تا رستگار شوی .

بَلَغَ السِّکِّینُ العَظْمَ : کارد به استخوان رسید .

بَیْضَهُ الیَوْمِ خَیْرٌ مِنْ دَجاجَهِ الغَدِ : خرمای نقد به از حلوای نسیه است .

تَرْکُ الجَوابِ عَلَی الجاهِلِ جَوابٌ : جواب جاهل خاموشی است .

الجَزاءُ مِنْ جِنْس العَمَلِ : از مکافات عمل غافل مشو ، گندم از گندم بروید جو ز جو .

خالِفْ تُذْکَر : مخالفت کن تامعروف ومشهور شوی .

رُبَّ سُکُوتٍ أبْلَغُ مِنْ کَلامٍ : چه بسا سکوتی که رسا تر از سخن گفتن است .

رُبَّ طَرْفٍ اَفْصَحُ مِنْ لِسانٍ : چه بسا نگاهی که از زبان گویاتر است .

رُبَّ عَیْنٍ أنَمُّ مِنْ لِسانٍ : چه بسا چشمی که سخن چین تر از زبان است .

عِنْدَ الغا یَهِ یُعْرَفُ السَبْقُ : در پایان مسابقه پیروزی معلوم می شود .

العِیانُ لایَحْتاجُ إلَی الْبَیانِ : آنچه که عیان است چه حاجت به بیان است . 

[ پنجشنبه 1390/02/08 ] [ 9:28 ] [ عباس اکرمی ]

 

انواع اعراب فعل مضارع

اعراب فعل مضارع بر سه قسم است:رفع، نصب و جزم .

الف ـ رفع فعل مضارع مفرت، اگر تنها بوده و عاملي بر سر آن نيامده باشد مرفوع است، مثل: يضربُ،

يضرِبانِ.

علامت رفع در پنج صيغه 1، 4، 7،13 و14«ضمّه» و در بقيه صيغه هاي معرب، «نون عوض رفعي» است.

و در صورتي که پنج صيغه فوق از افعال معتل اللّام باشند علامت رفع آنها «ضمّه مقدّر» است.

ب ـ نصب اگر عامل نصب بر سر مضارع بيايد آن را منصوب مي کند.

مثل: أن يضرِبَ.

علامت نصب در پنج صيغه ذکر شده «فتحه» و در بقيه صيغه هاي معرب «حذف نون» است، مثل: أن يضرِبَ، أن يضرِبا...، و در صورتي که پنج صيفه فوق، ناقص الفي باشند، علامت نصب آنها «فتحه مقدّر» است، مانند: أن يخشي.

ج ـ جزم اگر عامل جزم بر سر فعل مضارع در آيد، مضارع، مجزم مي شود.

مثل: لَم يضرِب.

علامت جزم در پنج صيفه مذکور «سکون» و در بقيه صيغه هاي معرب «حذف نون» است.

و در صورتي که پنج صيغه فوق از افعال معتل اللّام باشند، علامت جزمشان «حذف حرف علّه» است، مثل: لَم يخشَ، لَم يدعُ، لَم يرمِ.

[ پنجشنبه 1390/02/08 ] [ 9:15 ] [ عباس اکرمی ]

حروف شبيه به ليس

حروف شبيه به ليس دو حرف ((ما)) و ((لا)) که داراي معناي نفي مي باشند بر مبتدا و خبر داخل شده و مانند ليس رفع به اسم و نصب به خبر مي دهند به همين جهت اين دو حرف را حروف شبيه به ليس ناميده اند .

مثال : ما رجل حاضرا .

ترکيب : ما : نافيه شبيه به ايس رجل : اسم ما حاضرا : خبر ما.

تفاوتهاي ((ما)) و ((لا)) :

1. ((ما)) براي نفي حال ولي ((لا)) براي مطلق نفي است

2. اسم ((ما)) هم مي تواند معرفه باشد هم نکره به خلاف ((لا)) که فقط بر نکره داخل مي شود.

3. باء زائده در خر ((ما)) داخل مي شود ولي در خبر ((لا)) داخل نمي شود مثل : ما زيد بقائم

[ پنجشنبه 1390/02/08 ] [ 9:11 ] [ عباس اکرمی ]
لازم و متعدي / اقسام فعل متعدي

اقسام فعل لازم و متعدي معلوم و مجهول افعال ناقصه شامل: افعال مقاربه افعال مدح و ذمّ فعل تعجّب لازم و متعدّي فعل لازم: فعلي است که فقط به فاعل نياز دارد، مثل: قامَ، ذَهَبَ.

فعل متعدّي: فعلي

است که علاوه بر فاعل، طالب مفعول به نيز مي باشد، مثل: نَصَر، قالَ.

اقسام فعل متعدّي:

1ـ يک مفعولي، مثل: نَصَرَ زيدٌ بکراً، و مثل: کَتَبَ، قالَ، ضَرَبَ.

2ـ دو مفعولي، مثل: عَلِمَ زيدُ بکراً عالماً.

ترکيب: عَلِمَ: فعل، زيدٌ: فاعل، بکراً: مفعول اوّل، عالماً: مفعول دوم.

3ـ سه مفعولي، مثل: أعْلَمَ زيدٌ بکراً خالداً عالماً (زيد بکر را آگاه کرد که خالد عالم است).

افعال سه مفعولي عبارتند از: أعْلَمَ، أخْبَرَ، خَبَّرَ، حَدَّثَ، أري، نَبَّأََ، أنْبَأَ.

[ پنجشنبه 1390/02/08 ] [ 9:6 ] [ عباس اکرمی ]
مرکّب مَزْجي

مرکّب مَزْجي کلمه اي است که از ترکيب دو کلمه ديگر بوجود آمده باشد بدون اين که بين آن دو، نسبت اسنادي يا اضافي باشد.

مرکّب مزجي بر دو قسم است : عدد و غير عدد.

1ـ اگر مرکّب مزجي عدد باشد هر دو جزء آن مبني بر فعح است، مثل : « أحَدَ عَشَرَ » تا « تِسْعَةَ عشَرَ » مگر در جزء اوّل در دو مورد:

الف: إحْدي عَشَرَةَ و حادي عَشَرَ و ثاني عَشَرَ که در اين موارد جزء اوّل مبني بر سکون است.

ب: در اِثْنا عشَرَ و اِثْنَتا عَشَرةَ جز اوّل معرب است و حکم مثنّي را دارد.

2ـ اگر مرکّب مزجي غير عدد باشد جزء دوّم آن به صورت غير منصرف استعمال مي شودو جزء اوّل بر همان حالتي که قبل از ترکيب داشته باقي مي ماند، مثل : بعْلَبَک و طَبَرِستان.
ذکر: الف: إعراب اسمهاي مبني محلّي است.

چند مثال:

1ـ هذا زيدٌ .
ترکيب: هذا: مبتدا، محلّاً مرفوع، زيدٌ: خبر.

2ـ کتابُهُ موجودٌ.
ترکيب: کتابُ: مبتدا و مضاف، هُ: مضاف اليه، محلّاً مرفوع، قامُ : فعل ، أب: فاعل و مضاف، هُ: مضاف إليه، محلّاً مجرور، جمله «قامَ أبُوهُ» صله.ب: جمله صله محلّ از اعراب ندارد.

[ پنجشنبه 1390/02/08 ] [ 8:57 ] [ عباس اکرمی ]
اقسام فعل دو مفعولي:

افعال دو مفعولي بر دو قسمند:

1ـ افعالي که دو مفعول آنها در اصل مبتدا و خبر بوده اند، و اين افعال بر دو قسمند: الف: افعال قلوب: افعالي هستند که معناي آنها توسط اعضاي باطني و قواي دروني تحقّق پيدا مي کند.

و آنها عبارتند از: حَسِبَ، خالَ، زَعَمَ، ظَنَّ، (به معني گمان کرد، پنداشت)، عَلِمَ، وَجَدَ، رَأي (به معني علم پيدا کرد، يقين کرد).

مثال: حَسِبَ زيدٌ بکراً عالماً ( زيد گمان کرد بکر عالم است).

رَأي زيدٌ بکراً عالماً (زيد دانست بکر عالم است).ب: افعال تَصْيير: افعالي هستند که به معناي گرداندن و از حالي به حال ديگر در آوردن مي باشند و آنا عبارتند از: صَيرَ، اِتَّخَذَ، وَهَبَ، جَعَلَ، تَخِذَ، تَرَکَ، رَدَّ.

مثال: هاِتَّخَذَ اللهُ إبْراهيمَ خَليلاًه.

2ـ افعالي که دو مفعول آنهادر اصل مبتدا و خبر نبوده است.

مثل: أعطي، کَسي، سَمّي.

مثال: أعْطي زيدٌ بکراً در هماً (زيد به بکر درهمي بخشيد).

اين دسته افعال به «دومفعولي باب أعْطي» مشهورند.

تذکر: افعال قلوب اگر به باب إفعال برده شوند داراي سه مفعول مي گردند.

مثال: عَليمَ زيدٌ بکراً فاضلاً ، أعْلَمَ زيدٌ خالداً بکراً فاضلاً.

[ پنجشنبه 1390/02/08 ] [ 8:53 ] [ عباس اکرمی ]

باسمه تعـالي

نمونه طـرح درس عربـي سال اول جهت هماهنگـي در تدريس

             *درس اول:

               1 -  ذكر تقسيم كلمه بر سه قسم است ( اسم- فعل و حرف) و تعريف مختصري از هر كدام

               2 -  تقسيم افعال به ماضي (مثبت و منفي) و مضارع( مثبت و منفي – نهي و مستقبل)و امر و معاني آنها و ذكر صيغه هاي آن

                 به  عربي و فارسي و ضمير

               3-  طريقه ساختن فعل نهي و ذكر معني آن     

               4-  طريقه ساختن فعل امر و ذكر معني آن

                5- تقسيم اسم از لحاظ تعداد(مفرد- مثني- جمع و نوع جمع)

                6- تقسيم اسم از لحاظ جنس (مذكر و مؤنث) 

                 7- جمله اسميه و فعليه و اركان آنها كه مختصراً توضيح داده شود.

                 8- به جار و مجرور اشاره شود و نيز اسم هاي اشاره به نزديك و دور هم ذكر شود.

                 9- طريقه ساختن صيغه ها به عربي توضيح داده شود .

 

          

             *درس دوم :                   

                 1-  تعريف ثلاثي مجـرد      2- ذكر اوزان فعل هاي مـاضي و مضارع در ثلاثي مجرد     3- تعريف ثلاثي مزيد و طـريقه

                   تشخيص آنها از يكديگر    4- ذكـر بابهاي ثلاثي مزيد و تقسيم بندي آنها از نظر تعداد حروف زائد يعني نام بردن بابهايي

                 كه يك حـرف زائد دارند ( إفعال- تفعيل- مفاعله) و بابهايي كـه دو حرف زائد دارنـد ( تفاعل- تفعل- إفتعال- انفعال) و

                  بابهايي كه سه حرف زائد دارند ( فقط باب استفعال) و بردن مثالهاي متعدد در اين بـاب همراه با تكرار و تمرين در ماضي ،

                  مضارع، امر و مصدر و ذكر حرف زائد از هر كدام و طريقه تشخيص  حروف زائد در هر باب .

                 5-  ذكر نكته فعل امر در باب افعال  6- تعريف لازم و متعدي بطور مختصر و ذكر متعدي بودن دو باب افعال و تفعيل

                   همراه با مثالهاي متعدد 7- ذكر مصدر دوم باب مفاعله

                  8- توضيح فعلهاي امردر باب مفاعله و تفعيل كه نياز به همزه ندارند  9- ذكر معني باب مفاعله    

 

 

             * درس سوم :

               1- ذكر بقيه بابها كه دو يا سه حرف زائد دارند به ترتيب در ماضي- مضارع- امر حاضر و مصدر همراه با مثالهاي متعدد .

                   2-  ذكر اين نكته كه عين الفعل در مضارع و امر همه بابها كسره مي گيرد بجز دو باب تفعل و تفاعل كه مفتوح است.

 فـرق بين أَكرَموا و أَكرِموا و مثالهاي متعدددر اين موضوع آورده شود. 3- ذكر اين نكته كه سه صيغه ماضي و امرو

 باب تفعل و  تفاعل يكسان هستند يعني صيغه هايي كه به ضماير( ا. و. نَ )ختم مي شود يعني مثل ( تَعَلَّما – تَعَلَّموا- تَعَلَّمنَ)

                   4-  حركت حرف مضارعه در سـه باب اول (افعال- تفعيل- مفاعله ) چون ماضي آنها چهار حرفـي هستند ضمه مي گيرد

                     و بقيه بابها چون چهار حرفي  نيستند فتحه مي گيرند. أَحسَن                يُحسِنُ  *  إِنفَعَلَ                  يَنفَعِلُ

                    5- ذكر فرق بين فعلهايي مانند إنتَخَبَ با انصرف كه اگر حرف سوم (ت) باشد باب افتعال و اگر نباشد انفعال است .

              

                6- فرق بين فعلهايي مانند استَلَمَ  و استَسلَم‌َ 7- ذكر معني بابهاي تفاعل و استفعال .

 

            

 

            * درس چهارم و پنجم :

             1- ذكر تقسيم اسم از لحاظ جامد و مشتق بودن و ذكر تعريف آن 2- ذكر موارد هفت گانه مشتقات و كاربرد معنـي آن

              هنگام ترجمه 3- ساخت اسم فاعل و اسم مفعول در ثلاثي مجرد و مزيد  4- ذكر اين نكته كه غالباً اسم هايي كه با (مُ )

              شروع مي شوند يا اسم فاعلند ( اگر حرف يك مانده به آخر از حروف اصلي آن –ِ  باشد ) .

              و يا اسم مفعولند( اگر حرف يكي مانده به آخر –ِ  باشد )5- نكته ترجمه اسم فاعل( پسوند ا. نده ) واسم مفعول (با لفظ شده)

             6- ذكـر وزنهاي اسم زمان و مكان ( مَفعَلَ- مَفعِل-َ مَفعله ) 7- ذكر وزن اسم تفضيل درمذكـرو مؤنث  .

             8- ذكر اين نكته كه اسم هايي مانند  أَجلّ- أَشد- أدني- دنيا- اولي- أعلي- اكمل اسم تفضيل هستند .

             9- طريقه تشخيص اسم تفضيل از فعل و اينكه اگر بعد از آن حرف مِن بيايد درمذكر و مؤنث يكسان است .

             10- شرط خير و شر به عنوان اسم تفضيل كه اگر به معناي بهتر يا بهترين و بدتر يا بدترين  باشد اسم تفضيل است .

             11- ذكر اين نكته كه چه موقع اسم تفضيل بمعناي تر و چه موقع ترين معنا مي دهد.

             12- ذكـر اوزان صفت مشبه  ( فَعْل-  فَعِل-  فَعَل-  فَعيل- فُعال-  فَعلان ) و ذكر أفعل وصفـي (كه بر رنگ يا عيب دلالت 

              مي كند مثل أخضر- أحمر ) 13- ذكـر مشتق بـودن كلمه طريق  و جـامد بودن كلمه سبيل 14- ذكر اوزان اسم مبا لغـه

             ( فَعّال- فعّاله-  فَعول ) و اين نكته كه ة گرد درفعّاله نشانه مؤنث نيست بلكه نشانه  زيادتي و كثرت است و اين وزن درمذكر

             و مؤنث يكسان بكار مي رود . 15- ترجمه اسم مبالغه كه با لفظ بسيار همراه است .16- اينكه در اسم هـاي جمع مكسر براي

             تشخيص جامد و مشتق بودن يا نوع مشتق بايد مفرد آن را در نظر بگيريم . 17- ذكر مبحث تجزيه ( التحليل الصرفي )

 و تركيب ( الإعراب )  18- در تجزيه: موارد تجزيه اسم پس از ذكـر اسم :  1- تعداد 2- جنس  3- جامد و

 مشتق بـودن و نوع مشتق      ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

                    در تجزيه فعل: پس از ذكر فعل : 1- نوع فعل (ماضي- مضارع- امر )2- صيغه3- ثلاثي مجرد و مزيد )وذكر باب آن .

               در تجزيه حرف فقط نـوع حرف ذكـر شود. مهمترين حـروف  : 1- حروف جر (بِ- لـِ-  في -عن- علي'- مِن- إلي ). 

              2- حروف نفي (ما- لا ) 3- حرف نهي (لا ) 4- حروف استقبال ( سـ- سوف ) 5- حرف جواب ( نعم- لا )

 

 

 

             *  درس ششم :

                  1- تعريف ضمير 2- انواع ضمير ( منفصل و متصل و انواع هر كدام )و توضيح هر كدام از آنها .( علت مرفوع  و منصوب

                    بودن آنها )3-  صرف و ارائه جدول ضماير همراه با معاني آنها و در قسمت ضماير متصل مرفوع صرف فعلهاي ماضي و

                    مضـارع و امـر جهت اشـاره ضميـر متصل ضـروري است . 4-  نقش ضمايـر ( منفصل و متصل ) و اعـراب آنهـا .

                   5- توضيح ضمير ي و نا كه چـه موقع فاعـل هستند و چـه مـوقع مفعول . 6- توضيح نون وقايه .7-  تجزيه ضميـر

                    8- ضماير بارز و مستتر ذكر شود .                     

          

 

            * درس هفتم :

                    1- تعريف اسم موصول و كـاربرد آن در جملـه   2- ذكـر انواع موصول (خاص و عام ) و توضيح وجـه تسميه آنهـا .

                         3- تعريف صله موصول 4- ذكر نكته معاني اسم هاي موصول : اينكه اسم موصول خاص بعد از اسم ال دار معمولاً بمعناي

كه مي باشد.5- ذكر اين نكته كه غالباً موصول با صله خود مطابقت مي كند (از لحاظ جنس و عدد)6- تجزيه

 اسم  موصول .

 

 

 

             * درس هشتم:

                       1- تعريف معرب و مبني با مثال 2- كلمات مبني الف)اسم شامل ضمير- اسم اشاره بجز مثني اسم موصول بجز مثني- اسم

 استفهام بجزأَيّ  ب) فعل شامل14 صيغه ماضي و6 صيغه امرحاضرو2 صيغه جمع هاي مؤنث از فعل مضارع ج) تمامي          حروف 3- انواع بناء (مبني بر فتح- مبني بر كسر- مبني بر ضم و مبني بر سكون )4- كلمات معـرب الف) اسم شامل اكثراسم ها  بجز مواردي كه در مبني ذكر شد. ب)فعل مضارع بجـز دو صيغه جمع مؤنث  5- انـواع اعراب (مرفـوع مشترك بين اسم وفعل مضـارع - منصوب مشترك بين اسم و فعـل مضارع- مجـرور مخصوص اسم- مجـزوم مخصوص فعل مضـارع )  6- ذكـر نوع بنـاء درفعل هاي (ماضي و امر حاضر و دو صيغه  جمع مؤنث از فعل مضارع ) : ماضي مبني بر فتـح مثل (ذهب  -  ذهبا  - ذهبت-   ذهبتا ) مبني بر ضـم مثل ذهبـوا و مبني بر سكـون از صيغه ششم تـا آخر مثل ذهبن ) مضارع ( مبني بر سكـون مثل يذهبن و تذهبن )  امـر حاضـر ( مبني بر سكـون  يعني صيغـه اول وآخر و بقيه صيغه هـا مبني بر حذف نون مثل إذهبوا- إذهبي )

 7 -  ذكر اين نكته كه هر گاه كلمات مبني ( اسم هاي مبني و حروف ) به ( ا  - ي  -  ي')  ختم شود مبني بر سكون است  مثل علي' -   في  - ما  ) 8- ذكر اين نكته كه فعلهاي مضارع  معرب  زماني كه به ضمه  - ُ   و نون ختم شود مرفوع است  يذهب ُ – يذهبان ِ ‍) 9- ذكر توضيح مجدد تجزيه و موارد  آن در اسم و فعل و حرف و اضافه كردن مورد معرب و مبني در تجزيه هر كدام .

 

                 * د رس نهم

1- تقسيم جمله به اسميه و فعليه و تعريف هر كد ام  . 2- ذكر اركان جمله فعليه  (  فعل لازم  + فاعل ) و ( فعل متعدي +فاعل  + مفعول  ) 3 -  تعريف فاعل و طريقه تشخيص آن از طريق لفظ و معنا و ذكر انواع آن  .4-   ذكر فعلهايي كه فاعـل  آنها  ضمير واجب الإستتار هستند ( 4 مورد  ) 5-  ذكـر فعلهايي كه فاعلشان ضمير جـايز الإستتار است  ( 4 مورد )

 6-  مطابقت فعل با فاعل  از لحاظ جنس  7-  ذكر اين نكته كه هر گاه  فعل در اول جمله باشد و فاعل آن اسم ظاهر باشد  فعل  به صورت مفـرد مي آيد  . 8- تعريف مفعول  و طـريقه تشخيص آن از نظـر لفظ و معنا  . 9-  ذكـر انـواع مفعول ( اسم ـاهر  -  ضمير منفصل منصوب  و متصل منصوب  ) 10-  جـايگاه  مفعـول  الف  )   ( فـعل + فـاعل + مفـعول)

ب ) (  فعل +  مفعول  + فاعل ) ج) (مفعول + فعل+ فاعل ) 11-  حروف جر  بطور  كامل نام برده شود  12-  به فعلهاي  دو مفعولي بطور  مختصر اشاره شود  . 13-  تعريف فعل هاي لازم  و متعدي  و طريقه تشخيص آنها و ذكراين نكته  كه فعل هاي لازم  از 2   طريق  متعدي مي شود  ( بردن  به باب افعال  و تفعيل و نيز تعديه به باء  )  

 

 

           

               * درس دهم

 1- تعريف جمله اسميه و ذكر اركان آن  (  مبتدا و خبر  ) 2- تعريف مبتدا و طريقه تشخيص آن 3-  تعريف خبر و طريقه تشخيص ان در لفظ و معنا  4-  انواع خبر (  مفرد – جمله و  شبه جمله شامل  جار و مجرور و ظرف  ) 5- ذكر اين نكته كه خبر مفرد  و جمله بر شبه جمله حق تقدم دارد .  مثل التميذُ في  الصف ِ مؤدبٌ و ذكر مثالهاي مختلف در اين زمينه  .

                                                                                                                     

              6-  تقديم خبر  بر مبتدا زماني كه خبر  شبه جمله و اسم  استفهام باشد .

               7-  ذكر اين نكته كه هر گاه  خبر مفرد مشتق باشد     با مبتداي خود از لحاظ جنس و عدد  مطابقت مي كند .   

    8-  كار برد خبر هرگاه اسم استفهام و اسم موصول خبر باشد. مثل كيف حالك- التميذ من يجتهد في درسه .

    9-  ذكر مجدد تجزيه اسم- فعل ( اضافه كردن لازم و متعدي ) و حرف (اضافه  كردن عامل و غير عامل ) .

 10- ذكر اين نكته كه منظور از خبر مفرد اينست كه يك اسم باشد هر چند بصورت مثني و جمع باشد  و در مقابل          جمله  و شبه جمله قرار دارد. مثالهاي مختلف در اين زمينه زده شود. 11- تركيب – حركت گذاري- تبديل جمله اسميه به فعليه و بالعكس صحّح الا خطاء بصورت نمونه سؤال امتحاني كار شود. 

 

طـرح درس عربـي سال دوم رشتـه تجربـي و ريـاضي

 

* درس اول :

1- ياد آوري مبحث تجزيه (موارد تجزيه اسم – فعل –حرف ذكر شود ) و تركيب 2- تقسيم اسم از لحاظ شناخت (معرفه و نكره ) 3-  تعريف نكره و نحوه تشخيص و علامت آن و ترجمه آن در زبان فارسي 4- تعريف معرفه و ذكر انواع معارف 5- در مبحث علم ذكر اين نكات ضروري است الف: اسم هاي علم چه ال داشته باشند چه تنوين ، همچنان معرفه به علم هستند مثل الحسين و حسينٌ ب:اسم هاي علم اگر مثني و جمع شوند از علميت ساقط مي گردند و نكره مي شوند ج: كلمه قرآن بمعناي كتاب آسماني هميشه با ال همراه است و معرفه به علم محسوب مي شود و اگر تنوين بگيرد بمعناي قرائت است و نكره محسوب مي شود . 6- در مبحث ضمير ذكر اين نكته كه ضماير متصل مرفوعي جزء صيغه و شناسه فعل محسوب مي شود وكلمه مستقلي نيست و جز موارد  معرفه ضمير به حساب نمي آيد 7- در مبحث اسم اشاره ذكر اين نكته بعد از اسم اشاره اگر اسم ال دار بيايد اسم اشاره بصورت مفرد ترجمه مي شود هر چند بصورت مثني يا جمع باشد در غير اين صورت طبق صيغه خودش ترجمه مي شود 8- ذكر اين نكته كه 4 مورد زير معرفه به ذات هستند ضمير – اسم اشاره – اسم موصول و اسم علم . اما دو مورد معرفه به ال و اضافه در اصل نكره بودند كه معرفه شده اند 9- معرفه و نكره مختص اسم است و از  موارد تجزيه اسم به حساب مي آيد 10- يك اسم اگر جزء موارد ششگانه معارف باشد معرفه است در غير اين صورت نكره محسوب مي شود هرچند تنوين نداشته باشد 11- مضاف به معرفه ،معرفه است و مضاف به نكره ،نكره است هرچند ، چندين اسم به هم اضافه شوند كتابُ تلميذِ مدرسهٍ همه نكره

 12- ذكر انواع ( ما ) ( موصول – اسم استفهام و نفي ) و ذكر انواع من كه تا كنون خوانده اند (استفهام و موصول ) ذكر شود  13- ذكر اين نكته كه اسم مضاف  (اسم اولي) هيچگاه ال  وتنوين  نمي گيرد.14-اسم هاي نكره هنگام  ترجمه هميشه نياز به ي  ندارند مثل ترجمه خبر :التلميذُ مؤَدبٌ-  دانش آموز مؤدب است .15- به نقش  هاي اسم اشاره –موصول واستفهام در ضمن تمرينات ومتن كتاب اشاره شود .

 

 

  * درس دوم : (چگو نگي  اعراب  يا علائم اعراب)

1-قبل از شروع، مبحث تركيب اشا ره شود 2-انواع اعراب (ظا هري –محلي- تقد يري )3-تعريف اعراب ظاهري  وتقسيم آن به دو دسته  ا صلي و فرعي و تعريف  هر كدام  با ذكر مثا لهاي  متعدد4-ذكر موارد  اعراب  فرعي (مواردي كه  حرف جانشين  حركت مي  شود ) كه شامل  اسم هاي مثني– جمع مذكر سا لم واسماء خمسه (هرپنج مورد ذكر شود )5-نون در اسم هاي  مثني وجمع مذكر  سالم علامت اعراب  نيست  .چون  گاهي اوقات حذف  مي شود .6-شرايط  فرعي  بودن  اسماء  خمسه ذكر  شود 7-ذكر اين نكته كه  تمامي اسم ها يي كه به (ان  و   ون  )ختم  مي شو ند  هميشه مثني  يا جمع مذكر  سا لم  نيستند                (جريان –عطشان-  قوانين )

 

* درس سوم : (اسم هاي  جمع  مؤ نث سالم و اسم  هاي غير منصرف)

1- ذكر ادامه  اعراب   فرعي (مواردي  كه  حركت جا نشين حركت مي شود)  كه شا مل  اسم  هاي جمع مؤنث سا لم  و اسم  هاي  غير  منصرف  مي  با شد 2-جمع  مؤنث  سا لم فقط  در حا لت نصبي اعراب آن  فرعي  است  يعني  زما ني كه  به جاي  فتحه  كسره  مي گيرد 3-ذكر اين نكته  كه  درجمع مؤنث  سا لم  علامت (ا ت) با يد  زائد  با شد بنا براين اسم هايي  مثل  اصوات-اوقات- أبيات و ... جمع مونث سالم نيستند 4- ذكر اين نكته كه در موارد غير منصرف 9 مورد نام برده شود الف: اسم هاي مونث ،حتي مونث لفظي كه بر مذكر دلالت مي كند  ب: اسامي شهرها و كشورها   ج: علم غير عربي تذكر: اسامي اكثر پيامبر غير منصرف است بجز 7 پيامبر (صالح – محمد- هود – نوح- لوط شيث- شعيب) كه منصرفند  د: صفت  أفعل ( چه تفضيلي و چه وصفي ) – بنابراين أ ربع و اول منصرفند  ﻫ : جمع مكسر بر وزن عروضي مفاعل يا مفاعيل مشروط براينكه به تاي تأنيث ختم نشوند. مثل مسجد. اما كلمه اساتذه منصرف است و: اسامي علم و صفاتي كه به  ( ان ) زائد غير مثني ختم مي شود سليمان- عطشان- رمضان . ز: اسم مختوم به الف مقصوره زائد ( دنيا- كبري ). ك: اسن مختوم به الف ممدوده زائد ( زهراء- خضراء )اما كلمه اشياء بطور استثناء غير منصرف است. ذكر اين  نكته كه اسم هاي غير منصرف هرگاه ال بگيرنند يا مضاف واقع شوند كسره را مي پذيرند.    

 

 

 

* درس چهارم  (اعراب محلي و تقديري )

1- قبل از تدريس درس چهارم موارد كلمات مبني ذكر شود. 2- تعريف اعراب محلي و موارد اعراب محلي. 3- موارد اعراب محلي 0 كلمات مبني- جمله و شبه جمله ( زمانيكه نقش بپذيرد) با ذكر مثالهاي متعدد توضيح داده شود. 4- تعريف اعراب تقديري و موارد آن الف) اسم مقصوردر هر سه حالت ب) اسنم منقوص در هر دو حالت رفعي و جري  ج) اسم مضاف به ياي متكلم در هر سه حالت  5- ذكر اين نكته كه اسم هاي مقصور اگر منصرف باشد و خالي از ال بيايد و مضاف هم واقع نشود الف آن به تنوين فتحه تبديل مي گردد كه در اين صورت باز هم در سه حالت رفعي و نصبي و جري اعرابشان تقديري است. هذه عصاً  . 6- اسم منقوص اگر خالي از ال باشد و مضاف واقع نشود در دو حالت رفع و جر بجاي ( ي ) تنوين كسره مي گيرد و هيچگاه ضمه و كسره نمي پذيرد.  7- ذكر اين نكته كه منظور از اسم منقوص يعني ياي غير مشدّدِ ما قبل مكسور مي باشد. بنابراين كلمات سَعي و مهديّ اسم منقوص نيستند. 8- اسم هاي مثني و جمع مذكر سالم اگر به ضمير ( ي ) اضافه شوند همچنان اعرابشان فرعي باقي مي ماند هذانِ كتاباي

 

 * درس پنجم ( اضافه و وصف )    

1- تعريف مضاف اليه ذكرشود. 2- ذكراين نكته كه ضمايرمتصل به هرسه قسم كلمه هرگاه به اسم بچسبد مضاف اليه مي باشند. 3- اسم هاي مثني وجمع مذكر سالم هرگاه مضاف واقع شوند نون آنها حذف مي گردد.4-شرايط مضاف اينكه ال و تنوين نمي گيرد ومضاف نقش نيست بلكه نقشهاي مختلف مي گيرد 5- ذكراين نكته كه اسم هاي مبني هيچگاه مضاف واقع نمي شوند .6-بعضي ازاسم هاي دائم الإ ضافه مانند ُكل، بعض و غير....... ذكرشودواينكه بعد از اين اسم ها مضاف اليه مي آيد. 7- تعريف صفت و ذكر اين نكته كه صفت مفرد در چهار مورد ( اعراب-  شناخت- جنس-و عدد ) با مرصوف خود مطابقت مي كند. 8-  جمله وصفيه و اعراب و نحوه ترجمه آن ذكر شود. نكته ترجمه با توجه به كارگاه ترجمه . 9- جمع هاي غير انسان ، صفت آن مفرد مؤنث آيد. 10- اسم موصول خاص بعد معرفه به ال و اضافه اگر بمعناي كه باشد صفت است. 11- اسم ال دار مشتق بعد از اسم اشاره و لفظ أيّها و أيتها صفت است. 12- ذو و ذات بعد از اسم معمولاً صفت است. 13- اعداداصلي اگر جاي عدد و معدود عوض شود نقش آن عدد صفت است . مثال: افتقَدَت العجوزُ نعاجَها الأربعَ. 14- اسم اشاره و مشارٌاليه اگر جايشان عوض شود نقش اسم اشاره صفت است البته بجز مواردي كه مشارٌاليهِ آن حذف شده باشد. جاءَ التلميذُ هذا . 15-  اسم منسوب ( مختوم به يايّ ) غالباً نقش صفت را دارد.  16- اگر يك اسم هم  صفت  مضاف اليه وهم صفت داشته باشد در زبان عربي بر عكس زبان فارسي اول مضاف اليه آيد بعد صفت. ( قرونه الجميله ) 17-  اسامي بعضي مؤنث هاي مجازي معنوي ذكر شود.  * درس ششم ( اعراب فعل مضارع )

1- تعريف مضارع مرفوع و ذكر صيغه ها ي ( چهارگانه- پنجگانه-و دو گانه ) . 2- ذكر علامت رفع و نوع اعراب . 3- تعريف مضارع منصوب و علامت نصب و ذكر نوع اعراب. 4- ذكر حروف ناصبه به همراه معاني آنها و نحوه ترجمه مضارع منصوب. 5- تنها حرف ناصبه لن در ابتدا قرار مي گيرد اما بقيه حروف ناصبه در وسط جمله مي آيند.     

 * درس هفتم ( مضارع مجزوم )

1- تعريف مضارع مجزوم  2- ذكر عوامل جزم الف) عواملي كه يك فعل مضارع را مجزوم مي كنند شامل: لم- لما-  لام امر و لاي نهي .  ب) عواملي كه دو فعل مضارع را مجزوم  مي كنند ( ادات شرط ) شامل إِنْ- مَن- ما- أينما ج) فعل مضارع بعد از فعلهاي طلبي ( امر و نهي ) مجزوم مي شود . 3- علامت جزم و ذكر نوع اعراب ( حذف حرف عله در مدارس خاص ذكر شود ) 4- ادات شرط غير عامل مانند لو و إذا  5- ذكر اين نكته كه در بين ادات شرط فقط إن حرف شرط است بقيه همگي اسمند. 6- هرگاه اسم هاي شرط مبتدا واقع شوند فعل شرط و جواب شرط با هم خبر محسوب مي شوند. 7- نقش هاي مختلف اسم شرط ذكر شود مثل مفعول ( در صورتي كه بعد از آن فعل متعدي بدون مفعول بيايد ) و مبتدا (در صورتي كه بعد از آن فعل لازم بيايد و يا فعل متعدي همراه با مفعول )8- انواع ﻟـِ (حرف جر- ناصبه – جازمه ) و تفاوت آنها با ذكر مثال ذكر شود .  9- انواع ما  (نفي – استفهام –موصول عام- شرط – كافه) ذكر شود 10- انواع مَن (استفهام – موصول عام – شرط) ذكر شود  11- كسره عارضي توضيح داده شود 12- نون تاكيد چون در تمرين آمده است تو ضيح داده شود 13- در قسمت بيشتر بدانيم ذكر اين نكته كه جواب شرط گاهي جمله اسميه و يا فعليه اي كه فعل آن طلبي (امر نهي ) است 14- ترجمه عوامل جزم و نحوه ترجمه جملات شرطيه

* درس هشتم (معلوم و مجهول )

1- قبل از شروع درس جمله فعليه و اركان آن با مثال ياد آوري شود 2- تعريف جمله معلوم و مجهول 3- ذكر چهار مرحله مجهول كردن جمله معلوم الف: حذف فاعل و ذكر اين نكته اگر فاعل ،صفت يا مضاف اليه نيز داشته باشد آنها هم حذف مي شوند . ب: جانشيني مفعول به جاي فاعل و مرفوع كردن آن و اعراب فرعي دراين مبحث دقت شود . و ذكر اين نكته كه اگر مفعول ،صفت نيز به همراه داشته باشد صفت هم مرفوع مي گردد. ج: تغيير حركت فعل در ماضي و مضارع و ذكر اين نكته كه فعل امر مجهول ندارد و اينكه فعل لازم چون مفعول ندارد مجهول نمي شود و ذكر اين نكته كه در ماضي باب مفاعله الف  زائد به تناسب ضمه ما قبل به واو تبديل مي شود مثل شاهَدَ              شٌوهِدَ  د: مطابقت فعل مجهول با نائب فاعل از نظر جنس 4- ذكر اين نكته كه اگر مفعول ضمير متصل منصوب باشد بايد به ضمير متصل مرفوع مطابق همان صيغه تبديل شود . ( ضر بناكَ              ضُرِبتَ ) 5- اگر فعلي دو مفعولي باشد مفعول اول آن بعنوان نائب فاعل مرفوع مي گردد . 6- چند مثال از فعلهاي مرفوع – منصوب و مجزوم با شكل مجهول شده ذكر شود 7- تعريف نائب فاعل و انواع آن 8- ترجمه فعل هاي مجهول (ماضي و مضارع)

 

* درس نهم : ( افعال ناقصه) 

1- قبل از شروع درس ،جمله اسميه ، اركان آن (مبتدا و خبر و انواع آن ) و موارد تقديم خبر ذكر شود 2- نواسخ تعريف و نام برده شود 3- افعال ناقصه به همراه ذكر معاني آنها و در صورتي كه مضارع يا امر داشته باشند ذكر شود و نيز ذكر وجه  تسميه فعل ناقصه  4- عمل افعال ناقصه با اعرابهاي مختلف (اصلي- فرعي- محلي – تقديري )

5- انواع اسم افعال ناقصه ذكر شود همراه با مثال 6- انواع خبر افعال ناقصه با ذكر مثال ذكر شود 7- تقديم خبر افعال ناقصه بر اسم آن ذكر شود

 8- هرگاه مبتدا ضمير منفصل مرفوعي باشد و بر سر ان جمله ،فعل ناقصه بيايد چگونگي وارد شدن فعل ناقصه برآن جمله  ذكر شود 9- مطابقت فعل ناقصه با اسمش از لحاظ جنس 10- ذكر اين نكته كه فعل ناقصه به همراه اسم و خبرش جمله فعليه به حساب مي آيد 11- ذكر اين نكته كه در كلمه ( كيف + فعل ناقصه ) كيف خبر مقدم است 12- ذكر نكته ترجمه كان + مضارع  ماضي استمراري * و كان + قد + ماضي يا كان + ماضي   هر دو ماضي بعيدهستند .

 * درس دهم  : ( حروف مشبهه و لاي نفي جنس )  

1- مرور مجدد بر جمله اسميه 2- حروف مشبهه نام برده شود 3- وجه تسميه حروف مشبهه (چون مانند ماضي سه حرف دارد و مبني بر فتح است ) 4- عمل حروف مشبهه با اعرابهاي مختلف (اصلي – فرعي – محلي- تقديري ) 5- خبر مقدم ( جارو مجرور) حرف مشبهه بر اسمش ذكر شود 6- ماي كافّه  ذكرشود  7 - انواع اسم مشبهه (اسم ظاهر – ضمير متصل ) ذكر شود .8- انواع خبر حروف مشبهه ذكر شود 9- ذكر اين نكته كه هر گاه مبتدا ضمير منفصل مرفوعي باشد و بر سر آن جمله حرف مشبهه بيايد آن ضمير به ضمير متصل منصوبي تبديل شده و به حرف مشبهه مي چسبد 10- معاني حروف مشبهه ذكر شود  و ذكر اين نكته كه اَنَّ در وسط جمله مي آيد و بمعناي كه است اما اِنَّ در ابتداي جمله مي ايد 10- عمل لاي نفي جنس ذكر شود 11- ذكر اين نكته كه اسم لاي نفي جنس ال و تنوين نمي گيرد 11- انواع خبر لاي نفي جنس ذكر شود 12- عدم تقديم خبر لاي نفي جنس بر اسمش ذكر شود 13- ترجمه لاي نفي جنس ذكر شود 14- حذف خبر لا مثل لا شكَّ يا لا اله الا الله توضيح داده شود .   

 

 

   طرح درس از عربي3 رشته هاي تجربي و رياضي جهت هماهنگي در تدريس

 

 

 قبل از تدريس درس اول موارد تجزيه كلمات ( اسم –  فعل – حرف ) كامل گفته شود                                                                                                                  همچنين تركيب جملاتي كه قواعد آنها را در سال هاي گذشته خوانده اند اشاره شود

 

 

 

             * درس اول : ( معتل مثال و اجوف )

                               1- ذكر اسامي صيغه ها به شماره – به فارسي و عربي

                2- صرف فرمولي فعل هاي : ماضي –  مضارع –  امر –  نهي و نصب و جزم آنها

                3- تعريف فعل معتل و صحيح و انواع آنها ( مضاعف -  مهموز – سالم ) و انواع معتل ( مثال –  اجوف -  ناقص -  لفيف )

                4-تعريف اعلال و انواع آن ( قلب –  حذف و اسكان )

                5- بررسي انواع اعلال در فعل هاي مثال و اجوف با ذكر مثال هاي مختلف و جدول صرف افعال مثال و اجوف مثال توسط معلم

                  يا مراجعه به آخر كتاب  ذكر چند نمومه معتل مزيد ( باب افعال – استفعال در اجوف ذكر شود )

 توضيح                   6- در مورد تفاوت فعل هاي ( عُدْ و عِدْ ) – ( قُلْنَ و بِعْنَ ) – ( خَفْنَ و خِفْنَ ) و نظير آنها

                7-  تعريب فعل هاي معتل

 

 

 

 

 

             * درس دوم : ( معتل ناقص )

تعريف                1-  فعل ناقص و انواع آنها

              2-  چگونگي اعلال در فعل هاي ناقص ماضي ( مكسور العين و مفتوح العين ) و مضارع ( اشاره به مضارع منصوب و مرفوع ناقص

                به  تقديري بودن اعراب آن ) و امر حاضر و مضارع مجزوم

              3-  ذكر چند نمونه ناقص مزيد ( ناقص در بابهاي مزيد توضيح داده نشود فقط موارد مثالهايي كه در كتاب ديده مي شود اشاره

                 شود )

              4-   توضيح درباره فعل ناقص –  رَ – ولفيف – قِ

              5-  بيان تفاوت فعلهايي مانند ( دَعْ –  اُدْعُ ) – ( يَدْعونَ –  يَدَعون ) و نظير آنها

              6-  معتل مجهول در ثلاثي مجرد ( مثال –  اجوف -  ناقص ) ذكر شود

7- اشاره به صيغه فعل هاي مانند يدعُونَ(للغائبينَ وللغائبات ) وتدعُونَ(للمخاطبينَ وللمخاطبات) وتهدينَ(للمخاطبة وللمخاطبات)

 

 

 

 

            * درس سوم : ( مفعول مطلق –  مفعول فيه )

           1-  تعريف  فعل و مصدر و يادآوري مصادر بابهاي مزيد

              2- فرق مصادر مجرد و مزيد  در عربي و ذكر اوزان آنها ( قياسي و سماعي )

              3- تعريف مفعول مطلق و اعراب آن

  

 

4- تقسيم مفعول مطلق به نوعي(كيفيت بيان و نوع فعل)و تاكيدي (مؤ كد الفعل يا رفع الشك للفعل يا لما نشك في وع                             الفعل )  و مصادري كه فعلشان حذف ميشود نام برده شود

               5- ويژگي مفعول مطلق نوعي و چگونگي ترجمه انواع مفعول مطلق و تفاوت آن با مفعول به

              6-  اشاره به جانشيني مفعول مطلق ( كثيراً و اسم تفضيل )

               7-تعريف  مفعول فيه ( ظرف يا قيد زمان و مكان ) حتي الامكان ظروف كامل نام برده شود ( ظروف مبني يا معرب )

   8-   شرايط مفعول فيه و اينكه جزء اركان اصلي جمله نباشد و متضمن معناي في باشد و منصوب باشد

   9-  متي و اين در صورتي كه بعد از آن فعل تام باشد ظرف است

 

 

 

 

            * درس چهارم  ( حال )(يَصِفُ الفاعل - المفعول –  نائب فاعل و يا كيفيه الفاعِل - المفعول –  نائب الفاعل)

1- تعريف قيد حالت فارسي با ذكر مثال

2- تعريف واژه هايي مانند نكره و معرفه –  جامد و مشتق ( اسم – فاعل – اسم مفعول – صفت مشبه )

3- ذكر چگونگي اعراب نصب و حالتهاي اصلي – فرعي – تقديري

4- تقسيم حال در عربي به مفرد و جمله ( اسميه و فعليه )

5- تعريف حال مفرد و مطابقت آن با صاحب حال در تعداد و جنس با مثالها از مفرد –  مثني جمع –  مذكر و مونث

6- ذكر اين نكته كه صاحب حال بر خلاف حال هميشه معرفه است

7- تعريف جمله حاليه و تشخيص آن ( اسميه و فعليه ) و تفاوت آن با جمله وصفيه

8- ترجمه حال مفرد و جمله

9- كاربرد واو حاليه و ذكر اين نكته كه هر واوي ، واو حاليه نيست

10- توضيح در مورد وحده  - كيف  ( اگر قبل از فعل تام باشد ) و معاً

11- مطابقت حال با ذو الحال ( ذكر اين نكته كه هرگاه چند صاحب حال در جمله باشد صاحب حال اصلي آنست كه از نظر

 فاصله به  حال نزديكتر باشد ) مثل :  التلميذ خرجوا ضاحكين ( واو صاحب حال )

12- تعدد حال ذكر شود ( ارجعي الي ربك راضيهً مرضيهً )

13- تعريف صاحب حال ( اينكه صاحب حال نقش نيست و مي تواند نقشهاي مختلف بپذيرد )

14- تبديل حال مفرد به جمله و بالعكس

 

 

 

            * درس پنجم ( تميز ) ( رفع ابهام – يزيل الابهام )

1- يادآوري مبحث معرفه و نكره – جامد و مشتق

2- تعريف تميز و انواع آن به مفرد ( ذات ) و جمله ( نسبت ) و اعراب تميز

3- موارد كاربرد تميز مفرد و تميز نسبت ( جمله ) و اصل تميز نسبت 

4- چگونگي ترجمه تميز مفرد و تميز نسبت ( جمله ) و چگونگي ترجمه تميزي كه بعد از اسم تفضيل مي آيد

5- وزنهاي اسم تفضيل و اشاره به خير و شركه اگرمبناي بهتر و بدتر باشد اسم تفضيل هستند واسم هايي مانند : اجل – اقل–

 اشد و ... كه اسم تفضيل هستند

 

6- ذكر اين نكته كه تميز در صورتي مي آيد كه بتواند رفع ابهام كند و گر نه نيازي به تميز نيست

7- ذكر جامد و مشتق بودن تميز   كفي  بالله وكيلا

 

 

 

        

  

            * درس ششم : ( مستثني )

1- تعريف واژه هاي مستثني – مستثني منه و ادات استناد ( الا -  به غير و سوي فقط اشاره شود )

2- تقسيم مستثني به تام ( مثبت و منفي ) و مفرغ و ذكر اعراب آ ن

3- چگونگي تشخيص مستثني مفرغ

4- ترجمه مستثني تام و مفرغ

5- اشاره به اين نكته كه اسم مرفوع بعد از الا  دلالت بر مستثني مفرغ ميكند و جمله اگر مثبت باشد حتما مستثني تام است .

در كلام منفي و استفهامي به شرطي كه اركان جمله قبل از الا كامل نباشد مفرغ است .

6- مثالهاي گوناگون از مستثني مفرغ ذكر شود

7- موارد كاربرد ( فقط و تنها ) در ترجمه جمله عربي ( اسلوب حصر )                                                                                                                                     الف : انما              ب : ادات منفي ( ما – لا ) + ادات استثناء           ج : كاربرد لفظ فقط در جمله

8- تجزيه الاّ

 

       

              * درس هفتم : ( منادي )

   1- تعريف منادي واعراب آن – ذكر ادات ندا – مشهورترين آن ( يا ) و غير عامل بودن آن

          2- تقسيم منادي به مفرد ( علم –  نكره مقصوده ) – مضاف و شبه مضاف

      3 - ذكر ( يا فتي – يا موسي ) كه اعراب آن ( محلي و مبني بر ضمه مقدره ) است

         4-  چگونگي اعراب انواع منادي و توضيح مبني بر ضم بودن در منادي يا مبني بر علامتي كه به جاي ضمه مي ايد

  5-  توضيح در مورد شبه مضاف و اينكه اسم فاعل يا اسم مفعول يا صفت مشبهه است بصورت نكره كه در بعد از خود عمل مي كند

      6 -  موارد كاربرد ايًها و ايًتها و ذكر چگونگي تركيب اين گونه جملات و ذكر اين مورد كه كلمه اي بعد ايّها وايّتها بايد مرفوع باشد

        چون تابع منادا (صفت يا عطف بيان) مي باشد

7- توضيح درباره لفظ جلاله الله

8-توضيح در باره مناداي مضاف به ضمير ( ي ) و ذكر اينكه گاهي اين ضمير حذف مي شود

9 - حذف حرف ندا و طريقه تشخيص منادي از مبتدا

10- تقسيم انواع واو و راههاي تشخيص آن با مثال

           11-  توضيح در مورد فعل مضاعف و چگونگي جزم فعل مضاعف كه عموما با فتحه مي باشد

12- نقش معطوف و كاربرد حروف عطف (حروف عطف كامل نام برده شود)

 

 

13- اسامي الهي بجز الله نكره مقصوده است – يا من مبني بر سكون في محل مبني بر ضم و محلا منصوب مي شود

14-مثالهاي اين موارد ذكر شود   الف : ( منادي علم >>> مبني و معرفه )

  ب : ( منادي نكره مقصوده >>>  اگر اسم اشاره موصول و ضمير باشد مبني و معرفه است و گر نه مبني و نكره )

  ج : ( منادي شبه مضاف >>> معرب و نكره )  د : ( منادي مضاف>>>  معرب – معرفه و نكره آن بستگي به مضاف اليه دارد )

15-  طريقه تشخيص جمله اسميه و فعليه – جمله اسميه ( شامل مبتدا – اسم حرف مشبهه – اسم لاي نفي جنس ) ميباشد ما بقي

 جمله فعليه (( شامل مفعول مطلق ( چه فعل ذكر شود چه نشود ) منادي –  افعال ناقصه –  افعال مقاربه - مفعول مقدم

( ضمير منفصل منصوبي و نيز " مفعول فيه + فعل")  مي باشد .

[ چهارشنبه 1390/02/07 ] [ 12:59 ] [ عباس اکرمی ]

( عـــــربـــــي يـك)

1- نقش كلمه ي "السعادة " در " يا للسعادة " چيست ؟

ج : اين عبارت در تقدير بوده است " يا للسعادة لي " كه لام حرف جر و السعادة در لفظ مجرور به حرف جر مي باشد لكن به خاطر اينكه منادي است محلا منصوب و خود للسعادة متعلق به فعل محذوف است چون منادي خود فعلي در تقدير دارد .

2- كلمه ي " نهاية " در : نهاية الفراق : چه اعرابي دارد ؟

ج- مي توان آنرا خبر براي مبتداي محذوف گرفت مثلا بوده " هذه نهاية الفراق " و يا مي توان آنرا مبتدا و خبر آنرا محذوف گرفت ( اولي بهتر است ) .

3- كلمه ي " غدا حفلة " چه نقشي دارد ؟ غدا كه ظرف است خبر مقدم (شبه جمله) و حفلة را مبتداي موخر مي گيريم .

4- " من " در جمله ي " من هو " چه نقشي دارد ؟

ج- من چون در اينجا اسم استفهام است ميتوان دو نظر داد يا اسم استفهام را مبتدا واسم بعد آنرا خبر گرفت .و يا اسم استفهام را خبر مقدم و كلمه ي بعدي را مبتداي موخر گرفت ( دومي بهتر است )

5- كلمه ي "هنيئا " در جمله ي " هنيئا لك الشهادة يا اويس " چه اعرابي دارد ؟ بهتر است آنرا حال و منصوب بگيريم .

6- " آسفة " در : لا اقدر آسفة : چه نقشي دارد ؟

خبر است براي مبتداي محذوف ( انا ).

7- كلمه ي "وراء ها " د ر جمله ي " ما الفائدة في ثروة وراء ها لعنة الناس " چه اعرابي دارد ؟

وراء چون ظرف است وقبل از لعنة قرار گرفته آنرا خبر مقدم براي لعنة گرفته وجمله ي اسميه بعد از ثروة را جمله ي وصفيه محلا مجرور مي گيريم .

(عـــــربـــي ‌دو – تجربي – رياضي )

1- يفقهوا " در جمله ي واحلل عقدة من لساني يفقهوا قولي " چرا مجزوم شده است ؟

ج- چون بعداز فعل امر آمده واز طرفي جواب شرط است براي فعل شرط محذوف مثلا بوده " ان تحلل يفقهوا قولي ".

2- ويحك چه نوع كلمه اي است ؟

ج- كلمه أي است براي اظهار عذاب و نقش مفعول به براي فعل محذوف را دارد . كلمه ي ويـل نيز در ويلك مثل آن است البته لازم به توضيح است اين دو كلمه اگر به غير از لام اضافه شود مفعول به است ولي اگر بعد از آن لام بيايد "مثل ويل لكل همزة ...در اين صورت مبتدا است واگر اضافه نشده باشند مفعول مطلق هستند .

3- انت " در "فالعب ‌أنت مع الأطفال "چه نقشي دارد ؟

ج- تأكيد براي ضمير مستتر أنت در فعل العب است .

4- كلمه ي حيا در "وا حيائي " چه اعرابي دارد ؟

ج – مناداي مضاف از نوع ندبه تقد يرا منصوب است .

5- كلمات "هي و نحو" در جمله ي " الامة الاسلامية هي امة سائرة نحو الكمال " چه نقشي دارند ؟

ج –كلمه "هــي " ضمير فصل است محلـي از اعراب ندارد وكلمه ي نحو جانشين مفعول فيه است .

6- كلمات "غير و ذاتـي " در " يبعث ضوء من مصدر غير ذاتـي " چه اعرابي دارند ؟

ج – غيـر صفت است وتابع مصدر و كلمه ي ذاتي مضاف اليه و مجرور است .

7- آيا " وصل " در جمله ي " ما جاورت قلب امرئ إلا وصل " محلي از اعراب دارد ؟

ج – بله جمله ي حاليه محلا منصوب است چون مستثني مفرغ است پس جمله ي بعد إلا صاحب اعراب است . البته امرء نكره است در حاليكه صاحب حال بايد معرفه باشد اما چون جمله منفي است اشكالي ندارد از طرفي جمله حاليه وقتي ماضي باشد با يد با قد همراه باشد كه چون جمله شعر است مي توان گفت قد در تقدير است .

چندسوال:

س1- بيت " قيمه الانسان ما يحسنه اكثر الانسان منه ام اقلّ " تركيب و ترجمه اش چيست ؟

ج- ارزش انسان به چيزى است كه آن را خوب انجام دهد خواه انسان آن را زياد انجام دهد يا كم .

قيمه مبتدا و انسان مضاف اليه و ما خبر و جمله ى يحسنه صله ى ما است ( فعل و فاعل آن هو مستتر و ضمير ه مفعول به ) و اكثر فعل وانسان فاعل آن است .منه جار ومجرور محلا و اقل معطوف به اكثر است.

س2- " لا اله الا الله "چه نوع استثنائى است و تركيب آن چگونه است ؟

معروف ترين تركيب آن استثناء مفرغ بوده و اله اسم لا ى نفى جنس بوده و خبرش موجود حذف شده است و الله بد ل ازمحل اله مى باشد .

س3- كدام جمله صحيح تر است ؟ الف ) شعب ايران لا يركع ب ) شعب ايران لا يركعون

ج- به اعتبار لفظ مى توان فعلش را مفرد آورد و به اعتبار معنا چون اسم جمع است مى توان فعلش را جمع آورد لذا هردو مورد جايز است گر چه به اعتبار لفظ صحيح تر است يعنى گزينه الف.

س4- جمله ى "انما يستدل على الصالحين بما يجري الله لهم على السن عباده ". ترجمه ى روانش چيست و نا ئب فاعلش كدام است ؟

ج- صالحان با آنچه كه خداوند بر زبان بندگانش در باره ى آنها جارى مى سازد شناخته مى شوند .

صالحين نايب فاعل و محلا مرفوع است و حرف جر على در اينجا زائد است .

س5 – جمله ى " و ما ادريك ما ليله القدر " ترجمه ى روانش چيست ؟

ج- چه چيزى ترا آ گاه كرد كه شب قدر چيست ؟

س 6- در جمله ى " لن تنال شفاعتنا من اشستخف الصلوه " اعراب من و نوعش چيست "؟

ج-" من " اسم موصول و مفعول به است و شفاعت فاعل است .

س7 – در جمله ى " اليد التي محبوبه عند الله " تركيبش و صله ى موصول و عائد صله كدام است ؟

ج- اليد خبر براى مبتداى محذوف ( هذه ) و التي صفت و محبوبه خبر است براى هى كه آورده نشده است و جمله

" هي محبوبه" روى هم صله براى اليد است . لذا اين جمله درست نيست .چون عائد صله بيان نشده است و جمله ى صله نيز وجود ندارد.

س8 – در جمله ى " كانت طفله تسير في الشوارع حافيه القدمين " نقش حافيه القدمين چيست ؟

ج- حافيه حال ونيابا منصوب و القدمين مضاف اليه است ضمنا خبر كان كامل آمده است و حافيه حالت طفل را هنگام قدم زدن نشان مى دهد .

[ چهارشنبه 1390/02/07 ] [ 10:25 ] [ عباس اکرمی ]
اسم نكره: به اسمهايي گفته مي شود كه براي ما ناشناخته و نا آشنا باشند و علامت آن معمولاً تنوين است. تنويــن ــــــــ . مثال: رجل - ‌إمرأه‌ - كتاباً‌ - شجره‌ .
نكته ا- در اسمهاي مثني و جمع سالم مذكر كه تنوين نمي گيرند هر گاه «ال» نداشته باشند و «ن» آنها حذف نشده باشدوبه اسم معرفه اضافه نشده باشند نكره مي باشد. مثال: رجلان – رجلين- معلمون – معلمين .
نكته 2- بعضي از اسمهاي اشخاص مذكر تنوين مي گيرند ولي نكره نيستند و معرفه مي باشند.
مثال : محمــد – علياً – سعيد .
نكته3- اسم غير منصرف با شرطي نكره هستندكه :
1= مضاف به معرفه نباشد 2 = اسم علم نباشد 3 = الـ نداشته باشنـد
اسم معرفه: به اسمهايي كه براي ما شناخته شده و آشنا باشند و به شش دسته تقسيم مي شوند.
اقسام معارف:
1- اسم علم 2 ـ ضمير 3 ـ اسم اشاره
4 ـاسم موصول 5 ـ معرفه به ال (ذواللام) 6 ـ معرفه به اضافه
معارف شش بود، مضمر. اضافه علم، ذواللام، موصول. اشاره.
اسم علـم: به اسمهايي گفته مي شودكه مخصوص يك شخص يا يك مكان و يا يك شيء بخصوص باشد. مانند :
محمد‌ - فاطمه – ايران- اصفهان- كارون-
منصرف غير منصرف

نكته ا- به اسمهايي که مي توانند تنويــن بگيرندمنصرف وبه اسمهايي كه هيچگاه تنوين
نمي گيرندغيرمنصرف گفته مي شود .) در درس سوم درباره اسم غيـر منصرف بطور کامل می خوانيم .)
نكته2-دربين اسمهاي علم فقط بعضي ازاسمهاي اشخاص مذكركه حروف اصلي عربي دارندتنوين ميگيرندوبقيه اسمهاي علم تنوين نمي گيرند.
نكته 3- اسم علم به دو شكل بكار مي رود:
الف) اسم علم مفرد: به اسمهايي گفته مي شود كه از يك جزء تشكيل مي شوند.
مثال: مريم- دمشق
ب) اسم علم مركب: به اسمهايي گفته مي شود كه از دو جزء تشكيل مي شوند.
مثال: عبدالله : عبد + الله ابوطالب: ابو +طالب === مركب اضافي
مضاف مضاف اليه مضاف مضاف اليه
الحجــر الاسـود مركب وصفی
موصوف صفت
2- ضمير:
ضمير به دو شكل به كار مي رود:
1- ضمير منفصل 2- ضمير متصل.
1- ضمير منفصل: اين ضمير خود نيز به دو شكل تقسيم مي شود:
الف) ضمير منفصل رفعي (مرفوع): ضميرهايي هستند كه در اول جمله قرار مي گيرند و مبتداي جمله مي باشند و چون مبتدا مرفوع است به اين ضميرها نيز رفعي (مرفوع) گفته مي شوند.

ضمير منفصل رفعي عبارتنداز:
غائب مخاطب متکلـم
مذکر مونث مذکر مونث متکلم وحده
مفرد هــو هـــی أنت أنت أنا
مثنـی هما هما انتما انتما متکلـم مع الغير
جمـع هم هــن انتم انتن نحـن
نكته : هرگاه مبتدا و خبر معرفه باشند معمولا بين آنها ضمير منفصلي قرار مي گيرد كه به آن ضمير فصل يا عماد گفته مي شود و محلي از اعراب ندارد . مانند : الله هــو السميع اولئك هــم المفلحون
ب) ضمير منفصل نصبي (منصوب): ضميرهايي هستند كه در جمله مفعول به مي باشند و چون مفعول به منصوب است به اين ضميرها نيز نصبي يا منصوب گفته مي شود و عبارتند از :
غائب مخاطب متکلـم
مذکر مونث مذکر مونث متکلم وحده
مفرد اياه‌ اياهـا اياک اياك ايای
مثنـی اياهما اياهما اياكما اياكما متکلـم مع الغير
جمـع اياهم اياهن‌ اياكم اياكن ايانـا
2- ضمير متصل: ضميرهاي متصل نيز به دو شكل به كار مي روند:
الف) ضمير متصل رفعي (مرفوع): ضميرهايي هستند كه فقط به فعل اضافه مي شوند و جزء فعل مي باشند و نشان دهنده ي صيغه ي فعل هستند كه به آنها ضمير متصل فاعلي يا بارز يا متصل رفعي گفته مي شود.و عبارتنداز:
فعل ماضي ا- و- ن- ت – تما- تم – ت –تن - ت – تا
فعل مضارع و امر ا- و- ن- ي-
مثال: ذهبا – ذهبــوا- ذهبنـا فعل ماضي
مثال: يذهبان – يذهبـــون – تذهبيــن –تذهبـن فعل مضارع
مثال : إذهبــا ـ إذهبــوا ـ إذهبــی ـ إ ذهبــن == امر
نكته 1- «نون» در صيغه هاي مثني و جمع مذكرو مفرد مؤنث مخاطب علامت مرفوع بودن فعل مضارع
مي باشد و ضمير بشمار نمي رود .
ب) ضمير متصل نصبي و جرّي كه عبارتند از :
غائب مخاطب متکلـم
مذکر مونث مذکر مونث متکلم وحده
مفرد ه‌ هـا ک ك ی
مثنـی هما هما كما كما متکلـم مع الغير
جمـع هم هن كم كن نـا
نكته 1- هر گاه اين ضميرها به آخر فعل و حروف مشبهه بالفعل اضافه شوند ضمير متصل نصبي هستند اگر به فعل اضافه شوندمفعولاً‌ به و محلاً منصوب هستند واگر به حروف مشبهه اضافه شوند اسم حروف مشبهه و محلا منصوب مي باشند .
مثال: اَعْرفِــک شاهد نا
فعل مفعولاً به و محلاً منصوب (ضمير متصل نصبي)
نكته 2- هر گاه اين ضميرها به آخر اسم و يا حرف جر اضافه شوند ضمير متصل جرّي مي باشند. اگر به اسم اضافه شوند مضاف اليه و اگر به حرف جر اضافه شوند محلاً مجرور به حرف جر مي باشند.
حروف جر: في- من – الي- علي – بــ - لـِ – عن – ك – حتّــي – حاشا – كلا - واو قسـم .........
واو قسم مثل: و العصر - و التين و الزيتون منك: من ك

حرف جر مجرور به حرف جر حرف جر مجرور به حرف جر
جار و مجرور جار و مجرور
3- اسم اشاره: به دو شكل به كار مي رود.
الف) اسم اشاره به دور:
مذكر مونث معني
مبني مفرد ذلك تلك آن
معرب مثني ذانك-ذينك تانك-تينك آندو
مبني جمع اولئك اولئك آنان-آنها



ب) اسم اشار ه به نزديك:
مذكر مونث معني
مبني مفرد هذا هذه اين
معرب منثي هذان- هذين هاتان- هاتين ايندو
مبني جمع هولاء هولاء اينان- اينها
نكته 1- اسمهاي اشاره هولاء و اولئك فقط براي جمعهاي عاقل (انسانها) به كار برده مي شوند و براي جمعهاي غير عاقل (غير انسانها) از هذه و تلك استفاده مي شود. (براي جمعهاي غير عاقل يا غير انسانها از قواعد مفرد و مونث استفاده مي كنند. يعني، ضمير، فعل، اسم اشاره، اسم موصول، مفرد و مونث به كار برده مي شود.) مثال:
تلاميذ – معلمون – معلمات
هولاء – هولاء – هولاء (جمع عاقل، انسانها)
اولئك – اولئك – اولئك
نكته 2 - اسم( الـ ) دار بعد از اسم اشاره اگر جامد باشد عطف بيان و اگر مشتق باشد صفت مفرد مي باشد
هولاء التالميذ (عطف بيان ) هولاء المعلمون (صفت مفرد )
4- موصول: به دو شكل به كار مي رود:
الف) اسم موصول خاص كه عبارتند از:
مذكر مونث
مبني مفرد الذي التي كسي كه
معرب مثني الذان- الذين التان – التين كساني كه
مبني جمع الذين الّاتي كساني كه
ب) اسم موصول عام (مشترك) : براي عاقل (انسانها)، مــن كسي كه، آنكه
براي غير عاقل (غير انسان)، ما چيزي كه، آنچه
نكته ا- به جمله اي كه بعد از اسم موصول قرار مي گيرد، جمله ي صله (صله ي موصول) گفته مي شود.
در جمله صله ضمير ي بكار برده مي شود كه به اسم موصول برمي گردد و به آن ضمير عائد
گفته مي شود . مانند: الله هو ا لــذي ارسـل رسوله با لهدي
اسم موصول صله ( صله ي موصول)

نكته 2= اسم موصول بعد از اسم الـ دار اگر به معني ( كه ) باشد صفت مفرد مي باشد .
هذا هـو الظبــي الــذي فتشت عنـه طـول النهـار .
5- معرفه به الـ (ذواللام): هر گاه نكره اي با «ال» به كار برده شود به معرفه تبديل مي شود كه به آن معرفه به ال (ذواللام) گفته مي شود و هيچگاه تنوين نمي گيرند. مثال: ال+ كتاب‌ = الكتاب الرجل ، الشجره و … يعني اگر ال را برداريم نكره مي شود.
6 ـ معرفه به اضافه: هر گاه اسم نكره اي به اسم معرفه اي اضافه شود اسم نكره به معرفه تبديل
مي شود كه به آن معرفه به اضافه گفته مي شود . مثال:
كتاب + التلميذ كتــاب التلميــــذ
معرفه به اضافه معرفه به ال (مضاف و مضاف اليه)
نكته ا: معرفه به اضافه يا مضاف ، هيچگاه ال- تنوين- نون مثني و نون جمع مذكر سالم نمي گيرد. مثال:
اخوانِ + كم اخـواكـم
اخوينِ‌ + كم اخويـكم
معلمون + المدرسه معلمـو المدرسه
معرفه به اضافه معرفه به ال (مضاف و مضاف اليه)
( مضـاف در معرفه و نکــره بودن از مضـاف اليــه پيــروی دارد به اين صورت که اگـر مضاف اليـه معـرفه باشد مضاف هم معـرفه و اکـر مضاف اليـه نکــره باشــد مضاف هــم نکــره می باشد .)
کتاب معلــم کتاب المعلــــم

[ چهارشنبه 1390/02/07 ] [ 10:19 ] [ عباس اکرمی ]
إعراب کَیفَ :

  إعراب کَیفَ :

 

1- کیف در جملات اسمیه خبر مقدم و محلاً مرفوع است : کیف حالُک؟

 

2- در جملات اسمیه اگر قبل از افعال ناقصه باشد : خبر مقدم افعال ناقصه و محلاً منصوب است مانند: کیف کان دورُ التلامیذ فی الحربِ المفروضة؟

 

3- در جملات فعلیه: اگر فعل آن تام باشد غالباً  حال و محلاً منصوب است : کیف ذهبت الی المدرسةِ؟ ذهبتُ الی المدرسةِ ماشیاً .

 

4 – چنانچه از کیفیت نوع  انجام گرفتن فعل سؤال کند ( نه از حالت فاعل یا مفعول ) نقش آن مفعول مطلق و محلاً منصوب است مانند: کیف جئتَ؟ جئتُ سریعاً در اصل جئتُ مجیئاً سریعاً است .

 

5- هر گاه قبل از افعال دو مفعولی واقع شود ، مفعول دوم این افعال می باشد : کیف ظننتَ علیاً ؟ ظننتُه مجتهداً .
[ چهارشنبه 1390/02/07 ] [ 10:15 ] [ عباس اکرمی ]
ترجمــه افعال و جملات

ترجمــه افعال و جملات

زیرادرهرزبان برای بیان عقیده هاواندیشه هاازاسلوبهاوساختارهای دستوری خاصی استفاده می شودکه با اسلوبهای زبان دیگرتفاوت دارد.

انواع جمله درزبان فارسی:

۱-فعلی: که ازنهاد(مسندالیه)وفعل تام ساخته می شود

اگرفعل لازم باشدجمله فعلی دورکن دارد: فاعل+فعل تام علی نشست.

اگرفعل متعدی باشدعلاوه بردورکن فوق به مفعول نیز احتیاج دارد علی کتاب را خواند.

۲- اسنادی:که ازنهادومسندوفعل ربطی ساخته می شودمانند:هواسرداست.

فعلهای ربطی عبارتنداز: است-بود-شد-گردید-گشت.

فعل درفارسی=بن+شناسه.

شناسه جزئی ازفعل است که شخص رانشان می دهد:م-ی-د-یم-ند-ید.

بن:جزء ثابت فعل که درتمام صیغه هاوجودداردومفهوم اصلی فعل ازآن بدست می آید

هرفعلی دوبن دارد:

۱- بن ماضی :اگر(ن)راازمصدرحذف کنیم بن ماضی بدست می آیدفعلهای ماضی ومستقبل ازبن ماضی ساخته شده اند.

۲- بن مضارع:اگر(ب)را ازاول فعل امربرداریم بن مضارع بدست می آیدفعلهای مضارع وامرازبن مضارع ساخته می شوند.

ترجمه و.....(قسمت دوم)

همانطورکه درقسمت اول ملاحظه شد اسنادوارکان آن(مسندومسندالیه)دردستورزبان فارسی به فعلهای ربطی محدودشده است امادرزبان عربی مقوله اسنادگستره بیشتری دارد.

مواردمسنددرعربی:

۱- خبرمبتدا:اللهُ قادرٌ.

۲- فعل تام: حضرالامیر.

۳- اسم فعل:هیهات.

۴- مبتدای وصفی که فاعل آن جانشین خبراست: اعارفٌ اخوک قدر الانصاف.

۵- خبرنواسخ: کان الله عالماْ.

۶- مفعول دوم افعال قلوب: ظننت الدارقریبةْ.

۷- مفعول سوم افعال سه مفعولیک یریهم الله اعمالهم حسراتٍ.

۸- مصدرهای جانشین فعل امر:سعیاْفی الامر.

مواردمسندالیه درعربی:

۱- فاعل فعلهای تام یا شبه تام:حضرفؤادٌاالعالمُ ابوه.

۲- اسم نواسخ: کان اللهُ علیماْ.

۳- مبتدائی که خبرش درجمله آمده است: العلمُ نافعٌ.

۴- مفعول اول فعلهای قلوب.

۵- مفعول دوم فعلهای سه مفعولی.

۶- نائب فاعل:خُلق الانسانُ.

ترجمه و.....(قسمت سوم)

انواع فعل درزبان فارسی:

۱- ماضی ساده(مطلق):گفتم=بن ماضی+شناسه.

۲- ماضی استمراری: می گفتم(گفتمی)=می+ماضی ساده.

۳- ماضی نقلی : گفته ام=صفت مفعولی+ام-ای-است-ایم-اند.

صفت مفعولی=بن ماضی+ه مانند:خورده.

*ماضی نقلی درزمان گذشته انجام شده ولی اثرآن تازمان حال برجای مانده است.

۴- ماضی بعید:گفته بودم=صفت مفعولی+فعل کمکی ازبودن.

۵- ماضی التزامی:گفته باشم.

۶- ماضی مستمر(درحال جریان یا ملموس): داشتم می گفتم.

۷-ماضی ابعد: گفته بوده بودم.

۸- ماضی بعید التزامی: گفته بوده باشم.

۹- ماضی آینده درگذشته: خواست گفت .

۱۰- مضارع اخباری ساده: گویم.

۱۱- مضارع اخباری معمولی: می گویم(همی گویم).

۱۲- مضارع التزامی :بگویم=ب+بن مضارع +شناسه.

گاهی بدون ب می آید.

۱۳- مضارع مستمر(درحال جریان): دارم می گویم.

۱۴- حال یاآینده همراه با دستورامرونهی: بگو-نگو(مگو).

۱۵- آینده معمولی(مستقبل معمولی): خواهم گفت=مضارع ساده خواستن+بن ماضی فعل اصلی.

۱۶- مستقبل(آینده)محقق الوقوع: صبرکن آمدم(حتما خواهم آمد).

۱۷-آینده همراه با دعایانفرین: بیامرزاد-مریزاد.

 

ترجمه و.....(قسمت چهارم)

ترجمه فعل ازعربی به فارسی:

۱- فعل ماضی راغالبابصورت ماضی ساده ترجمه می کنیم.جلست = نشستم.

۲- فعل مضارع مرفوع رابصورت مضارع اخباری ترجمه می کنیم .یکتبُ = می نویسد.

۳- فعل مضارع منصوب رابصورت مضارع التزامی ترجمه می کنیم(بجزمنصوب به لن).اریدان اکتبَ =

می خواهم بنویسم.

حروف ناصبه : أن(که)،کَی،لکی،حتّی،لـِ(تا،تااینکه،برای اینکه)،فـَ(فاء سببیه).

فاءسببیه بعدازنفی یاطلب(امرونهی)یابعدازلیتَ ولعلّ می آید. یالیتنی کنتُ معهم فافوزفوزاعظیما = ای کاش من با آنهابودم تابه رستگاری بزرگی دست یابم.

مضارع منصوب به لن بصورت مضارع مستقبل منفی ترجمه می شود. لن نترک =هرگزترک نخواهیم کرد(ترک نخواهیم کرد.

۴- مضارع مجزوم به لم ماضی ساده منفی ترجمه شود لم یذهب = نرفت.

مجزوم به لما بصورت ماضی نقلی منفی.لمّایکتب = ننوشته است(هنوزننوشته است).

توجه:گاهی لمابرسرفعل مضارع می آیددراین صورت (وقتی که،زمانی که)ترجمه می شود مانند:

لماعلم امیرالمؤمنین بانّ البائع قدعرفه ترک المکان = وقتی که امیرمومنان دانست که فروشنده اوراشناخته است مکان راترک کرد.

*درجمله های شرطیه فعل شرط به صورت مضارع التزامی وجواب بصورت مضارع اخباری ترجمه می شود. من درس نجح = هرکس درس بخواندموفق می شود.

ادئات شرط: إن=اگر،من=هرکس،ما=هرچه،متی=هروقت،مهما=هرزمان،اینما=هرجا.

اگرلام امر(لـ)برسرمضارع بیاید لـ را(باید)ترجمه می کنیم وفعل بعدازآن رابصورت مضارع التزامی ترجمه

می کنیم مانند:لیذهب = بایدبرود.

نکته:به کاربردلام درجمله ها دقت کنیم:

الملک للهِ = حکومت ازآن خداونداست. قبل ازاسم آمده وحرف جراست.

اجتهدتُ لاَنجح =تلاش کردم برای اینکه موفق شوم. بعدازیک مقدمه ووسط جمله آمده حرف نصب است.

لنبتعد عن الکذب = باید ازدروغ دوری بجوئیم. بدون مقدمه آمده وفعل بعدازآن مجزوم است پس حرف جزم

۵- کان+مضارع = ماضی استمراری.کان یکتب = می نوشت.

کان + ماضی = ماضی بعید .کان کتب = نوشته بود.

کان +لـ =داشتن.کان لی کتابٌ =کتابی داشتم.

۶- اگرقدبرسرفعل ماضی بیاید گاهی بصورت ماضی نقلی مثبت ترجمه می شود قدکتب = نوشته است.

وگاهی این قدتاکیدرامی رساندکه دراین صورت (واقعا،براستی،حقیقتا)ترجمه می شود. قدصدقت=واقعا

راست گفتی.

۷- لام مفتوح(لـ)+ مضارع = حال. لینصرُ=الان یاری می کند(داردیاری می کند.

الان+مضارع= حال مانند:الان ینصر=الان یاری می کند.

۸- سـ(بزودی)+مضارع = آینده محقق مانند: سیذهب=بزودی می رود.

سوف+مضارع=آینده محتمل.سوف یذهب=خواهدرفت.

افعالی که ماضی آنهابروزن(فَعُلَ)باشدلازم هستند.کَرُمَ،حَسُنَ.

۹- اذ+مضارع=ماضی استمراری.اذ یذبحونکم=وقتی شمارامی کشتند.

۱۰- صیغه تعجب:

ماانشطه=چقدرکوشاست،یاله من مقامٍ؛یاله مقاما=چه مقامی دارد،لله دره کاتبا=چه نویسنده ای!

احسن بالمودب=مودب چه نیکوست!

صیغه تعجب را می توان برای گذشته وآینده نیزبکاربرد:

ماکان انشطه =چقدرکوشابود!    

مایکون احسن المناظر=مناظرچقدرزیباخواهندبئد!.

۱۱-اذا+ماضی=مضارع التزامی.اذاجاءنصرالله=هنگامی که یاری خدابیاید.

۱۲-گاهی ترجمه یک فعل لازم با مجهول یکسان است.اهتدی=هُدی=هدایت شد.

۱۳- لستُ+ادری=الان نمی دانم.

۱۴- عاد+مضارع=دوباره انجام دادن کار،برگشتن به کاری.مانند:عادیکتبُ=دوباره نوشت(دوباره می نوشت.

لم+مضارع عاد=انجام ندادن کار مانند:لم یعدیکتبُ = دیگه ننوشت.

ترجمه و...(قسمت پنجم)

ترجمه افعال مزید:

باب افعال: معمولامتعدی ترجمه می شود یعنی درترجمه نیازبه مفعول دارد: اخرج الرجل الطفل=مردکودک

رابیرون کرد.

فعلهای زیر ازباب افعال هستندولی لازم هستند:افلح-اسرع-افاق-امطر-ازهر-انصت-اقبل.

تفعیل:معمولامتعدی:نزل الله القرآن=خداوندقرآنرانازل کرد.

برخی فعلهای باب تفعیل لازم هستند:فَکَّرَ.

مفاعله:معمولامتعدی :باعده=اورادورکرد.

گاهی برای مشارکت ودرترجمه میان فاعل ومفعول ازکلمه«با»استفاده می شود:کاتبَ علیٌ صدیقَه

علی بادوستش نامه نگاری کرد.

برخی فعلهای باب مفاعله لازم هستند:سافر.

انفعال:لازم وبرای مطاوعه (اثرپذیری)است.

مطاوعه یعنی اینکه مفعول به اثرفعل رابپذیردوبعدازپذیرفتن اثرفعل خودفاعل محسوب می شود:

کَسَّرتُ الزجاجَ فانکسرَالزجاجُ=شیشه را شکستم وشیشه شکست.

هرگاه فعل متعدی یک مفعولی رابه بابهای مطاوعه ببریم لازم می شودواگردومفعولی باشندیک مفعولی می شوند.

تفعل: گاهی لازم وگاهی متعدی: تقدم=پیشرفت کرد-تقبل=پذیرفت.

تفاعل:غالبا لازم ترجمه می شودوگاهی برای تمارض است: تمارض الرجل=مردخودرابه مریضی زد.

گاهی برای مشارکت بکارمی رودوازکلماتی نظیر«با-باهم-بایکدیگر»استفاده می شودمانند:

تعاون الناسُ لبناءالمسجد=مردم درساختن مسجدبایکدیگرهمکاری کردند.

افتعال:گاهی لازم مانند:اجتهد=تلاش کردوگاهی متعدی مانند:اکتسب =بدست آورد.

استفعال:غالبامتعدی ترجمه می شود:استخرجَ العاملُ الحدیدَ=کارگرآهن رااستخراج کرد.

گاهی برای طلب ودرخواست بکارمی رود: اَستغفرُاللهَ=ازخداآمرزش می خواهم.

برخی فعلهای باب استفعال لازم هستند: استراح-استقام.

افعلال: برای بیان رنگ به کارمی رود:اِخضَّرَت الورقةُ=برگ سبزشد.

توجه:افعال رباعی مجردمعمولامتعدی هستند:زلزل=لرزاند.

وبندرت لازم هستند:حصحص=آشکارشد.

 

ترجمه و...(قسمت ششم)

*پاره ای ازفعلهاهمراه حرفی بکار می روند که هنگام ترجمه به فارسی نیازبه ترجمه آنهانیست مانند:

سخرمِن=مسخره کرد-حصل علی=بدست آورد-شعربِ=احساس کرد متوجه شد-عزم علی =تصمیم گرفت-بحث عن =جستجوکرد درجستجوی بود دنبال گشت-اخذب=گرفت-قرب من=نزدیک شدبه.

*گاهی مصدربصورت فعل ترجمه می شود:قصدتُ الرجوعَ=خواستم برگردم.

*درترجمه فعل مجهول اغلب ازفعل شدن کمک می گیریم: قُتلَ=کشته شد.

*درترجمه فعلهای دومفعولی معمولایکی ازدومفعول راباعلامت«را»ودیگری بدون علامت ویاهمراه  حرف متمم می آید:

الهی ارزقنی الصبرالجمیل=خدایابه منصبرزیباراارزانی بدار.

جعلتک امینا علی اسراری= تورابراسرارخویش امین قراردادم.

*مفعول درجمله عربی گاهی درترجمه فارسی همراه حرف متمم به کارمی رود:

بلغتُ المنزلَ=بهخانه رسیدم.- اجابه= به او پاسخ داد.-جاهد المشرکین=بامشرکان جهادکن.

ترجمه مشتقات:

اسم فاعل: بصورت صفت فاعلی فارسی ترجمه می شود:عالم=دانا-مُقاتل=رزمنده.

صفت فاعلی درفارسی دارای پسوندهایی ازقبیل«نده-ا»است.

اسم مفعول بصورت صفت مفعولی فارسی ترجمه می شود:منصور=یاری شده.

صفت مفعولی باپسوند«شدن» ساخته می شود.

صفت مشبهه: بصورت صفت مطلق فارسی ترجمه می شود:غضبان=خشمگین.

اسم مبالغه:درترجمه آن ازقید«بسیار» استفاده می شود: غفّار=بسیارآمرزنده.

اسم تفضیل: بصورت صفت تفضیلی یاصفت عالی فارسی ترجمه می شودبدین صورت که:

اگربعدازآن حرف جرمن بیاید معادل صفت تفضیلی فارسی است: اکبرمن=بزرگتراز.

اگربعدازآن حرف جرمن نیاید معادل صفت عالی فارسی است : هذا احسن=این بهترین است.

اگربه اسم دیگری اضافه شودمعادل صفت عالی فارسی است: افضل الاعمال=بهترین کارها.

یادآوری: خیروشراگربه معنی خوبتروبدتروخوبترین وبدترین باشداسم تفضیل است.

اگربه معنی خوب وبدباشد صفت مشبهه است.

اگربه معنی خوبی وبدی باشد جامداست.

 

ترجمه و.....(قسمت هفتم)

ترجمه ضمائر:

* درترجمه ضمائرغائب به مرجع آنها دقت کنیم:

کتب التلامیذُدروسَهُم=دانش آموزان درسهایشان رانوشتند.

*درترجمه ضمائرمنفصل نصبی ازکلمات«تنها-فقط» استفاده می کنیم: ایّاک نعبدُ= تنهاتورا می پرستیم

ترجمه اسمهای موصول:

من=کسی که - کسانی که.                        ما= چیزی که-چیزهایی که- آنچه

الذی-التی=که-کسی که-چیزی که.              الذین-اللاتی= که - کسانی که.

اللتان-اللتین-اللذان-اللذین=که-دوکسی که.

* اسم موصول خاص هرگاه بعدازاسم دارای «ال» بیاید به معنی کهخواهدبود:

ذهبت الی المسجدالذی قرب بیتنا=رفتم به مسجدی که نزدیک خانه مان است.

یادآوری: درترجمه اسمهایی که دارای تنوین هستندگاهی «یاء وحدت یانکره» اضافه شود:رجلٌ=مردی.

ترجمه عددومعدود:

درزبان فارسی معدودفقط یک حالت داردوآن مفرد است است لذامعدودعربی به هرشکلی باشد به صورت مفردترجمه می شود: خمسةُ کتبٍ = پنج کتاب.

*واعداد ترتیبی به این صورت:الامام الثامن = امام هشتم          ثامن الائمة= هشتمین امام.

توجه:هناک ظرف مکان است وگاهی به معنی«هست-وجوددارد»بکارمی رود:

هناک کتابٌ فی المکتبة=کتابی درکتابخانه هست(وجوددارد).

نکته:فعل قام همراه باء جاره به معنی انجام داد-پرداخت بکارمی رود:

قام الطلابُ بِتلاوة القران= دانش آموزان به تلاوت قرآن پرداختند.

ضمیرفصل:درترجمه ضمیر فصل ازتعابیری چون:« تنها-همان است- آن است که- چنین است » استفاده

می کنیم: انک انت الغافر= قطعا تو همان بخشنده ای.

کُلّ:این کلمه بصورت « همه- هر -هریک » ترجمه می شود به ترتیب زیر:

کل الطلاب=همه دانش آموزان.        کل طالب=هردانش آموزی.     کل مِن الطلاب=هریک ازدانش آموزان.

لا نهی:بصورت امرمنفی ترجمه می شود: لاتعبدوا=نپرستید.

ترجمه جمله های اسمیه:

*درپایان جمله های اسمیه فاقدفعل ازصیغه های مختلف فعل ربطی « است» استفاده می کنیم:

النجاةُ فی الصدق=نجات درراستگویی است.

*خبرمفرد هرگاه بصورت مثنی وجمع باشدمعمولابصورت مفرد ترجمه می شود:

المؤمنون صادقون فی حیاتهم=مومنان درزندگی خود راستگوهستند.

ترجمه حروف مشبهه:

إنَّ: درمتنهای ادبی وبلاغی (قرآن-نهج البلاغه و...) اغلب برای تاکیدجمله بکارمی رود ودرترجمه چنین جملاتی ازکلماتی چون« همانا-براستی- حتما- حقیقة» استفاده می شودودرمتون جدیدوداستانی وروزمره به عنوان تکیه کلام به کار می رودونیازی به ترجمه آن نیست.

أنَّ: همانا- قطعا.برای تاکیداست.

ودروسط جمله به معنی«که-اینکه»به کارمی رود:

علمتُ أَنَّها قدنجحت فی الامتحان= دانستم کهاودرامتحان قبول شده است.

لیتَ: کاش-ای کاش.

اگرخبرش مضارع باشدمعمولابصورت مضارع التزامی ترجمه می شود:

لَیتَ السلامَ یستقرُ فی العالم= کاش صلح درجهان استقراریابد.

لَعَّلَ: شاید-امیداست.

اگرخبرش مضارع باشدمعمولابصورت مضارع التزامی ترجمه می شود.

کَأنَّ: گویا-مثل اینکه.

برای تشبیه بکارمی رود.

نکته: درترجمه عباراتی که دارای کلمه«إنَّما» است ازتعابیر« فقط-بی شک- تنها»استفاده می شود:

إنَّما العزةُ لله ورسوله وللمومنین= عزت فقط  ازآن خداوندوپیامبرش ومومنان است.

توجه: لا نفی جنس بصورت « هیچ-اصلا» ترجمه می شود: لالباسَ اجملُ من العافیة=هیچ جامه ای زیبنده ترازسلامتی نیست.

ترجمه اسمهای اشاره:

*اسم بعدازاشاره(مشارالیه)هرگاه همراه الباشد اسم اشاره بصورت مفردترجمه می شودهرچندمثنی یاجمع باشدکه دراین صورت با صفت اشاره یا اسم اشاره فارسی مطابقت می کند:

هؤلاء الطالبات مجتهداتٌ= ایندانش آموزان کوشاهستند.

واگربدون البیایند اشاره طبق صیغه خودترجمه می شود: هؤلاءطالباتٌ=اینهادانش آموزهستند.

نکته:علامت«ین»درمثنی وجمع مذکرسالم مشترک است هنگام ترجمه به حرکت نون وماقبل یاء وقرائن موجوددرجمله دقت کنیم:

مثنی:مسلمینِ -مسلمَین - هذین المسلمین.

جمع مذکرسالم: مسلمینَ -مسلمِین - هؤلاء المسلمین.

ترجمه صفت:

صفت درزبان فارسی بصورت مفردمی آیدهرچنددرزبان عربی مفردنباشد:

التلامیذُ المجتهدون= دانش آموزان کوشا.

نکته۱:درترجمه جمله وصفی حرف که موصول یا صفت سازرامی افزاییم وخودفعل مطابق نیازجمله معمولابصورت زیرترجمه می شود:

الف)ماضی+ماضی=ماضی بعید(یاساده):

اشتریت کتاباْقدرأیته فی مکتبة المدرسة=کتابی راخریدم کهآن رادرکتابخانه مدرسه دیده بودم(دیدم).

ب)ماضی+مضارع=ماضی استمراری:

سمعت نداءْ یدعونی الی الصدق=ندایی راشنیدم که مرابه صداقت فرامی خواند.

ج)مضارع+مضارع=مضارع التزامی:

اُفتّشُ عن کتابٍ یُساعدُنی فی فهم النصوص= دنبال کتابی می گردم که مرادرفهم متون یاری کند.

نکته۲:گاهی جمله وصفیه بصورت اسمیه می آید:

ترجمتُ نصاْ عباراته سهلةٌ= متنی راترجمه کردم که عبارتهایش آسان بود.

نکته۳:گاهی برحسب نیازوموقیت فعلهابصورت صفت ترجمه می شوند:تعالی- عَزَّوجَلَّ- تبارکَ و.....

قالَ اللهُ عزوجل=خداوندعزیزوبزرگ فرمود.

 

 

ترجمه(قسمت هشتم)

ترجمه مفغول مطلق:

*درترجمه مطلق تاکیدی ازقیود تاکیدی«کاملا-حتما-قطعا-بی شک»

استفاده می شود:

نزل الله القرآن تنزیلاًلهدایة الانسان= قطعاخداوندقرآن رابرای هدایت انسان نازل کرد.

*درترجمه مطلق نوعی(بیانی) ازقیودبیانی «به نیکی-بسیار-سخت-همچون-مانندِ» استفاده می شود:

اذکرواالله ذکراًکثیراً=خدارابعدسیاریادکنید.

جلس بهلول جلوسَ الملوک= بهلول مانندپادشاهان نشست.

نکته۱: مطلق نوعی همیشه یا صفت داردیامضاف الیه.

نکته۲: درترجمه مفعول مطلق دقت کنیم که این کلمه نظربه فعل جمله داردنه به فاعل ونه به مفعول.

نکته۳: درترجمه مطلق نوعی دقت کنیم که ازترجمه آن بصورت مفعول به بپرهیزیم:

فاصبرصبراًجمیلاً:

صبری نیکوپیشه کن:نادرست.       به نیکی صبرکن: درست.

ترجمه حال:

*حال مفردبصورت قیدحالت ترجمه می شودوعلامت قیدحالت درزبان فارسی پسوند« ان-ا»وپیشوند«با» است:

جاء التلمیذُضاحکاًعاجلاً= دانش آموزخندان وبا شتاب آمد.

*درترجمه جمله حالیه ابتداعبارت« درحالی که-که»را می نویسیم آنگاه

خودفعل معمولا طبق الگوی زیرترجمه می شود:

الف-ماضی+ماضی=ماضی بعید(یاماضی ساده):

خرج المعلم وقدعلمنا اشیاءکثیرة=معلم خارج شد درحالی که مطالب

بسیاری به آموخته بود.

ب- ماضی+مضارع=ماضی استمراری:

جاء المعلم وهویتکلم باللغة العربیة=معلم آمددرحالی که به زبان عربی سخن می گفت.

نکته: بایدتوجه داشتیم که زمان جمله حالیه متاثراززمان جمله قبل ازخوداست.

ترجمه تمییز:

درجملاتی که تمییزبعدازاسم تفضیل می آیدگاهی می توان آن دورابصورت یک کلمه ترجمه کرد:

هواحسن اخلاقاً=اوازنظراخلاق نیکوتراست(ترجمه درست)

اوخوش اخلاق تراست(ترجمه بهتر)

گاهی تمییزرامی توان بصورت فاعل یا مغعول یا مبتداترجمه کرد:

هی اکثر منّی صبراً=صبراوازمن بیشتراست.

طاب الطالب خلقاً=اخلاق دانش آموزنیکوشد.

فجرنا الارض عیوناً=چشمه های زمین راشکافتیم.

گاهی با آوردن تعابیر«ازلحاظِ-ازجنبه-از» تمییزراترجمه می کنیم:

مُلئَ قلبی ایماناً=قلبم ازایمان پرشد.

کفی بالله شهیداً=خداازلحاظ گواه وشاهدبودن کافی است.

ترجمه مستثنی:

دراستثنای مفرغ گاهی می توانیم جمله بصورت مثبت موکد ترجمه کنیم :ماجاء الّا هذا الطالبُ= فقط این دانش آموزآمد .

به جای اینکه بگوئیم: نیامدمگراین دانش آموز.

ترجمه مفعول له (لاجله)ویژه ادبیات

از کلمات«برای-به خاطر-به جهت»استفاده می شود:

قم من مکانک احتراماًلابیک=به خاطراحترام به پدرت ازجایت برخیز.

ترجمه افعال مقاربه(قرب-رجاء-شروع)ویژه ادبیات

درترجمه افعال قرب ازکلماتی نظیر« تقریبا-چیزی نمانه-نزدیک بود-نزدیک است»استفاده می شودوخبرآنهامعادل مضارع التزامی فارسی ترجمه می شود:تکاد الوردة تتفتح=نزدیک است که گل شکفته است.

فعل رجاء(عسی)بصورت «امیداست» ترجمه می شودوخبرآن بصورت مضارع التزامی.

افعال شروع( جعل-اخذ-شرع-بدا)بصورت« شروع کرد-دست به کارشد»

ترجمه می شودوخبرآن بصورت مضارع التزامی.

نکته: فعل مضارع بعدازافعال شروع را می توان بصورت مصدرترجمه کرد:

اخذ الشاعر ینشد قصیدة= شاعردست بکارسرودن قصیده ای شد.

ترجمه عندَ:

چنانچه ظرف مکان باشد معمولا بصورت«نزد»ترجمه می شود:

اجرکم عندالله=پاداش شما نزد خداونداست.

وچنانچه ظرف زمان باشدبصورت« به هنگام-وقتِ» ترجمه می شود:

ذهبت عند الغروب=هنگام غروب رفتم.

نکته: چون درزبان عربی معمولا فعل خاصی برای مفهوم«داشتن» بکار

نمی رود بنابراین برای بیان این معنا ازکلمه «عند» استفاده می شود:

کان عندی کتاب=کتابی داشتم.

ترجمه جواب طلب:ویژه ادبیات

درترجمه فعل مضارع هنگامی که درجواب طلب واقع شودقبل ازآن کلمه« تا» آورده می شودوخودفعل بصورت مضارع التزامی ترجمه می شود:

احسن الی الناس تستعبدقلوبهم= به مردم نیکی کن تا قلبهایشان را بدست آوری(بیاوری).

ترجمه اغراءوتحذیر:ویژه ادبیات

اغراء: همراه شو-لازم بدان-برتوباد:

ایاک والصدقَ=باراستی همراه شو.

تحذیر: پرهیزکن-بپرهیز-تورابرحذرمی دارم:

ایاک والکذب=ازدروغ بپرهیز.

ترجمه کم:ویژه ادبیات

کم خبریه: تمییزش مفردومجروریاجمع ومجروریامجروربه«من» است وبصورت« بسیار-خیلی» ترجمه می شود:

کم کتابٍ(کتُبٍ-من کتابٍ)قراتُ= بسیارکتاب خواندم.

کم استفهامیه: تمییزش مفردومنصوب است وبصورت« چه مقدار-چقدر»

ترجمه می شود: کم کتاباًقراتَ=چقدرکتاب خواندی؟

ترجمه کاین:ویژه ادبیات

همانندکم خبریه ترجمه می شود:

کَأیِّن من کتابٍ قرأتُ=بسیارکتاب خواندم.

مدح وذم :ویژه ادبیات

مدح(نِعْمَ-حَبَّذا)چه خوب:

نعم الشیمةُ الصدقُ= راستی چه صفت خوبی است.

ذم( بِئْسَ-لاحبذا)بد-چه بد:

بئس الشیمةُ الکذبُ= دروغ چه صفت بدی است.

ترجمه انواع ما:

ماشبیه به لیس: نیست: ماهذا مفیداً=این سودمندنیست.

استفهامیه: چی-چه چیزی-چیست؟:ماعندک؟=چی داری.

موصول:آنچه-چیزی که.

شرطیه: هرچه.

ترجمه انواع من:

استفهامیه: چه کسی -کیست.:من انت؟=توکیستی.

شرطیه: هرکس: مَنْ یَدْرُسْ یَنْجَحْ=هرکس درس بخواند قبول می شود.

ترجمه انواع متی:

استفهامیه: کی-چه وقت:متی رجعت؟=کی برگشتی؟

شرطیه:هروقت: متی تذهبْ اذهبْ=هروقت بروی می روم.

یادآوری:

درپایان متذکرمی شوم که برای دریافت معناومفهوم یک عبارت لازم نیست که تمامی لغات موجود درآن را قبلا خوانده باشیم چه بسا معنای یک کلمه ازترجمه کلمات هم خانواده آن معلوم می شودویا گاهی قرائنی چون وموضوع متن واژگان مجاورو...به فهمیدن معنای متن کمک می کندمثلادرعبارت« اؤلئک هم الکفرة الفجرة»

ازکلمه کفرة پی به معنی فجرة می بریم(نیکوکاران-بدکاران-طلوع فجر)

وهمیشه این نکته را به خاطرداشته باشیم که ترجمه دقیق وروان مستلزم شناخت صحیح قواعد است.

سربلندوپیزوز باشید-

[ چهارشنبه 1390/02/07 ] [ 10:5 ] [ عباس اکرمی ]

اسم تفضيل:


اسمي است كه براي بيان برتري كسي يا چيزي و يا «كمتر» و يا «زيادتر» بودن صفتي را در موردي نسبت به مورد ديگر بيان مي كند.
- مذكر اسم تفضيل در زبان عربي بروزن ¬ أَ فعَل ساخته مي شود.
مانند: اَعظَم– اَصغَر– اَكبَر
و مونث اسم تفضيل در زبان عربي بروزن¬ فُعلي مي آيد.
مانند: عُظمي– صُغري– كُبري
در ترجمه اسم تفضيل، اگر بعد از اسم تفضيل حرف «مِن» ذكر شده باشد معادل صفت تفضيلي در فارسي ترجمه مي شود «تر» و اگر اسم تفضيل به صورت مضاف ذكر شده باشد معمولا معادل صفت عالي در فارسي ترجمه مي شود «ترين»
شجاع ترين مردم= الناس أشجَع

شجاع تراز= ....

مِن اَشجَع مضاف اليه مضاف حرف جر

?

نكته 1

كلمه ي اَوّل←اسم تفضيل مذكر و مونث آن ← اُولي

?

نكته  2

كلمه ي آخر ← اسم تفضيل مذكر و مونث آن← اُخري

?

نكته 3

كلمه آخر ← اسم فاعل مذكر است «أ أ خِر» و مونث آن ← آخِرة مي باشد.

حرف « آ » در اصل «أَ أ» مي باشد.

?

نكته 4

كلمه «خيرُ» و كلمه «شَرّ» اگر به معني «بهتر» و «بدتر» و يا «بهترين» و «بدترين» باشند اسم تفضيل محسوب مي شوند (يعني يا بعد شان حرف مِن بيايد يا مضاف اليه)
خَيرُ الامور = بهترين امور ، خَيرُ مِن = بهتراز

?

نكته 5

كلمه «دُنيا»بروزن «فُعلي» اسم تفضيل مونث مي باشد .

?

نكته 6

وزن «اُفعَل» بشرطي اسم تفضيل است كه بر رنگ و عيب دلالت نداشته باشد.

?

[ سه شنبه 1390/02/06 ] [ 12:3 ] [ عباس اکرمی ]
ترجمه : یعنی بر گرداندن نوشته یا گفته ای از زبانی به زبان دیگر به دقیق ترین وجه ممکن.






مترجم برای ارائه ی ترجمه دقیق و رسا باید نکات زیر را مورد توجه قرار دهد :





1) در ترجمه ی اسم توجه به عدد آن ( مفرد ؛ مثنی ؛ جمع )ضروری است.




لی مِسطرةٌ وَقلمان ِوکُتُبٌ
یک خط کش و دو قلم و تعدادی کتاب دارم






2) در ترجمه ی اسم نکره از « ی » و یا « یک » استفاده می کنیم.




اشتریتُ کتاباً
یک کتاب خریدم.

کتابی خریدم.






3) در ترجمه ی ضمایر؛شناخت « صیغه؛متصل و منفصل بودن و حالت اعرابی آن ها » ضروری می باشد.




اَنتم تَکتبونَ واجباتکم :

شما تکالیفتان را می نویسید
انتم
منفصل مرفوع جمع مذکرمخاطب

« و» در تکتبون
متصل مرفوع جمع مذکر مخاطب

کم
متصل مجرور جمع مذکر مخاطب






4) صفت مثنی و جمع به صورت مفرد ترجمه می شود(صفت در زبان فارسی به صورت مفرد ترجمه می شود اگر چه در زبان عربی مفرد نباشد).




مثنی
رَجلانِ قویانِ : دو مرد قوی
جمع
رجالٌ اَقویاء : مردان قوی

التِّلمیذتان ِالمجتهدتانِ : دو دانش آموز کوشا
التلامیذُ المجتهدونَ : دانش آموزان کوشا






5) اگر اسمی هم مضاف الیه وهم صفت گرفته باشد در ترجمه فارسی بدین گونه عمل می کنیم.




عربی
اسم(موصوف) + مضاف الیه + صفت
عبادُ اللهِ الصالحونَ / غابات مازندرانَ ألخضراء مِن أجمَلِ ألمناطِق فی ایران

مضاف الیه صفت مضاف الیه صفت

فارسی
اسم(موصوف) + صفت + مضاف الیه
بندگان شایسته ی خدا / جنگلهای سبز مازندرن از زیباترین مناطق ایران است

صفت مضاف الیه صفت مضاف الیه


6) صفت مونث عاقل به صورت مذکر ترجمه می شود.




النِّساء المُحترمات
زن های محترم






7) گاهی بر حسب نیاز « فعل ها » را به صورت « صفت » ترجمه می کنیم.




قالَ اللهُ عزَّ وَجَلَّ
خداوند عزیز و بزرگ فرمود

الله تعالی
خداوند متعال






8) معمولاً کلمه « کل » ؛ با اسم مفرد (هر) و با اسم جمع (همه) ترجمه می شود؛ واگر تنوین داشته باشد

( هر یک ) معنی می شود.




کل
مفرد
ُکلُّ طالبٍ
هر دانش آموزی

جمع
َکلُّ طلابٍ
همه ی دانش آموزان

تنوین
کلٌ یَقولُ
هر یک می گوید.






9) در پایان جمله های اسمیّه که فعلی ذکر نشده است از صیغه های مختلف فعل ربطی « است » استفاده

می کنیم.


مفرد
اَلعِلمُ نافعٌ
دانش سودمند است

مثنی
هما رفیقا الاطفالِ
آن دو دوست کودکان هستند

جمع
الشُّهداءُ اَحیاء
شهیدان زنده هستند






10) خبر مفرد (کلمه)؛نه جمله در صورتی که مثنی و جمع باشد معمولاً به صورت مفرد ترجمه می شود.




اَلمُومنونَ صادقونَ فی حَیاتِهِم
مومنان در زندگی خود راستگو هستند.






11) اسم اشاره ی مثنی و جمع اگر به همراه اسم دارای « ال » بیاید مفرد ترجمه می شود و هر گاه بدون« ال »

باشد ؛ اسم اشاره طبق صیغه خود ترجمه می شود.





مثنی
جمع
ترجمه

همراه (ال)
هذان الطالبانِ مُجتهدانِ
هولاءِ الطلابُ ؛ مجتهدونَ
این دانش آموزان ؛کوشا هستند.

بدون (ال)
هذان طالبانِ مُجتهدان
هولاء طلابٌ ؛ مجتهدونَ
اینها؛دانش آموزان کوشا هستند.






12) اسم فاعل بصورت صفت فاعلی و اسم مفعول به صورت صفت مفعولی ترجمه می شود(یعنی از پسوند های

صفت فاعلی « نده- ا » و صفت مفعولی « شدن » استفاده می کنیم).




اسم فاعل
ناِصرٌ: یاری کننده
ُمنذرٌ: بیم دهنده
اسم مفعول
مَنصورٌ: یاری شده
مُحترمٌ: احترام شده






13) در ترجمه جمله ی اسمیه شناخت دو رکن آن«مبتدا و خبر» بسیار لازم و مهم است.




شَبابُنا اَلمُسلِمُونَ اَلَّذینَ نَفخَرُ بِهم سَجَّلوا فی التّاریخِ بُطولاتٍ رائعةً
مبتدا
خبر

جوانان مسلمان ما که به آنها افتخار می کنیم قهرمانی های جالبی در تاریخ ثبت کردند.
شباب:جوانان
سجّلوا:ثبت کردند


14) در ترجمه جمله اسمیّه که خبر آن مقدم از نوع جار و مجرور یا ظرف شده از فعل ( دارد ؛ داشت ) و

مشتقات آن استفاده می کنیم؛(به عبارت دیگر حرف « ل » با فعل ( کان ) و بدون آن « داشتن » ترجمه

می شود.)




ل + کان
یا لَیتَ لَنا ثَروَةَ قارونَ
ای کاش ثروت قارون را داشتیم .

لی مَکتبهٌ صغیرةٌ
کتابخانه کوچکی دارم

ل( بدون کان )
کان لی کتابٌ
کتابی داشتم.






15) در ترجمه ی اسم مبالغه از قید« بسیار؛ پر؛... »استفاده می کنیم؛ مثال : هُوَ غَفّار=او بسیار آمرزنده است




استفاده از قید: بسیار
غَفّار
بسیار بخشنده

استفاده از قید: پر
ضَحّاک
پر خنده






16) اسم تفضیل همراه « من »صفت تفضیلی (تر) و بدون « من »صفت عالی (ترین) ترجمه می شود.




همراه من
هُوَ اَشجَعُ مِنکَ
او از تو شجاع تر است

ألَیسَ فی ألمَجلِسِ أکبرُ مِنکَ
آیا در مجلس بزرگتر از تو نیست

بدون من
أحسن کتاب
بهترین کتاب

هُوَ اَشجَعُ النّاسِ
او شجاع ترین مردم است






17) اسم های موصول خاص« الذی و التی ؛ ألّذینَ و أللاتی »پس از اسم ها ئی که دارای « ال » هستند به معنی « که » می باشد و درغیر این صورت « کسی که و کسانی که»




پس از اسم دارای « ال »
بدون اسم دارای « ال »

اَلاِنسانُ الّذی یَجتَهِدُ یَنجَحُ:

انسانی که تلاش میکند موفق میشود
الّذی یَجتَهِدُ فَهُوَ یَنجَحُ:

کسی که تلاش می کند پس او موفق میشود.

ذَهَبتُ اِلَی اَلمَسجِدِ الَّذیِ قُربَ مَدرَسَتَنا:

به مسجدی که نزدیک مدرسه یمان بود؛رفتیم.
هُو َالَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الاَرضِ:

او کسی است که آسمان و زمین را آفرید.

ألتلامیذُ ألَّذینَ یَجتَهِدونَ یَنجَحونَ

دانش آموزانی که تلاش می کنند موفق می شوند.
ألَّذینَ یَکنِزونَ ألذَهَبَ وَ ألفِضَّةَ

کسانی که طلا ونقره جمع می کنند.






18) بعضی مواقع اسم تفضیل همراه «ال» می آید که در این صورت به عنوان صفت از اسم ما قبل خود مطابقت

می کند وبعضی مواقع حرف مِن وبعد از آن حذف می شود(مفضل علیه).




همراه ال
اَلطِفلُ ألاَکبر
بجّه ی بزرگتر

بدون ال
بَل توثرون ألحَیاةَ ألدنیا وَألآخِرَةُ خَیرٌ وَ أبقیَ
زندگی دنیا را بر می گزینند در حالی که آخرت بهتر وباقی ماندنی تر است.






19) در جمله اسمیّه مبتدا اکثراً معرفه وخبرمفرد اکثراً نکره می شود ولی نمونه ها یی وجود دارد که حکایت از

حصر خبر در مبتدا می کند؛ به عبارت دیگر می خواهیم نشان دهیم که ویژگی منحصر به فرد مبتدا این گونه

است که دراین صورت خبر با « ال » می آید.




هُوَ السَّمیعُ العَلیم
اَللهُ الصَّمَدُ
هُوَ الغَنیُ الحَمیدُ

کلمات السمیع ؛ الصمد و الغنی و الحمید ویژگی منحصر به فرد مبتدا ی خود هستند.






20) ضمایر منفصل منصوبی که در اول جمله به کار می روند در ترجمه آنها کلماتی از قبیل« تنها؛فقط و...» را

اضافه می کنیم .




مانند : اِیّاکَ
اِیاّکَ نَعبُدُ
تنها ( فقط ) تو را عبادت میکنیم.






21) در ترجمه ضمیر فصل(ضمیری که میان مبتدا و خبر معرفه بکار می رود)از تعابیری چون:« تنها ؛ همان ؛

آن است که ؛چنین است و...»استفاده می کنیم.




مانند : هُم
اولئکَ هُم اَلمُفلِحُونَ
تنها آنها رستگار هستند.






22) گاهی با ادوات استفهام به عباراتی برخورد می کنیم که دربردارنده سوالی نیست که در پی جوابی باشد

بلکه معانی و مفاهیم دیگری را در نظر دارد .




استفهام انکاری
مفهوم جمله حکایت از نفی یا نهی می کند.
اَ تَامُرُونَ النّاسَ بِا لبِرِّ و َتَنسَونَ اَنفُسَکُم

آیا مردم را به نیکی امر می کنید در حالیکه خودتان را فراموش میکنید.

استفهام تقریری
به منظور ا قرارگرفتن از مخاطب و اثبات موضوع است.
اَلَم تَعلَم اَنَّ اَللهَ یَعلَمُ ما فِی السَّماءِ وَ الاَرضِ

آیا ندانستی که خدا آنچه ر در آسمان و زمین است می داند.






23) معدود 3 تا 10 جمع می باشد ولی به صورت مفرد ترجمه می شود(بطور کلی در زبان فارسی معدود فقط به

حالت مفرد ترجمه می شود.)




خَمسَة کُتُبٍ: پنج کتاب
اثنتا عَشَرةَ تلمیذ ة : دوازده دانش آموز

کتب جمع هست ولی مفرد ترجمه می شود.
تلمیذه مفرد هست و مفرد هم ترجمه می شود.






24) در ترجمه فعل؛ دانستن « زمان؛صیغه؛لازم و متعدی ؛ معلوم و مجهول » بودن آن بسیار ضروری است.




مثلا: فعل نَجلِسُ
بدانیم « مضارع ؛متکلم مع الغیر؛لازم و معلوم » می باشد.







مثال
ترجمه
مثال
ترجمه

یا أیّها ألنبیُّّ جاهِد ألکُفّارَ وَ ألمُنافِقینَ

امر ثلاثی مزید مخاطب معلوم
ای پیامبر با کفار ومنافقین مبارزه کن.
جاهَدَ اُویسٌ فی مَعرَکَة صِفِّین

ماضی ثلاثی مزید غائب معلوم
اویس در جنگ صفین مبارزه کرد

نَزَلَ ألمَطَرُ.

ماضی ثلاثی مجرد غائب معلوم
باران نازل شد.
أنزَلَ أللهُ ألمَطَرَ.

ماضی ثلاثی مزید غائب معلوم
خداوند باران را نازل کرد.

أقرَاُ ألقُرآنَ کُلَّ صَباحٍ

مضارع متکلم وحده ثلاثی مجرد معلوم
هر صبح قرآن می خوانم.
یُقرَاُ ألقرآنُ کلَّ صَباحٍ.

مضارع غائب ثلاثی مجرد مجهول
هر صبح قرآن خوانده می شود.






25) در جمله ی فعلیّه باید فاعل جمله را شناسایی کرد.




دَخَلَ فی قاعَة المَدرَسَةِ عَدَد ٌمِن اَلاَساتِذَةِ
تعدادی از استادان وارد سالن مدرسه شدند.
فاعل: عدد






26) در بسیاری از موارد شکل افعال مانند هم می باشد و تنها حرکات آن نوع فعل را مشخص می کند.




آمَنوا
ایمان آوردند
فعل ماضی

آمِنوا
ایمان آورید
فعل امر




27) فعل درابتدای جمله با فاعل مثنی و جمع؛ مفرد بکار می رود ؛ ولی به صورت جمع ترجمه می شود.(به عبارت دیگر هرگاه فاعل اسم ظاهر باشد فعل همیشه مفرد می آید واگر فاعل مثنی یا جمع باشد فعل به صورت جمع ترجمه می شود.)




جمله مثنی
جمله جمع
فعل
فاعل

رَجَعَ الفَلاحانِ مِن اَلمَزرَعَةِ
کَتَبََ الطّلابُ
مفرد : رجع
مثنی : الفلاحان

دو کشاورز از مزرعه بر گشتند
دانش آموزان نوشتند
مفرد : کتب
جمع : الطلاب






28) « عند » اگر ظرف مکان باشد به معنی ( نزد ) و اگر ظرف زمان باشد به معنی( به هنگام ؛ وقت ) ترجمه

می شود ؛ و گاهی معادل فعل « داشتن » معنی می شود.




عِند
ظرف مکان باشد
به معنی : نزد
الکتابُ عِندَ الطالبِ
کتاب نزد دانش آموز است.

عِند
ظرف زمان باشد
به معنی : به هنگام ؛ وقت
َنذهَبُ الی المَسجِدِ عنِدَ الغُرُوبِ
به هنگام غروب به مسجد می رویم.

عِند
معمولا در جمله اسمیّه

هر گاه خبر مقدم باشد.
به معنی : داشتن
کانَ عِندی کِتابٌ قیَمٌ

عِـنـــدی کُرّاسَةٌ
کتاب ارزشمندی داشتم .

جزوه ای دارم .






29) گاهی ظرف « هُناکَ » ( آنجا )به معنی « هست ؛ وجود دارد » ترجمه می شود.




هناک
هناک آمالٌ کثیرةٌ حَولَ نَجاحِ المُسلمینَ
آرزوهای زیادی پیرامون موفقیت مسلمانان وجود دارد.

هناک
هناک ِکتابٌ عَلیَ الکُرسی
کتابی روی صندلی هست.(وجود دارد)






30) جمله ی بعد از اسم نکره « وصفیّه » است وباید اسم نکره را توصیف کند و در ترجمه آن حرف « که »

درابتدای جمله ی وصفیه افزوده می شود و سپس جمله بنابر الگوهای زیر ترجمه می شود.




َقراتُ کِتاباً قد رَاَیتَهُ فی الجامِعَةِ
کتابا:اسم نکره

قدرایته:جمله وصفی
ماضی+ ماضی

(قرات + قد رایته)
ماضی بعید یا

ماضی ساده
کتابی را خواندم که در دانشگاه آنرا دیده بودم

َسمِعتُ نِداءًیَدعونِی الی الصِّدقِِ
نداء:اسم نکره

یدعونی:جمله وصفی
ماضی + مضارع

(سمعت + یدعونی)
ماضی استمراری
ندائی را شنیدم که مرا به صداقت فرا می خواند.

اُفَتِشُ عَن کِتابٍ یُساعِدُنی فِی التَّرجِمةِ
کتاب:اسم نکره

یساعدنی:جمله وصفی
مضارع + مضارع

(افتش + یساعدنی)
مضارع التزامی
دنبال کتابی می گردم که مرا در ترجمه کمک کند.

شارَکَ ألطُلّلابُ فی نَدوَةٍ یَدرُسونَ أسالیبَ ألتَرجَمَة
ألطُلّلابُ : صاحب حال

یَدرُسونَ أسالیبَ ألتَرجَمَة : جمله ی حالیه
دانشجویان در جلسه ای شرکت کردندکه روشهای ترجمه را می خواندند.






31) گاهی مصدر را می توان به صورت فعل ترجمه کردو بالعکس فعل مضارع را با حرف نا صبه « ان »مصدر

ترجمه کنیم .




قَصَدتُ اَلرُّجُوعَ الی الَبیتِ
خواستم به خانه برگردم.
الرّجوع :مصدر است ولی فعل ترجمه می شود

اُحِبُّ َان اَدرُسَ(الدّراسة)
درس خواندن را دوست دارم.
اَدرُسُ :فعل است ولی با « ان » مصدر ترجمه می شود






32) فعل مضارع بعد از ادوات نا صبه « ان ؛ کی ؛ لکی ؛ حتی ؛ ل » ( که ؛ تا ؛ تا اینکه ؛ برای اینکه ) غالبا

به صورت مضارع التزامی ترجمه می شود.




اِجتَهِدی اَیَّتُها الطّالِبَةُ کَی تَبلُغی هَدَفَکَ
ای دانش آموز تلاش کن تابه هدفت برسی
کی تبلغی : مضارع التزامی






33) حرف « لم » مضارع را به ماضی منفی یا ماضی ساده منفی تبدیل می کند.




قالَت الَاعرابُ:آمَنَّا قُل لَم تُومِنُوا وَلکن قُولُوا اَسلَمنا
اعراب گفتند:ایمان آوردیم؛بگو ایمان نیاوردید(نیاورده اید)ولی بگویید اسلام آوردیم

لَم یَتَکاسَلنَ: مَا تَکاسَلنَ
تنبلی نکردند ( تنبلی نکرده اند )






34) حرف « لما » مضارع را به ماضی نقلی منفی تبدیل می کند و اگر همراه فعل ماضی بیاید (هنگامی که ؛

وقتی که ) ترجمه می شود که در این صورت اسم است.




لمّا + مضارع = (ماضی نقلی منفی)
لمّا یَفهَم

لمّا یَکتُب الطالبُ واجِبَهُ
هنوز نفهمیده است

هنوز دانش آموز تکلیفش را ننوشته است

لمّا + ماضی =(به معنی وقتی که؛هنگامی که)
لمّا رَاَیَ البُستانَ
وقتی که باغ را دید.






35) حرف « لن » معنی مضارع را به منفی مستقبل تبدیل می کند و فعل مضارع با « س ؛ سوف » مستقبل

ترجمه می شود؛و در ترجمه آن باید (خواهد) و مشتقات آن را ذکر نمود.




لَن + مضارع =

منفی مستقبل
لَن تََنالوا الِبرَّحَتّی تُنفِقُوا مِمّا تُحِبّونَ

لَن یَذهبَ (مضارع منصوب)
به نیکی نخواهید رسید تا اینکه از آنچه دوست دارید انفاق کنید

نخواهد رفت.

س/سوف + مضارع =

مستقبل
و سَیَعَلَمُ الّذینَ ظَلَمُوا اَیَّ مُنقَلِبٍ یَنقَلِبُونَ
و کسانی که ستم کردند خواهند دانست که چه سان سرنگون

می شوند






36) « ل »امر صیغه های غایب و متکلم فعل مضارع را به مضارع التزامی تبدیل می کند و در ترجمه آن از

واژه ی ( با ید ) استفاده می کنیم ؛ و اگر « لا » نهی وارد شود در ترجمه ی آن از واژه ی ( نباید )

استفاده می کنیم.




« ل » امــــر
« لا » نهــــی

ل + مضارع غایب ومتکلم
مضارع التزامی
لا + مضارع غایب و متکلم
نهی مضارع التزامی

ل + َینهَضُ = لینهض
باید برخیزد
لا + یذهب = لایذهب
نبایدبرود

ل + اکتبُ = لاکتب
باید بنویسم
لا + اذهب = لااذهب
نبایدبروم

ل + یََعلَمونَ = لیَعلَموا
باید بدانند
لا + یَعَلَموُنَ = لایعلموا
نبایدبدانند





لا + مضارع مخاطب
امر منفی
لاتَتَکَلَّم
صحبت نکن.






37) کلمه « کان » با فعل مضارع ماضی استمراری ترجمه می شود وبا فعل ماضی (همراه قد یا بدون آن )

ماضی بعید ترجمه می شود.




کانَ + مضارع = ماضی استمراری
کانَ + قد + ماضی = ماضی بعید

کانَ التِّلمیذُ یَقرَا ُدَرسَهُ

کانَ یَذهَبُ
کان التلمیذ قد قرا درسه

کانَ ( قَد ) ذَهَبَ

دانش آموز درس خود را می خواند

می رفت.
دانش آموز درس خود را خوانده بود

رفته بود.






38) اگر چند فعل استمراری و یا بعید بر یکدیگر عطف شوند « کان » فقط یک بار در ابتدای آن ذکر می شود.


استمراری
کانَ الطّلالِبُ یُطاِلعُونَ دروسَهم

وَیَکتُبونَ واجباتهم
دانش آموزان درس های شان را مطالعه

می کردند و تکالیف خود را می نوشتند

بعید
کانَ ألنَهارُ قَد مَضَی وَمَا بَاعَت حَتّی عُلبَةً واحِدَةً
روز فرا رسیده بود وحتی یک قوطی کبریت نفروخته بود.


39) جمله ای که با « کان » منفی شروع شده باشد و بعد از آن لام (ل) از حروف ناصبه بیاید در شروع

ترجمه ی جمله کلماتی از قبیل (هرگز – اصلاً) می آوریم.


مَاکُنتُ لَأ تَوَهَّمَ

هرگز (اصلاً) نمی پنداشتم



40) اگر فعل شرط و جواب آن ماضی باشد غالبا به صورت مضارع التزامی و اخباری ترجمه می شود.


مَن طَلَبَ العُلی سَهِر َاللیالِی
هر کس بزرگی می جوید(بجوید)شب ها بیدار می ماند

اِن اَحسَنتُم؛ اَحسَنتُم لِاَنفِسِکم
اگر نیکی بکنید(می کنید)به خودتان نیکی می کنید




41) برخی از فعل ها همراه حروفی بکار می روند که در هنگام ترجمه نیاز به ترجمه ی آنها نمی باشد.

( شَعَرَ ألرَجُلُ بِالنَدمِ ) = مرد احساس پشیمانی کرد.


مانند: سَخِرَ مِن : مسخره کرد / بَحَثَ عن : جستجو کرد / شَعَرَبـ : احسا س کرد / حصل علی : به دست آورد




42) کلمه « اذا » از ادوات شرط است ؛ که فعل ماضی بعد از آن به صورت مضارع ترجمه می شود و فعل

مضارع خیلی کم به کار رفته است و معمولا در اشعار به خاطر ضرورت شعری آن را مجزوم می آورند

در حالی که فعل مضارع را جزم نمی دهد.


اذا + فعل ماضی
اذا جَاءَ نَصرُالله و َالفَتحِ

إذا مَررتُ بِقَریَةٍ خَنَقَت یَدایَ صِغارَها
وقتی یاری و فتح خدا می آید.

وقتی ازروستائی گذر کنم دستهایم کوچکترها را خفه می کند.

اذا + فعل مضارع
وَأللیلِ إذا یَغشَی
وزمانی که شب همه جا را فرا گیرد.




- کلمه« إذا » فجائیه مخصوص داخل شدن بر سر جملات اسمیّه است و نیازی به جواب ندارد. هیچگاه در اول کلام قرار نمی گیرد و

همواره « فاء » زائد ( یا استئنا فیّه ) در اول آن است. اسم پس از آن مبتدا است که گاهی خبرش ذکر می گردد و گاهی محذوف است.


فَألقاها إذا هِیَ حَیّةٌ تَسعی
« اذا » فجائیه است که به دو صورت اعراب می پذیرد:یا ظرف زمان است ویا حرف که محلی از اعراب ندارد.




43) ترجمه اقسام فعل ماضی بدین قرار است:


ماضی ساده
ماضی
جَلَسَ
نشست

ماضی بعید
کانَ + قَد + ماضی
کانَ قَد ذَهَبَ / کانَ ذَهَبَ
رفته بود

ماضی استمراری
کانَ + مضارع
کانَ ألتلامیذُ یَذهَبُونَ /

ألتَلامیذُ کانوا یَذهَبون
دانش آموزان می رفتند

ماضی نقلی
قَد + ماضی
قَدکَتَبَ / قَدکَتَبتَ
نوشته است / نوشته ام




44) بعد از فعل (قال )حرف جر «ب » بیاید؛در این صورت (قال)معنای « اعتقاد داشتن » می دهد.


إنَّ بَعضَ ألمُفَکِّرین کَأرَسطو قالوا بِإستِدارَةِ ألارضِ
یقیناً برخی از اندیشمندان همچون ارسطو اعتقاد داشتند که زمین می چرخد.




45) حرف قد اگر به فعل ماضی داخل شود به معنی تحقیق یا تقریب می دهد.

و اگر به فعل مضارع داخل شود به معنی تقلیل می باشد.


ماضی
تحقیق
قد أفلَحَ ألمومِنونَ
به تحقیق مومنان رستگار شدند

تقریب
قَد قامَت ألصلاة
هم اکنون نماز به پا شده است

مضارع
تقلیل یا شک
قد یَصِدقُ الکذوبُ

هُوَ قَد یَنامُ فی ألنهار
گاهی(شاید) دروغگو؛راست هم می گوید

او گاهی(شاید) در روز می خوابد


46) غالبا برای منفی کردن فعل ماضی از « ما » و فعل مضارع از « لا » استفاده می شود.

دقت کنیم که حرف « ما » گاهی اسم استفهام و گاهی اسم موصول است که به قرائن موجود در جمله تمییز

می دهیم.




ماضی
منفی ماضی
مضارع
منفی مضارع
«ما»اسم موصول
«ما»اسم استفهام

ضَحِکَ :

خندید
ماضَحِکَ :

نخندید
یَضحَکُ :

می خندد
لایَضحَکُ :

نمی خندد
قد سَمِعتُ ما قُلتَ :

شنیدم آنچه گفتی
ما فَعَلتَ ؟

چه کارکردی؟






47) در ترجمه ی فعل مجهول اغلب از فعل « شدن » استفاده می شود.




مانند: یُقالُ : گفته می شود / اُکرِمَ َالضُیوفُ : مهمانان مورد اکرام واقع شدند / بُنِیَ مَسجدٌ فی المدینة : مسجدی در شهر ساخته شد






48) فعل مضارع در جواب فعل طلب( امر؛ نهی )همراه « تا » به صورت التزامی ترجمه می شود.




فعل مضارع در جواب فعل امر
فعل مضارع در جواب فعل امر
فعل مضارع در جواب فعل نهی

اُحسِن اِلَی النّاسِ تَستَعبد قلُوبَهم
اُدعُونِی اَستَجِب لَکم
لا تَکسَل تَنجَح

به مردم نیکی کن تا دل ها یشان را به د ست آوری
مرا بخوانید تا شما را اجا بت کنم.
تنبلی نکن تا موفق شوی






49) فعل « قام » همراه حرف جر( بـ )به معنی « انجام داد ؛ پرداخت ؛ اقدام کرد » ترجمه می شود.




قام الطلاب بتلاوه القران:دانش آموزان به تلاوت قرآن پرداختند.(قرآن تلاوت کردند)






50) هر یک از باب های ثلاثی مزید معمولا برای معانی خاصی مورد استفاده قرار می گیرد که کاربرد هر یک

به شرح زیر است:




باب
معانی
مثال

اِفعال
تعدیه ( تبدیل فعل لازم به متعدی )
ذَهَبَ : رفت / اَذهَبَ : برد

تفعیل
تعدیه ( تبدیل فعل لازم به متعدی )
نَزَلَ : نازل شد / نَزَّلَ : نازل کرد

مفاعله
مشارکت یک طرفه ( میان فاعل ومفعول

از کلمه با استفاده می کنیم )
کاتَبَ علیٌ صدیقَه : علی با دوستش نامه نگاری کرد

تفاعل
مشارکت دو طرفه ( ازکلماتی نظیرباهم؛

با یکدیگراستفاده می کنیم )
تَضَارَبَ الرَّجلانِ : دو مرد با هم زدوخورد کردند

انفعال
همیشه برای مطاوعة ( اثر پذیری )
هَدَّمتُهُ فَإنهَدَمَ : آن را ویران کردم پس ویران شد

افتعال
اثر پذیری و گاهی متعدی
هُو اِکتَسَبَ العلمَ : او دانش به دست آورد

تفعل
اغلب برای اثر پذیری و گاهی برای متعدی
أدَّبتُه فَتَادَّبَ : اورا ادب کردم پس مودب شد

استفعال
همیشه برای طلب و در خواست
اَستغفُرالله :َ طلب بخشش و آمرزش از خدا می خواهم




-اغلب در ترجمه ی باب مفاعله از واژه « با » و در ترجمه باب تفاعل از واژه « با هم » استفاده می کنیم.


تَعاوَنَ النَّاسُ لِبِناءِ المَسجدِ : مردم برای ساختن مسجد با یکدیگر همکاری کردند




51) گاهی در ترجمه ی مفعول به حرف متمم نیاز است و مفعول همراه « را » مفهوم خوبی ندارد.


بَلغتُ المنزلَ : به خانه رسیدم / سَالتُ المعلمَ : از معلم پرسیدم / جاءَ ه : نزد او آمد

جاهِدِ المشرکینَ : با مشرکان جهاد کن / نَالَ غایتَه : به هدف خود رسید






52) جایگاه مفعول معمولا پس از فاعل است اما در همه جای جمله می تواند قرار گیرد پس در ترجمه مفعول و

پیدا کردن آن مفهوم عبارت راهگشا خواهد بود.





53) برخی از فعل های متعدی ؛ دو مفعولی هستند که در ترجمه این مفعول ها در یکی از نشانه ی « را »و در

دیگری از متمم استفاده می کنیم؛افعال دو مفعولی مانند : رزق ؛ وهب ؛ زاد ؛ جعل ؛ اعطی ؛...




مثال
الهی ارزقنی الصبرَ الجمیلَ
خدایا به من صبر جمیل را ارزانی بدار

جَعَلتُکَ امیناً عَلی اَسراِری
تو را بر اسرار خویش امین قرار دادم

انَّا اَعطَیناکَ الکوثر
ما به تو کوثر را(حضرت فاطمه س)عطا کردیم






54) در ترجمه ی افعال مقاربه « کادَ ؛ اوشَکَ ؛ عَسیَ ؛ اَخَذَ ؛ ... » از الفاظی نظیر (نزدیک بود ؛ امید داشت ؛

شروع کرد ؛ تقریباً ؛ چیزی نمانده.... ) استفاده می کنیم و خبر آن معادل مضارع التزامی ترجمه می شود.




کادَ الطفلُ یَسقطُ
نزدیک بود کودک بیافتد
کاد: فعل مقاربه / یسقط : خبر

تَکادُ الوردةُ تتَفتَحُ
نزدیک است که گل شکفته شود
تکاد : فعل مقاربه / تتفتح : خبر






55) فعل مضارع را بعد از افعال شروع(اخذ ؛ بدا ؛ جعل ؛ شرع) می توان به صورت مصدر ترجمه کرد.




اَخَذَ قَلبی یَخفِقُ
اخذ: فعل شروع / یخفق : فعل مضارع
قلبم شروع به تپیدن کرد.

اخذ المعلمُ یُدرِّسُ
اخذ: فعل شروع / یدرس : فعل مضارع
معلم درس دادن را شروع کرد.






56) اگر خبر « لَیتَ و لَعلَّ حروف مشبه بالفعل » در صورتی که فعل مضارع باشد به صورت مضارع التزامی

ترجمه می شود.

- « لیت » غالبا برای اموری بکار می رود که از نظر متکلم تحقق آن دشوار و یا قریب به محال است.

- « لعل » غالبا برای اموری بکار می رود که از نظر متکلم علی رغم مشکل بودن امکان تحقق آن ها وجود دارد.




لَیتَ المُسلمینَ یَستَیقِظونَ مِن نُومِ الغَفلةِ
کاش مسلمانان از خواب غفلت بیدار شوند.
تمنی و

آرزو کردن

یالیت لَنامثلَ ما اُوتِیَ قارونَ
ای کاش آنچه به قارون داده شده می داشتیم.

لعلَّ السلامَ یَستقرُّ فی العالمِ
شاید صلح در جهان استقرار یلبد.

وقَالَ فرعون:یاهامان؛اِبنِ لی صَرحاً

لَعَلِّی اَبلُغُ الاَسبابَ
فرعون گفت:ای هامان؛برای من قصری بساز شاید به آن درها دست یابم.






57) حرف « أن » از حروف مشبهة بالفعل در وسط جمله ( که ؛ اینکه ) ترجمه می شود.


%

[ سه شنبه 1390/02/06 ] [ 11:58 ] [ عباس اکرمی ]

نكته 1:
مضمر كه همان ضمير است، كلمه‌اي است كه براي جلوگيري از تكرار بي‌مورد يك اسم بجاي آن اسم بكار مي‌رود.
به اسمي كه براي آن ضمير آورده مي‌شود مرجع ضمير گويند:
المعلمُ يَخْرجُ من بيته و هو مسرورٌ
هو-----> مرجع ضمير

في اي جواب ماجاء الضمير؟
1- يُحِبّـُـني المعلمُ.
2- اِنَّ ربكَ واسعُ المغفرهِ.
3- يفيضُ ماءُ ذلكَ النهر ِ.
4- يضربه زيدٌ كُــلَّ يوم ٍ.


نكته 2:
ضمير به دودسته منفصل و متصل تقسيم مي‌شود.
متصل ضميري است كه به كلمه قبل خود بچسبد ولي منفصل به كلمه قبلش متصل نمي‌شود.
تمام ضميرها هم جزء اسمهاي معرفه است.
چند ضمير متصل: ه، ها، كَ، تَ.
چند ضمير منفصل: هو، هي، اياك، انتَ.

كم ضميراً متصلاً في العبارهِ التاليه؟
« الهنا والهكم واحد و نحنُ له مسلمون »
1- ثلاثه
2- ستّه
3- خمسه
4- ضميران


نكته 3:
ضميرها متصل به ضمير متصل رفعي و ضمير متصل نصبي و جري تقسيم مي‌شوند، ضميرهاي متصل رفعي يا متصل مرفوع چون فقط به فعل‌ها متصل مي‌شوند به آنها ضمير متصل به فعل هم گفته مي‌شود.
آنها عبارتند از: (ا، و، نَ، تَ، تما، تم، تِ، تما، تُنَّ، تُ، نا، ي)
رفتي --> ذ َهَبْتِ
شنيدم --> سَمِعْتُ
مي‌رويد --> تَذ ْهَبونَ
برويد --> اِذ ْهَبْنَ

كم ضميراً متصلاً للرفع في الجمله التاليه؟
«و نَقـُوْلُ للذين ظـَلَموا ذوقواعذابَ النارِالتي كنتم بها تُكَـذ َّبونَ.»

1- ثلاثه
2- خمسه
3- اربعه
4- ضميران

[ سه شنبه 1390/02/06 ] [ 11:44 ] [ عباس اکرمی ]
<< مطالب جديدتر ........ مطالب قديمي‌تر >>

.: Weblog Themes By ghaleb-fa :.

درباره وبلاگ

با عرض سلام و درود خدمت دوستان عزیز بنده عباس اکرمی هستم کارشناس زبان و ادبیات فارسی.با توجه به علاقه خودم به زبان شیرین عربی و نیز نیاز دانش آموزان و دانشجویان محترم به یادگیری آسان زبان عربی تصمیم به ایجاد و گرد آوری وبلاگ در زمینه آموزش زبان عربی کردم .امید است مورد توجه دوستان عزیز واقع شود . عزیزان اگه سوالی داشتین بنده حقیر در حد امکان به شما کمک خواهم کرد .باتشکر . و من الله التوفیق
امکانات وب